Banner
درباره ما و تماس رویدادها و کارکردها مقالات گالری عکس روز آرشیف فصلنامه بانو ادبیات امروز ورزشی آموزشی فرهنگی صفحه اصلی
 

Andischa1

Andischa 3

 

 

مطالب تازه:

پیام تسلیت واعلان فاتحه

بازگشت همه بسوی اوست

بادريغ و درد فراوان آگاهي يافتيم که مادر معظمه دوست عزیزم محترم حفیظ خالد رييس بنیاد هاسکو با زنده گي بدرود گفته است.

کانون فرهنگ افغان دراتریش، هیات رئیسه انجمن همبسته گی بامهاجران افغان در اروپا وهیات تحریر فصلنامه بانو بدين مناسبت ژرف ترين مراتب همدردی و تسليت خويش را به محترم حفیظ خالد و ساير اعضای خانواده شادروان ابراز داشته و به روح پاک وی اتحاف ادعيه مي دارد.

بدینوسیله از دوستان تقاضا دارم تا فردا یکشنبه مراسم فاتحه که بدین مناسبت از ساعت15الی 17 در مسجد افغانها درنظر گرفته شده است اشتراک نمایند

سهمگیری دوستان در این مجلس ترحیم مایه کاهش اندوه همبسته گان وشادی روح ان مرحومه مغفوره خواهد شد

غوث الدین میر








آقای هاشمیان ، با خصومت های شخصی ، روند تظاهرات مردمی را برهم نزنید !.
کریمی استالفی .

جناب هاشمیان !

در هفته ی جاری ، بر نامۀ های مسکینیار ، امیری ودُر فشانی های شما را بدقت گوش دادم ، نتنها بحال شما ، بلکه بحال ملت بخون تپیدۀ خود سخت متألم شدم .
استاد عزیز! با همه احترامی که بموی سپید شما دارم ، اما صادقانه حضور شما عرض میکنم که ، تحلیل ها ، نظریات و پشنهادات شما ، همه و همه ارزشهای علمی و عقلی را زیر سوال می برد . من نمی خواهم درینجا وارد جزئیات شوم . شما حق دارید ، از طالبان وحشی ، حکمتیار قاتل ، حقانی مزدور ، به همان اندازه ای که خدا عقل برای تان عنایت فرموده ، دفاع کنید و آنها را « مقاومت مسلحانۀ ملی » یاد کنید ، مگر حق ندارید ، بنابر خصومت های شخصی ، روند تظاهرات ملت ما را مانع شوید ، زیرا شما با وجود این همه لاف و پتاق علمی ، تا هنوز معنی کلمۀ « ملی » را نمی فهمید .
یکی از علل واکنش های جدی روشنفکران جامعۀ ما ، علیه تاریک اندیشان و مزدوران پاکستانی اینست که ، آنها ارزشهای عقلی و منطقی را چون شما در معرض تهدید قرار می دهند . مردم جهان بدون شک متیقن هستند که ، طالبان نه به اسلام ونه به انسان ، بهایی قایل هستند . سر بریدن ، انتحار کردن ، سنگسارکردن ، به آتش کشیدن و خواب خوش مردم را حرام کردن ، بدون حمایت پاکستان ، که « می گفتند افغانستان را باید آهسته آهسته به آتش کشید» برای شان نهایت دشوار است .
بهر حال ، در کشور ما هر روز سلطۀ همه جانبۀ سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و فرهنگی پاکستانی ها عمق بیشتری پیدا می کند ، این را شما خوب می دانید و با این گفتۀ من کاملاً موافق هستید . اینکه چرا و شاید نا باورانه ومصلحت اندیشانه ، آرمانهای مردم مانرا را فدای اهداف شوم پاکستانی ها می کنید ، جای تأسف و تأثر است . شما میفرمائید : چرا این تظاهرات علیه ایران ، روسیه و پاکستان راه اندازی نمی شود ؟ . فکر خوبیست ، اما توجه دول جهان را به چند سو کشانیدن ، ریشه را کنار گذاشتن و به شاخ و برگ مشغول شدن ، کاریست که خرد اجازه نمی دهد ، بیائید با خود اندیشه کنیم که ، اسامه در کجا به جهنم فرستاده شد ، گلبدین ، ملاعمر و حقانی در کجاست ، ریشه های تروریزم در کجا آبیاری می شود . [ در روسیه ، تهران یا در پاکستان ؟] . اگر واقعبینانه باندیشیم ، آنگاه در می یابیم که حضور قوتهای ناتو در افغانستان الی یک حکومت نیرومند ضروری است و شما مخالف هستید . با مخالفت خود ، حیثیت و شخصیت علمی و منطقی تانرا نیز زیر سوال می برید . خود می دانید که با خروج قوتهای ناتو، همان تاریک اندیشان قرن بیست ، با حمایت پاکستان ، کشور ما را دو باره اشغال خواهند کرد و ضمناً همین طالبهای بیخرد است که ، خود مانع خروج نیروهای ناتو می شوند ، اگر این نادانان خواسته باشند که ، مبارزات شانرا انسانی به پیش ببرند ، میتوانند مثل سایر برادران جهادی خود ، که از دل آنها بیرون شده اند ، قوانین کشور را احترام و بدون خونریزی به کشور برگردند ، تا دیگر به عساکر خارجی ضرورت نداشته باشیم .
بآنچه که گفته آمدیم ، در کشور ما راست ودروغ ، وطنفروش ووطندوست ، نور و ظلمت ، چنان بهم تداخل کرده اند ، حتا بسیاری از آنانی را که عمری از آنها گذشته نیز گمراه ساخته است . مبارزه با جهل و خرافه پسندی ، رویأ رویی با افراط گرایان ، بهای سنگینی را میخواهد ، اما چه باک ، که برای رسیدن به حفظ شرف و ناموس و عزت و اسقلالیت وطن ، در هر زمانی ، جان شیرین خود را ، درین داعیۀ بر حق ، به مردم عزیز خود هدیه کنیم . نگذاریم که دوباره چوب و چماق ملیشه های پاکستانی ، بر فرق زنان و مردان ما ، در گذرگاه سرحد تورخم حواله شود ، اجازه ندهیم که گور های پدران مان را باز و استخوانهای شانرا کود کیمیاوی و یا صابون بسازند ، نباید بکسی حق بدهیم که زنان افغان را به عرب های جاهل و کرنیل های پاکستانی دلالی کنند و یا در گرمای 50 درجه ، زندانیان بیگناه افغان را با روشن کردن بخاری شکنجه نمایند .
بیائید با استمداد از قوه عقلانی ، شجاعت ودلسوزی ، تمام اختلافات را کنار گذاشته ، با عزم راسخ و لو بهر عقیده ای که هستیم ، تظاهرات ضد پاکستانی و ضد طالبانی شدن کشور را یاری برسانیم ، در حقیقت نیروی متخصص در جامعۀ ما نقش آفرین است ؛ امروز شما و بخصوص نسل جوان و آینده سازان کشور، در یک آزمون وجدان و امانت بزرگ و پر مسوؤلیت عظیم تاریخی قرار گرفته ، نگذارید وطن مان شاهد آبستن حوادث المناک گردد . اگر درین راه تعلل بورزیم ، ناموس وطن را فروخته ایم ، خون هزاران شهید هموطن خود را زیر پا کرده ایم ، که ابداً ، نه تاریخ ، نه وجدان ، نه مردم ، نه خدا ، ما را خواهند بخشید .
آقای هاشمیان !
اگر شما در باره مسایل عمیق و غامض کشور، بمنظور بهبودی فکر می کنید و خود را مسلمان می دانید ، باید مطابق امر خدا « و جادلهم بالتی هی آحسن » یعنی در مواردی که با دشمنان اختلاف دارید ، به نیکی مجادله کنید . بشما درین سن و سال، با یدک کشیدن صفت پروفیسور هاشمیان ، جفنگ گویی و استعمال نادرست کلمات در تلویزیون زیبنده نیست ، باید با طرف خود به اخلاق نیکو ، عفت کلام ، رعایت ادب ، که زیبندۀ یک دانشمند است ، برخورد داشته باشید ، نتنها شما ، بلکه همه .
امیدوارم این مضمون بتواند ، به ایجاد فضای تفاهم بین شما بزرگواران شود .
تقاضای من از شما اینست که ، با این قضاوت ها و ارزیابی های نادرست و شتاب زده ، در قدمۀ نخست ، خود را از روح فرهنگ مکتب طالبان آگاه سازید و تلاش قبولاندن مکتبی را بر جامعۀ ما نشوید که ، از همان آغاز پیدایش جز خشونت ، ضد کرامت انسانی ، ضدیت با زنان ، عمل دیگری را انجام نداده اند و با زور سلاح بیگانه ها ، در عرصۀ ایدیولوژی ، جز فعالیت های مرگبار ، آشتی نا پذیر با تمدن ، خرافه گرایی و در یک کلی نگری ، ابزاری بدست سازمان جاسوسی پاکستان ، چیزی بیش نیستند .
من باور کامل دارم ، بهر اندازه ای که دولت افغانستان و شما ، خانم سمین عمر ، سید خبیب سادات ، روستار ترکی و یکتعداد دیگری که تظاهر به مسلمانی می کنند ، برای این گروه فاقد فرهنگ ، روحیه بدهید ، آنها بدون دغدغۀ خاطر، مورال شان قوی شده ، به انتحارات بیشتری دست خواهند زد . لطفاً زمانرا دریابید ، که این وقت مُیسر نمی شود .
در خاتمه ، به کوری چشم دشمنان وطن ما ، این تظاهرات را براه خواهیم انداخت ، مطمئن باشید که ، جلو این حرکت ملی را هیچ شخصی و هیچ طالبی گرفته نخواهد توانست . بااحترام


زنده باد افغانستان
زنده و سر بلند باد ، تمام اقوام افغانستان
مرگ بر سیاستمدارن پاکستان
مرگ بر طالبان
مرگ بر حمایه گران افراطیون





اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند
در رابطه به تقبيح نيات شوم زمامداران پاکستان


پس از آنکه در سال 1947 انگليس پاکستان را از بطن هند برتانيوی وافغانستان جهانيد و کشوری را به جبر رويکار آورد، معضله های سياسی، اجتماعی وفرهنگی ميان اين همسايه های تازه که در حقيقت همان هند وافغانستان ميباشند با فتنه گری های زمامداران نطاميگر پاکستان ظهور وتاامروز به اشکال وشيوه های محيلانه آن ادامه دارد.
سفر اخير يوسف رضا گيلانی صدراعظم پاکستان وتبارز سئو نيت عليه( استقلال، تماميت وحاکميت ملی افغانستان) مظهر گويای چنين فتنه گری ها ميباشد که سردمداران بی ماهیت امروزی افغانستان وروحانيت مفتن بدان صحه ميگذارند واز افشای آنچه در عقب پرده وجود دارد ابا ورزيده ومردم افغانستان را در تاريکی قرار ميدهند.
اگر مفاد افشاء شدۀ پیشنهادات پاکستان از سوی رسانه ها واقعیت نمی داشت، سخنگوی کرزی شهامت به خرچ میداد و واقعیت پیشنهادات جانب پاکستان را مطرح می نمود. این یکی از معموله های مناسبات بین المللی است که مجموعۀ از قرارداد ها و پیشنهادات در طی اعلامیه های مشترک و یا به وسیلۀ کنفرانس های خبری سران دولت ها به اطلاع ملت ها رسانیده می شود، چنانچه در نتيجه سفر آقای منموهن سنگ صدراعظم هند متن ملاقات هوشدار دهنده شان با اعضای پارلمان افغانستان وهمچنان ملاقات شان با رهبری افغانستان طی اعلامیهء مشترک به نشر رسانيده شد، اکنون سوال مطرح است که چرا آنچه را که یوسف رضا گیلانی مطرح ساخت، افشا نشد، آگاهان معتقد اند که مسلماً کاسه ای زیر نیم کاسه بوده است.
اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند منحيث بزرگترين سازمان اجتماعی افغانها بر مبنای استقلال فکری خويش بادرک مسوؤليت تاريخی ای که در قضايای اطراف افغانستان دارد، نميتواند از کنار چنين مطلب با اهميت سياسی وتاريخی که در آن مساله حفظ شرف، ناموس، وجدان و غیرت ملی همۀ ما مطرح است، بی تفاوت بگذرد.
روی چنين نياز رهبری اتحاديه ما از کليه اقدامات در راستای افشای نيات شوم وفتنه گرانه زمامداران پاکستان در قبال وطن محبوب ما افغانستان حمايت خويشرا اعلام داشته واز اعلاميه ها ( چون اعلاميهء انجمن حقوق دانان افغان در اروپا) ، فراخوان ها، سخنرانی ها وپيشنهاد ها دررسانه های انترنيتی وخبری ( چون فراخوان يک کمپاين ملی، مدنی وتاريخی منتشره ويبلاک همايون) تلويزونها وراديو ها ( چون دعوت شبکه جهانی تلويزيون آريانا - افغانستان عنوانی احزاب وسازمانهای سياسی واجتماعی) مبنی بر سازماندهی اعتراضات مسالمت آميز عليه نيات خصمانه زمامداران پاکستانی پيشتيبانی مينمايد.
برمبنای تجارب گذشته واندوخته های کاری غرض انسجام پروسهء اعتراضات مسالمت آميز نياز مبرم است تا نخست با اعلاميه ها و پيامها همه نهاد های سياسی واجتماعی همسويی ونکات نظر تکميلی شانرا تبارزدهند وسپس از ميان هم انديشان تيم کاری حداقل در قاره ها ويا کشور ها به ميان آيد تا مساعی همه گانی را مشترک ساخته و از طريق ايجاد تفاهم کار بعدی به شکل بهتر سازماندهی و تحقق يابد.
اتحاديهء ما بنابرروابط حسنه وکاری اي که با نهاد های اجتماعی، سياسی وفرهنگی در هالند واروپا دارد، ميتواند در اين عرصه پيشگام وهمآهنگ کننده باشد.
ومن الله التوفيق
هيأت اجراييه
اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند











باستانشناسی افغانستان

از کهن ترین روزگار تا دوران تیموریان

پاره دوم


کهن سنگی
ریچارد س. داویس
Richard S. Davis
گزارشگر از زبان انگلیسی به پارسی
صدیق رهپو طرزی
tarzisr@gmail.com
هیچ آگاهیی در مورد دوران کهن سنگی در افغانستان، پیش از سال ۱۹۵۱ع. در دسترس نبود. به روی نقشه بررسی ها و کاوش های مربوط به دوران کهن سنگی، جایگاه این کشور سپیدِ سیپد بود. از این رو، این باور وجود داشت که ممکن افغانستان برای مردمان شکار گر و میوه چین یا گردآورنده مواد غذایی دست نخورده و آماده، ناشناس بوده باشد. اما، برخی بررسیگران دوران پیش از تاریخ در آسیا، دیده به راه این امر بودند که ممکن کم کم اثر هایی و باقی مانده گانی از کسانی که در دوران کهن سنگی میان و یا زبر سنگی در این جا می زیستند، به دست آید. در جریان بیست سال پس از آن، به روشنی حضور جایگاه هایی از دوران کهن سنگی میان و زبری، نشانی شدند و به تازه گی نمونه هایی از اثر های دوران کهن سنگی زیری به دست آمدند. با آن هم، بررسیگران دوران کهن سنگی، نمی توانستند تا حال و وضع همخوانی و تطابق انسانان را در بخش های گونه گونه دوران کهن سنگی، پیش بینی نمایند. این پاره، باب و یا فصل در نظر دارد تا به بررسی شاهد ها و سند های به دست آمده مربوط به دوران کهن سنگی که از این کشور و منطقه به دست آمده اند، دست بزند.
در این بررسی دوران کهن سنگی به چار مرحله زمانی یکی پی دیگر چنین تقسیم بندی شده اند:
۱- کهن سنگی زیری،
۲- کهن سنگی میانی،
۳- کهن سنگی زبری و پیش ـ نوسنگی.
دو دوره آخر (دوران کهن سنگی زبری یا بالایی و پیش ـ نوسنگی) را به صورت عموم دوره اخیر کهن سنگی می خوانند. این گفته یا اصطلاح، نیاز کار برد میان سنگی را که گفته مبهم می باشد و تنها به وسیله کاوشگران پیش از تاریخ در جنوب آسیا، به کار می رفته است، از میان می برد. (مورخان ما از آن میان احمد علی کهزاد که در مورد پیش تاریخ اثری دارد، این اصطلاح را به تقلید از همتایان آسیای جنوبیش فراوان به کار برده اند. طرزی). گرچی واژه کهن سنگی ( ابزاری که از توته سنگ ساخته شده و در عصر یخ به کار می رفته است) ریشه در سده نزدهم دارد و آن را در خط فنی و حادثه نگاری به کار می بردند، اما، این جا بیش تر بار اقتصادی دارد. این گفته به هرگونه وسیله و حالت زیستی که از راه شکار و گردوآری مواد غذایی تامین می گردد، به کار می رود.
از همین اکنون باید این مساله روشن گردد که مرز های کنونیی افغانستان که هستی سیاسی کشور را در بر می گیرد، هیچ پیوند ویژه و خاص محدود کننده، با ساکنان دوران کهن سنگی ندارد. به همین دلیل ما باید در این راستا، بخش هایی از آسیای جنوب غربی، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی را در نظر بگیریم. از این رو بررسی گران پیش از تاریخ، باید از انکشاف ها در دوران کهن سنگی در این سه بخش، آگاهی کامل داشته باشند. در بحث، جدل و بررسی در مورد دوران کهن سنگی در افغانستان، ضرورت است تا به اثر هایی که در نتیجه کاوش های باستانشناسی خارج از مرز های کنونی افغانستان، به دست آمده اند توجه جدی نمود.
در حالت و وضع کنونی، بررسی دوران پیش از تاریخ در افغانستان با مشکل ها و دردسر های متعدد ساحه ها و دریافت راه حل های گونه گونه، رو به روست و سال های زیادی کار کاوشگران اثر های باستانی را در بر خواهد گرفت. این را نباید فراموش نمود که کار بررسی و مطالعه دوران کهن سنگی در افغانستان در مرحله های به شدت اولی خویش قرار دارد. کار های آینده باید به گونه یی سازمان داده شود تا از پُــر کردن بیهوده گدام ها، در اثر کاوش های نا دقیق، جلوگیری به عمل آید.
ساحه های دشوار و پیچیده
۱- چی وقت و در زیر کدام شرط ها و دلیل ها، در افغانستان در آغاز، هموینیدان Hominid (انسانان اولی و پستانداران. طرزی.) که کار شان شکار و گردآوری خوردنی های آماده بود، می زیستند؟
۲- کدام جای ها و ساحه های محیطی در دوران کهن سنگی مورد بهره برداری قرار گرفتند، و چگونه دگرگونی های آب و هوا دوران پلایستوسن Pleistocene ( از دید جغرافیه نگاران دورانی را می گویند که آب و هوا در آن دچار دگرگونی های تند و شدیدی می شد. این حالت وضع، با خویش دوران یخچال ها را به میان آورد. این تغییر های اقلیمی از یک و نیم میللیون تا ده هزار سال را در بر گرفت. طرزی) بر باشنده گان و جای های ویژه، اثر وارد کردند؟
۳- کدام جای ها و منطقه های ویژه در دوران کهن سنگی، به مدت دیرتر، انسانان در آن ها می زیستند و کدام عنصر ها و علت ها را می توان در مورد خلا هایی که میان مدت زیست رخ داد، مشاهده نمود؟
۴- در دوران کهن سنگی در افغانسان کدام مواد غذایی و با چی ابزار کاری مورد استفاده بوده اند. چی شاهد ها و سند هایی وجود دارند که این دگرگونی ها را در پیوند و رابطه با تغییر های محیط محلی نشان بدهند؟
۵- چی نقشی را شکارچیان و گرد آوران، در دوران پایان کهن سنگی در خط اهلی سازی و رام کردن گوسپند و بز و کشت جو، داشته اند؟
نگاه فشرده به تاریخ کاوش ها در دوران کهن سنگی در افغانستان
اولین کاوش های در مورد دوران کهن سنگی در افغانستان، در سال ۱۹۵۱ع. (Allchin الچین، ۱۹۵۳ع.) و در اپریل ۱۹۵۴ع. به وسیله کارلتن س. کوون، Carleton S. Coon عضو دانشگاه پنسلوانیا، صورت گرفت. او در اثرش به نام ٫٫ هفت مغاره،، (کوون، ۱۹۵۷ع.) شرح سفرها و کاوش هایش را در شمال افغانستان، می نویسد. کوون، با استفاده از موتر و گذر از کوه های هندوکش، به ایبک، مرکز ولایتی در شمال می رسد. همراهان زمین شناسش، جای های گونه گونه سنگ های آهکی را در این جا نشانی می نمایند و به نظر شان چنین می آید که جای های مناسبی برای بود و وجود مغاره های دوران کهن سنگی در آن محل ها می باشند. کوون، به زودی متوجه پناه گاه کوهی می گردد که نامش قره کمر می باشد. او به زودی دست به کاوش در این جای می زند. کوون، به کاوش در آن جا ادامه می دهد و در میان کار، سفر هایی هم به کابل می نماید، تا اثر های به دست آمده از دوران کهن سنگی را با موزیم کابل تقسیم نماید.
لویس ب. دوپری Louis B. Dupree، که افغانشناس پـُـراعتبار از دوران پیش از تاریخ تا دور کنونی می باشد، در خزان ۱۹۵۹ع. دست به بررسی عمومی در شمال افغانستان می یازد. او موفق می گردد تا جایگاه های متعدد مربوط به دوران کهن سنگی را نشانی نماید و سپس به کاوش و بررسی به آن ها دست بزند. (دوپری، و هوو، ۱۹۶۳ع.). او در ولایت بدخشان، به پناهگاه کوهی مربوط به دوران کهن سنگی میانی که دره کور نام دارد، درسال ۱۹۶۶ع. دست به کاوش می زند. او در بدخشان سه جایگاه مربوط به دوران پیش ـ نوسنگی در نزدیکی آق کوپروک کشف می نماید. این بخش دارای دو پناهگاه کوهی به نام های آق کوپروک اول و و دوم، و هم چنان محل رو بازی در کنار دریای بلخ که آن را آق کوپروک سوم نام گذاری می نماید، می باشد. این جای ها در سال های ۱۹۶۲ع. و ۱۹۶۵ع. مورد کاوش قرار گرفتند.
س. م. پوگلیسی S. M. Puglisi، مدیر انستیتوت بررسی های کهن سنگی در دانشگاه روم، و عضو هییت باستانشناسی ایتالیا در افغانستان، در پیرامون اییک، دست به کاوش زد. این جا، در بیست کیلومتری جنوب شرق قره کمر واقع است. او در آن جا پناگاه کوهیی را در بستر وادی دره کلان، به دست آورد. او به آزمایش کوچکی در سال ۱۹۶۵ع. در آن پرداخت و به کشف دو جای مربوط به پیش ـ نوسنگی، موفق شد.(اللس سیو و دیگران، ۱۹۶۷ع.)
دوپری و من، در تابستان سال ۱۹۶۹ع. بار دیگر از ایبک دیدن کردیم. این بار لاورنس لتتمن Laurence Lattman، زمین شناس از دانشگاه سین سین ناتی Cincinnati ما را همراهی می کرد. ما رد اثر پیش ـ نوسنگی را در کوکجار، که در سه کیلومتری جایی که پوگلیسی آن را بررسی کرده بود، نشانی کردیم. در هنگام همان تابستان و تابستان بعدی، از همه آن جای های باستانی دیدن کردیم، و به مشاهده ساحه های پیرامونشان نیز پرداختیم. من، تمام این بخش های پیش ـ نوسنگی را بررسی کردم و بر آن شدم تا مطالعه های ژرف تری را نیز انجام دهم. (داویس، ۱۹۷۴ع.) من همچنان فرصت آن را به دست آورم تا اثر های مربوط به دوران اخیر کهن سنگی که در شهر سمرکند، تاشکنت و دوشنبه در آسیای مرکزی شوروی، به دست آمده بودند، بررسی کنم.
فیلیپ گوین Philippe Gouin، عضو هییت باستانشناسی فرانسه یی در افغانستان دست به بررسی شمال هندوکش در دشت های سوزان شمال واحه تاشقرغان، زد. او محلی را مربوط به پیش ـ کهن سنگی را نشانی نمود و گزارش اولیی را ارایه کرد.(گوین، ۱۹۷۲).
تازه ترین کشف باستانشناسی به وسیله دوپری، در جنوب هندوکش در ساحه دشت ناور، صورت گرفت. در آن جا در کنار ساحل دریاچه کهن، او توانست به بازمانده گان اثر مربوط به کهن سنگی میانی و ممکن زیری، دست بیابد. (دوپری، ۱۹۷۴ع.).
همه این جایگاه های باستانی در شکل شماره ۲.۱، دیده شده می توانند. این گپی روشن است که هر باستانشناسی که دست به بررسی های کهن سنگی در افغانستان زده، دست خالی از آن بر نگشته است. اما، این بررسی ها در مرحله های به شدت ابتدایی قرار دارند. امیدواریم تا در آینده، در جریان همکاری و همیاری خبره گان، توجه حکومت و فراهم آیی سرچشمه های مالی، کار دراز مدت و ژرف برنامه های کاوش باستانشناسی، روی دست گرفته شود.
نخستین باشندگان افغانسان ـ
دوران کهن سنگی زیری
در حالت و وضع کنونی، داده ها در مورد حضور انسانان در زمان پیش از دوران کهن سنگی میان، به کاوش ها و در نتیجه کشف هایی محدود می گردد که لویی دوپری در تابستان ۱۹۷۴ع. در ساحل باستانی دشت ناور که خود یک دریاچه ژرف و بزرگ آب شور بوده و در حواشی کوه های هندوکش در ولایت غزنی قرار دارد، اجرا نموده است. (دوپری، ۱۹۷۴ع). دوپری، در بررسی کوتاهی که در ساحل شرقی و شمال دریاچه ( نزد ما به آب ایستاده غزنی معروف است. طرزی) انجام داد به ابزار کوارزی Quartz ( یک سنگ معدنی است که دارای رنگ سپید و یا بی رنگ می باشد. ترکیبی از سلیکان و آکسیژن بوده به فراوانی یافت می گردد. طرزی) به گونه های زیر دست یافت: ساتور، تراشگرها، وسیله های برنده و ریگ مال ها. بر اساس بر داشت دوپری، این ابزارها به ساخت و صنعت دوران کهن سنگی زیری، بسته اند. برای دلگرمی و اطمینان بیش تر بایست در این ساحه کاوش ها و بررسی های دقیق و ژرف زمین شناسی نیز صورت بگیرد. امیدواریم تا کاوش های بعدی پرده از روی ابزارهای بیش تر مربوط به دوران کهن سنگی زیری را بردارد. در این راستا، پیوند آن ها با حضور مانده های چارپایان پیشین از اهمیت بزرگی بر خوردار می باشد. به هر روی، کشف های دوپری و بررسی های نمونه یی اش در دسترس ماست. این امر به ما اجازه می دهد تا این فرضیه را به میان بیاوریم که ساحه های دشت ناور در غرنی، در بر گیرنده شاهد ها و سندهایی از باشنده گان در دوران کهن سنگی زیری، می باشد.
نزدیک ترین جایی هایی که در آن بازمانده گان دوران کهن سنگی زیری در حوالی افغانستان به دست آمده اند، در سوان Soan واقع در ۹۰ کیلومتری جنوب شرق اسلام آباد، پایتخت پاکستان، (الچین و الچین، ۱۹۶۸، ص. ۵۹.)، ابزار ریگ مال و توته سنگ ها تیز در آسیای مرکزی شوروی (لازاینکو و رانوف، ۱۹۷۷ع.) و لادیزیان در بلوچستان ایران (هوم،۱۹۷۶ع.) می باشند. همه این یافته گان بسیار نزدیک به مرز های کنونی افغانستان می باشند. آن چی از اهمیت بزرگ بر خوردار می باشد، این امر است که بسیاری از این ساحه ها چنین به نظر می رسد که ادامه و کشاله زیستی است که در مرز های کنونی افغانستان بوده اند. جای شگفتی و تعجب نیست اگر روزی در افغانستان بازمانده های باشنده گان دوران کهن سنگی زیری، به دست آیند. این که چگونه ابزارسنگیی به دست می آید، مساله دیگری است. وجود ساخت و صنعت با تبر دستی و یا بدون تبردستی به صورت یقین امکان دارد. آن چی بسیار اهمیت دارد، این است که بدانیم که چگونه این شکار گران و گردآوران دروان کهن سنگی زیری، خویشتن را با محیط و وضع پیرامونی، همخوان ساخته و تطابق داده اند.
دوران کهن سنگی میان
جایگاه های کاوش
دره کور
غار مرده گوسپند
دره هزار سم
قره کمر ۲ و ۴.
دشت ناور
تعین کاربن ۱۴.
دره کور (دوپری، ۱۹۶۸ع.)
GX ج.ا کس.۱۱۲۲= ۳۰۳۰۰ مثبت منفی ۱۹۰۰ پ.ا.
یادداشت:
در این جا لازم دیدم تا برای خواننده گان، در مورد تاریخ گذاری و یا یابی یک اثر کهن، با بهره برداری از شیوه کاربن ـ ۱۴. روشنی کوتاهی بیندازم.
ویللیام لیببی ۱۹۸۰ـ William Libby ۱۹۰۸ استاد دانشگاه شیکاگو، در سال ۱۹۵۰ ع. به کشف اندازه گیری زمانی به نام سنجه رادیو اکتیف، نایل آمد. او در نتیجه این کشف جایزه نوبل را به سال ۱۹۶۰ع. در رشته کیمیا، برد. شیوه کار در این سنجه چنان است که تمام گیاه ها و جانداران برای زیست شان، کاربن دای اوکساید می سازند. در این امر کاربن ـ۱۴. نیز جای دارد. پس از آن که موجود زنده بیمرد، این کاربن بر اساس اندازه معین زمانی آرام آرام کاهش می یاید. همین جریان کاهش است که زمان را به دست می دهد و تاریخ گذاری را می توان بر موجود مورد آزمایش ثبت کرد. باستانشناسان هر گاهی که می خواهند تاریخ دقیق را ارایه کنند از کار برد زمانی بر اساس پیش از عیسا و پس از عیسا خود داری می نمایند، زیرا این زمان را عیساییان پس از ۴۰۰ سال گذشتن از مرگ عیسا، به صورت فرضی سامان دادند. به این دلیل، در باستانشناسی سال ۵۷۳۰ مثبت ـ منفی ۴۰ ،پذیرفته شد. نوشته می کنند که به صورت نمونه ۲۵ هزار سال پیش از اکنون یا b.p. تا بتوانند زمان را با شدت هر چی بیش تر دقیق بیان کنند. نکته مثبتی که در این امر نهفته است این می باشد که به گفته حافظ، به جنگ هفتاد و دو ملت میان دین ها و فرهنگ های مختلف، پایان می بخشد و آن را بر خط دید دانشی و علمی استوار می سازد. هم چنان برای این که محاسبه از دقت دانشی بر خودار باشد، یک اندازه رقم مبثت و منفی را اضافه می نمایند. مانند مثبت منفی ۲۲۱. یاد مان نرود که برای کاربرد این واژه، اکنون سال ۱۹۵۰ع. را پذیرفته اند. البته سال های پس از ۱۹۵۰ع. رابر آن می توان اضافه کرد. در همین نمونه قره کمر، سطح اول رقم ۱۰۵۸۰ مثبت ـ منفی ۷۲۰، پ.ا. را ذکر نموده اند. این رقم را رالف Ralph و کوون Coon در سال ۱۹۵۵ع. ذکر کرده اند. طرزی.
با آن که در افغانستان بسیاری جای ها در خط مرحله موستریان Musterian (همان دروان کهن سنگی میان است که در اروپا مورد توجه قرار گرفته است و پیوند نزدیک با انسان نیاندرتال دارد. طرزی) و یا دوران کهن سنگی میان، نشانی شده اند، تنها یکی را یعنی دره کور را می توان به صورت یقین در این رده قرار دارد و آن را مربوط دوران کهن سنگی میان به حساب آورد. توصیه من این است که در افغانستان، از کار برد گفته و اصطلاح موستریان، باید دوری نمود، مگر این که نشانه های روشنی به دست آید که رابطه اش را با وضع جنوب فرانسه، پیوند مستقیم بدهند. کار برد دوران کهن سنگی میان کم تر یاد آورنده بخش های دیگر است و درب فرضیه های گونه گون را در مورد گروه های فرهنگی دوران کهن سنگی میان می بندد. بیان درست دوران کهن سنگی میان در افغانستان چنین است: صنعت تراشه یی دوران آغاز گرما، با فنی که در جریان کار بردش سنگ خاکستری رنگ سختی را گرد بسازند و شکل کف دست به آن بدهند.
دره کور یک پناه گاه سنگلاخی طبقه طبقه یی است که در نزدیک قریه چنار گونجوس خان در ولایت بدخشان، قرار دارد. این پناه گاه در بلندی دره قرار دارد و به صورت روشنی بر منظر تمام گوشه های دهکده فرمان می راند. در این جا، در زمان باستان، ریزش های سنگلاخی زیادی صورت گرفته است. همین امر، کار کاوش و بررسی را با دشواری رو به رو می سازد. ابزار دوران کهن سنگی میان (نگاه کنید به شکل های ۲.۲ و ۲.۳) در ساحل دریا که گل و لای همراه با گچ در آن ذخیره شده و رسوب کرده بودند، کشف گردیدند. چنین به نظر می آید که این گل و لای، در نتیجه جریان جوی بزرگ و کهنی که از کنار پناه گاه تیر می شده، رسوب نموده است. اندازه زمانی کاربن سی ـ ۱۴، که در بالا آمده است، از روی آزمایش بر توته های ذغالی که در یک اجاق مانده بوده، گرفته شده است. این اجاق به اثر کنش و واکنش آب، دست خورده است. چنین شکی وجود دارد که ممکن برخی ذغال های مربوط به دروان پسا ـ کهن سنگی میان با نمونه هایی که تاریخ شان مورد آزمایش قرار گرفته است، مخلوط شده باشد. به این گونه، زمان کمتر و یا جوان تری را نشان داده باشند. ممکن است که ذخیره های اجاق های دست ناخورده در بخش پایینی که سنگلاخ بر آن ها فرود آمده است، گور و پنهان شده باشند. من و دوپری، تا کنون شرح ابتدایی در مورد مواد سنگی را ارایه کرده ایم، (دوپری و داویس، ۱۹۷۲ع)، اما، باید چندین بررسی دیگری را هم انجام داد. از لایه های دوران کهن سنگی میان، در حدود ۸۰۰ نمونه سنگ به دست آمده اند. به صورت روشن در این جا فن لی والواLevallois ( این واژه در دانش باستانشناسی به آن چنان فنی در دوران سنگ به کار می رود که در جریانش از توته های سنگ سخت خاکستری رنگ، سنگ هموار دیگری مانند کف دست می ساختند. طرزی.) یی انکشاف نموده است. نمونه هایش تیغه های نازک می باشند. (نگاه کنید به شکل ۲. ۲، شماره ۴.)، اما، فن مسلط همانا ساختار گرد گونه یا مدور می باشد. ابزار هایی به گونه گرد و مدور بسیار بوده و تعداد زیاد شان به شدت کوچک اند، اما، دقیق ساخته شده اند. (نگاه کنید.شکل ۲.۲، شماره ۲.) سکو های متعدد نیز یافت گردیدند. (شکل ۲.۲. شماره ۱.) ویژه گی این فن و صنعت، حضور تیغه های فراوان می باشند. (شکل. ۲. ۲، شماره ۳.) بی نظمی یا کار دوباره روی ابزار بسیار زیاد می باشد. در این جا به تراشگر هایی که کنار را بتراشند، بر نخوردیم. از تبر دستی خبری نبود. ابزار ویژه دوران کهن سنگی زبری یا بالایی به تعداد کم به دست آمدند. مودای که این ابزار از آن ها ساخته شده اند، سنگ سخت سیاه آتشفشانی است که به ساده گی ورقه نمی گردد. این یافته های سنگی هنوز هم به صورت دقیق و کامل بررسی نشده اند. به همین دلیل سطح کیفی آن ها را نمی توان سنجید و حساب کرد.
در کنار این ابزار، توته یی از استخوان شقیقه انسان اولی نیز به دست آمده است. این نمونه را ج. لاورنس انگل J. Lawrence Angel، در انستیتوت سمیتسونیان Smithsonian مورد بررسی قرار داد. (انگل، ۱۹۷۲ع.). این را می توان تنها نمونه یی از موجود انسان اولی در چارچوب دوران کهن سنگی در افغانستان، خواند. انگل، آن را با مواد مربوط به انسان نیاندرتال و انسان مدرن یا هومو ساپین ساپین، مقایسه نموده و به این نتیجه رسیده است که این توته استخوان بیش تر از دیدگاه شکلی و ظاهری دانش اندام شناسی به ویژه کله، به انسان مدرن و نو می ماند تا نیندرتال. اما، بخشی از آن به انسانان نیدرتال که از مغاره اس ـ اسخول Es-Skhul ( این مغاره معنای کودکان را می دهد. در ۲۰ کیلومتری شهر حایفاHaifa، قرار دارد. در اثر کاوش باستانشناسان در سال ۱۹۲۸ع. کشف گردید. در آن آرامگاه مرده گان و ابزار سنگی نیز به دست آمده است. طرزی. ) واقع در کوه کارمِــل Carmel در اسراییل، به دست آمده است، می ماند. به هر صورت نزدیکی اش را با انسان مدرن و نو نمی توان نا دیده انگاشت. (انگل، ۱۹۷۲ع. ص.۵۶).
دکستر پرکینز Dexter Perkins دراین لایه های کهن سنگی میان، بازمانده گان چارپایانی چون: گوسپند، بز و ممکن گوزن یا آهوی مارکوپولو، را نشانی نموده است. این را می توان کشف بزرگ خواند زیرا تمام گروه های شکار گر و گردآور در دورآن پایانی کهن سنگی، نیز به شکار همین چارپایان، به ویژه گوسپند و بز، می پرداخته اند. به این گونه، ممکن است که این کار بر اساس همخوانی و تطابق به وضع و حالت ویژه یی که در دوران کهن سنگی میان، وجود داشته است، سر و سامان گرفته باشد.این حالت تا پایان دوران کهن سنگی، ادامه داشته است. در این مورد نیاز است تا یادداشت نماییم که در جایگاه مربوط به دوران کهن سنگی میان در تیشک تاش Teshik Tash، واقع در ازبکستان، نشان می دهد که از میان استخوان های به دست آمده، ۹۶ درصدش به بز کوهی سایبریایی، تعلق دارد. (Movius مویوس ، ۱۹۵۳ع. ص. ۳۹۹.).
حال و وضع به شدت متفاوت در پناه گاه کوهی به نام غار مرده گوسپند (به باورم باید نام دقیق این جا غار گوسپند مرده باشد. از این نادرستی ها به صورت فروان در ثبت نام ها در خط باستانشناسی می توان دید. فکر می نمایم که بار سنگین این اشتباه های به گردن یاران محلی باستانشانسان خارجی می باشد. این امر را به روشنی در ده مورزی غندی، واقع در کندهار می توان دید. طرزی) واقع در شمال غرب افغانستان، به مشاهده رسید. در این جا بررسی های اولی که توسط دوپری که در سال ۱۹۶۹ع. صورت گرفت، نشان داد که فن و صنعت در ابزار سازی مربوط به دوران کهن سنگی میان، از سنگ هاک مخلوط با سلیکان کار گرفته است. (دوپری، ۱۹۷۰ع.) خود پناه گاه سنگی به ذات خودش بزرگ بوده دارای ۳۰۰ متر آبچکان می باشد. ژرفای این بخش ۱۰۰ متر عمق دارد. در دروازه ورودی مغاره، ریزش سنگین سنگلاخی دیده می شود. فرض بر این است که در اثر ریزش همین صخره، همه گوسپندان مرده اند! پس از نشر اولین گزارش، در تابستان سال ۱۹۷۰ع. یک راه بزرگ درپشت پناگاه باز گردانده شد. نتیجه این اکتشاف ها، بر اصالت این فرض که ابزار سنگی به دست آمده، مربوط به دوران کهن سنگی میان می باشد، شک انداخت. با آن که این ابزار ویژه گی های فرهنگی داشتند، اما، ویژه گی لایه یی بودنشان زمان کهن دوران آغاز گرمای پس از عصر یخچال ها را نشان نمی دهند. اکنون ما می توانیم غار مرده گوسپند را از خط مربوط به دوران کهن سنگی میان، بیرون بکشیم.
س. ب. م. مک برنی C. B. M. McBurney عضو دانشگاه کامبریج، به تازه گی های گزارش داد که در ولایت بلخ، نزدیک آق کوپروک، حضور مواد مربوط به دوران کهن سنگی میان دیده شده است. او برای این کار به کاوشی در ذخیره گاه مغاره زمین سرخ، دست زد و از وجود ابزار فنی مربوط به دوران کهن سنگی میان، گزارش داد.(مک برنی، ۱۹۷۲ع. ص. ۲۵). اما، این ابزار تا به حال به صورت مفصل و همه جانبه بررسی نشده اند و از این رو نمی توان در مورد، دست به تبصره بیش تر زد.
دور تر به سوی شرق، دره هزار سم، نزدیک شهر ایبک، س. م. پوگلیسی، متوجه حضور ابزاری شده است که او آن ها مربوط به دروان کهن سنگی میان، به حساب می آورد. (پوگلیسی، ۱۹۶۳ع. ص. ۳.) او به ابزار سنگیی دست یافت که از سنگ های رسوبی خاکستری رنگ بر اساس فن و صنعت آخرین دوره کهن سنگی،،ساخت ابزار سنگی گرد و دوران کهن سنگی میان ساخته شده اند. با آن هم، هیچکدام از ابزاری که در گزارشش آمده اند، به وسیله فن و صنعت های یاد شده، ساخته نشده اند. مشاهده و بررسی خود من در این ساحه هیچ نشانه یی را از فن و صنعت دوران کهن سنگی میان را نشان ندادند. البته در این محل یک مقدار زیاد سنگ های خاکستری سخت که تریشه شده اند، در بخش های مختلف برآمده گی های وادی در دره هزارسم، دیده شده اند. در این جا، باقیمانده های فراوان اثر زیست مردمان هر دو دوران کهن سنگی و پس ـ کهن سنگی که از این گونه سنگ ها بهره گرفته اند، بر جای مانده اند. بدون شک شکارگران و گردآوران دوران کهن سنگی و کشتگران دوران نوسنگی، و کوچیانی که در مسیر چراگاه ها در رفت و آمد بوده اند، از این سنگ ها گرد و مدور که در این ساحه فراوان یافت می ش cده اند، بهره برداری شایان توجه نموده اند.
در کنار دره هزارسم، جایگاه دیگری به نام قره کمر (نگاه کنید به شکل۲.۴ تا ۲.۸) وجود دارد که به وسیله کوون، در سال ۱۹۵۴ع. مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. قره کمر، یک پناه گاه سنگی صخره یی کوچک است که در ۱۳۵ کیلومتری بستر دره قرار دارد. (نگاه کند به شکل ۲.۴). لایه های فرهنگی اول و سوم مربوط به دوران اخیر کهن سنگی می باشد و در این مورد در بخش دیگر این باب، فصل و پاره، به صورت همه جانبه سخن خواهم زد. لایه های دوم و چارم به وسیله برخی دانشمندان دوران پیش از تاریخ، مربوط دوران کهن سنگی میان، دسته بندی شده است. با آن هم، کوون، هویت ابزار سنگیی که برای هموار ساختن ابزار دیگر سنگی برای ساختن جنگ افزار به کار می رود، زیر پرسش برده است. لویس پرادل، Louis Pradel در مقاله یی زیر عنوان٫٫ ریشه های دوران کهن سنگی برین یا بالایی،، که در سال ۱۹۶۶ ع. به دست نشر سپرد، به این باور است که قره کمر، ممکن مرحله گذرا و عبوری میان دوران کهن سنگی میان و دوران کهن سنگی زبری یا بالایی باشد. او این چنین می گوید:
٫٫ در قره کمر افغانستان، مواد مربوط به دوران کهن سنگی زبری یا بالایی، ممکن وجود داشته باشند. این ها در میان لایه های دو دوران قرار دارند... با آن هم، این آگاهی، از نادقتی بر خوردار است.،،
پس از بررسی مواد به دست آمده از لایه های دوم و چارم در موزیم کابل، برایم روشن گردید که آخرین گفته پرادل، به شدت قابل درک است. به ساده گی می توان گفت که شاهد روشنی وجود ندارد که بتوان داوری نمود که این مواد به دوران کهن سنگی میان، تعلق دارند. سیاهه و توضیح صنعت های مورد بحث، در جدول های ۱ و شکل ۲.۵ در برگیرنده ابزار مربوط به لایه دوم می باشد.
هسته اساسی سطح دوم در برگیرنده ورقه های گونه گون اند و هیچ کدام را نمی توان گفت که با فن گرد سازی و مدور سازی سنگ و هم چنان ورقه سازی سنگ، در پیوند اند. در این گردآوری سنگ نوکدار، ورقه یی و یا تیغه یی را نمی توان یافت. این مجموعه، بسیار کوچک بوده و توته های دگرگون شده به هیچ طبقه بندیی پیوند ندارند. بر سنگ تنهایی که از شیوه تاریخ نمایی کاربن ـ ۱۴، بهره گرفته شد، با چنان زمانه های دگرگونه یی همراه بود و به گونه یی آلوده و نا مطمین شده بود که نمی شد آن را از دید زمانی در این فن دسته بندی کرد.
تنها ده توته سنگ از سطح چارم به دست آمدند. کناره یکی از این ورقه های سنگی دوباره دست خورده و ترمیم شده بود، یک تا دست خورده و مورد استفاده، دو تا تیغه، پنج تا تیغه ورقه یی و یک تا هم دارای مرکز روشن. کوون، (۱۹۵۶، ص.۲۴۹) این امر را مشاهده کرد که سطح های دوم و چارم از دید نمای ظاهری و شکلی سنگ و فن ثبت همانند اند. بررسی من در موزیم کابل نیز این نتیجه را به همراه داشت. به این گونه نمی توان ابزار گرد آوری شده از سطح چار را به دوران کهن سنگی میان، با هیچ صورتی پیوند داد. به ساده گی می توان گفت که این امر ناشناس باقی مانده است.
در کنار یافته های دوران کهن سنگی زیری دردشت ناور که پیش تر به آن اشاره شد، در بخش های ساحلی این دریاچه، ابزار بازمانده از دوران کهن سنگی میان، نیز به دست آمده اند. دوپری، همانندی میان مواد شکل زمین در دشت ناور و دره کور، را نشان داده است. (دوپری، ۱۹۷۴ع). کاوش های بعدی به صورت روشن پرده از اهمیت بسزای این منطقه را خواهد برداشت.
جدل و بحث
شرح بالا درمورد جایگاه های باستانشناسی، مربوط به دوران کهن سنگی میان در افغانستان، برای برخی از خواننده گان این احساس را به میان می آورد که این ساحه را پرده یی به شدت لـُــک ابهام پوشانیده است و ما را با نبود اثر هایی از دوران کهن سنگی میان، رو به رو می سازد. اما، ما می توانیم به صورت یقین بگوییم که حضور مردم در دوران کهن سنگی میان، تثبیت شده است. ابزار به دست آمده از دره کور، شاهد انکار ناپذیر این امر است. در مورد بخش های دیگری که نام بردیم (قره کمر و غار گوسپند مرده) به صورت جدی می توانیم بگویم که ممکن به دوران کهن سنگی میان تعلق نداشته باشند و یا نیاز به بررسی های بیش تر و همه جانبه تر دارند تا ثابت شود که به دوران کهن سنگی میان تعلق دارند یا نی. (دشت ناور، آق کوپروک و هزارسم).
بر پایه شاهد های بیرونی به یقین می توان گفت که مردمانی در دوره کهن سنگی میان در افغانستان می زیسته اند.
در کوه های زاگروس Zagros واقع در مرز های عراق و ایران، جایگاه های زیاد دوران کهن سنگی میان که می توان آن ها را قدیم ترین جای زنده گی دانست، کشف شده اند. در آسیای مرکزی شوروی حضور حالت زمینی مربوط به دوران کهن سنگی میان با روشنی ثبت شده است. هم چنان در پاکستان نیز بدون شک حضور نشانه های دوران کهن سنگی میان، وجود دارد. این دیگر ناممکن است که در افغانستان دراین دوران، در حالی که در چار سویش مردمان وجود داشته اند، ناساکن و خالی از مردم بوده باشد.
در دید گسترده دگرگونی های تدریجی، چنین به نظر می آید که ساحه های گسترده در جنوب غرب و آسیای مرکزی شوروی ممکن تا دور آخر پلایستوسن (دورانی که ما شاهد دگرگونی های شدید اقلیمی بودیم. این امر، سبب به میان آمدن دوران یخچال ها گردید. این کار، مدت میان یک و نیم میللیون و ده هزار سال را در برگرفت. طرزی) میانه که مردمان مربوط به دوران کهن سنگی زیری، شروع به راه افتادن به سوی ساحه های داخلی قاره نمودند، بدون کس بوده باشد.
این امر که چی ترکیبی از نمونه رفتار و فن امکان این گسترش را میسر ساخت، هنوز نا روشن است. این ساحه برای کاوش و بررسی بعدی نقطه جالبی به حساب می آید. با اندوه باید گفت که آگاهی ها در مورد حالت و وضع محیط زیست در میانه دوران پلایستوسن در افغانستان و پیرامونش بسیار کم هستند. به همین دلیل حالت همخوانی با محیط زیست را در دوران کهن سنگی زیری که حرکت و جنبش مردم را به همراه داشته است، را نمی توان به روشنی بیان کرد. این امر روشن است که مردمان دوران کهن سنگی میان در فلات ایران، ساحه های زمین پست در توران، و افغانستان شکار گران ماهر بوده اند. شکار اصلی آنان گوره خر، گاومیش، گوسپند، بز، گوزن سرخ و آهو بوده اند. حضور نفوس در دوران کهن سنگی میان در این جا، با مقایسه شرق مدیترانه و غرب اروپا، بسیار کم بوده است. فکر می شود که خشکی همراه با کمبود مواد گیاهی حالت و وضع را برای تراکم نفوس به میان نیاورده است. در نتیجه، ممکن است که مردمان دوران کهن سنگی میان، با حالت کاهش و افزایش تند و سریع نفوس، رو به رو بوده اند.
به صورت گسترده در پهنای گیتی، همخوانی با محیط های گونه گونه یی که کسی در آن ها زنده گی نمی کردند، جریان داشته است. این ها شامل سطح مرتفع در زمین های خالی منطقه نزدیک به قطب، جنگل های منطقه حاره، و دشت های جنگلی در سطح های بالایی می شدند. بررسی در مورد محیط زیست دوران اخیر است که می تواند در مورد دوران پیش تاریخ افغانستان، آگاهی های ارزشمندی را ارایه نماید.
دوران اخیر کهن سنگی
جایگاه ها
قره کمر یک و سوم
دره کلان
آق کوپروک دوم، سوم الف و سوم ب.
تاشقرغان شماره ۴۰.
تعین تاریخ به وسیله کاربن ـ۱۴.
قره کمر، سطح اول
۱۰۵۸۰ مثبت منفی ۷۲۰. پیش از اکنون.(کوون رالف، ۱۹۵۵ع.)
قره کمر، سطح سوم.
• کهن تر از ۲۵ تا ۳۵ هزار سال. پ. ا. (کوون رالف، ۱۹۵۵ع.
• دره کلان سطح سوم
۹۴۷۵ مثبت منفی ۱۰۰. پ. ا. ( الس سیو، و دیگران. ۱۹۶۷ع.)
آق کوپروک دوم، سطح کوپروکی.
۱۶۶۱۵ مثبت و منفی ۲۱۵. پ.ا. (دوپری، ۱۹۶۸ع.)
می توان به روشنی بیان نمود که دوران اخیر کهن سنگی، مرحله گذار از دوران شکار و گردآوری در افغانستان می باشد. تمام جایگاه های باستاشناسی که کاوش در آن ها صورت گرفته اند، در شمال هندوکش یافت شده اند. این جا دشت های کیاه دار نیمه خشک اند. در این جا رطوبت سالانه همین اکنون کم تر از ۲۵۰ ملی متر است و ساحه رو باز و فراخ دشتی علفزار، وجود دارند. تمام این جایگا های شاخته شده، به استثنای تاشقرغان شماره ۴۰. به وسیله گوین، کشف گردیدند، و در دامنه های شمالی هندوکش در بلندی میان ۷۰۰ و ۱۱۰۰ متر بالاتر از سطح بحر قرار دارند. (تاشقرغان شماره ۴۰. در دشت هموار ترکستان در بلندی ۳۷۰ متر، واقع شده است.) دشت و دمن گیاه زار کنونی، در کنارباغ هایی که با شبکه های آبیاری سرو سامان می یابند، همراه با درخت های چنار که این جا و آن جا قد بلند کرده اند، با بته های کوتاه و درخت های پسته، احاطه شده اند. این ها، در بخش پایانی دامنه های صخره یی پهن شده اند. در یک فاصله ده کیلو متری آق کوپروک، بلندی از ۷۰۰ متر تا ۲۰۰۰ متر فرق می نماید. در این جا، سلسله کوه های به هم پیچیده یی را که به وسیله دره های پـُـر دریا از هم جدا شده اند، می توان مشاهده کرد. این دره ها، شکل های گونه گون دارند. برخی به شدت تنگ و گروهی بسیار فراخ که دامنه های شان را سیلاب های می پوشاند. این جای ها برای حضور گوسپند و بز به شدت مناسب اند.
اگاهی در مورد دوران پایان یخچال ها و آغاز دور گرما، به شدت ناچیز اند، زیرا بررسی های همه جانبه در مورد زمین شناسی و گــَـردَه شناسی گل ها در دوران پلاستوسن (دورانی که در آن دگرگونی های تند اقلیمی رخ می داد و میان یک و نیم میللیون تا ده هزار سال پیش را در بر گرفت. طرزی) صورت نگرفته است. اما، به صورت عموم این نادرست است که باور نمایم که محیط زیست در بخش آخری دوران پلاستوسن، ،سرد تر و خشک تر از اقلیم امروز بوده است. هـ. ا. رایت H. E. Wright در کوه های زاگروس در بلندی های همانند، اما کمی جنوبی تر از دامنه های کوه ها در شمال افغانستان، به رقم ها و داده های مربوط به گرده ها و رسوب های کهن دست یافته است. این داده ها نشان می دهند که هوا کمی سرد بوده است، مگر، نی یخبندان. این اقلیم همانندی با آب و هوای دشت های سرد یا استیپ ها داشته است. ( رایت، ۱۹۶۳. ص. ۳۳۸). ممکن در افغانستان آب و هوا کمی سردتر و یا خشک تر بوده باشد. در نتیجه حالتی نزدیک به هوای استیپپی شکل گرفته بوده است.
سرچشمه نم و رطوبت در شمال افغانستان امروز، همانند بخش زیاد دوران پلایسوسن، بوده است. فشار توفان که به سوی شرق از مدیترانه می وزید باران های زمستانی و بهاری را به همراه می آورد. بر اساس برآورد هـ. بوبک H. Bobek، نظام فشار بالای سایبریایی ( یک وضع ضد توفانی زمستانی) در پایان دوران پلایستوسن، سبب شد تا جلو نفوذ فشار توفانی پایین در فلات ایران و افغانستان را سد بسازد. (رایت، ۱۹۶۱. ص. ۱۵۷). رطوبت عمومی ممکن در دوران مرحله های سرد پ

اشعار:

قند پارسی

حاشا مکن پذیرش مهمانی مرا
بنگر به سر دویدن قربانی مرا
این دل تمام عمر به یاد تو می تپید
زین بیشتر مخواه پریشانی مرا
من دلخوشم به خاک نشینی به درگهت
از من مگیر تخت سلیمانی مرا
چشمی کشیده سبز تر از جوشش بهار
بر قلۀ صلیب، مسلمانی مرا
اینها بهانه بود که بر مسندش برند
یوسف نداشت غربت زندانی مرا
گوهرفروش، مویه نمی کرد این قدر
می جست اگر دلایل ارزانی مرا
دارد جبین پر عرق من همیشه سبز
فصل سیاه سرد زمستانی مرا
محتاج ابر و باد نمی شد بهار اگر
می دید خواب دیدۀ بارانی مرا
بگشای ای إلاهۀ خورشید روزنی
کوتاه تر کن این شب ظلمانی مرا
یارب ز داغ سجدۀ مردم فریب شیخ
پاکیزه دار دامن پیشانی مرا
حافظ به رسم هدیه دهد قند پارسی
گر بشنود نوای غزلخوانی مرا
فضل الله زرکوب
آخرین ویرایش: ساعت یک صبح 30 خرداد 1389








بهار زیبا و سال خورشیدی ۱۳۸۹ را ،خدمت همه هموطنان گرامی مان تبریک میگویم و از خداوند (ج) ، برای همه عزیزان ،سالی پر از موفقیت و همراه باسلامتی وخوشی آرزو میکنم.

دستِ بهار

بهار آمد ،جهان باز زنده گردید
نگاه آفتاب ،رخشنده گردید
ز پشت ابر ، بر آمد ماه تابان
دلِ تار سما ، تابنده گردید
نسیم آورد شمیم زندگانی
دهان غنچه ، پُر از خنده گردید
خرامید سبزه هر سو با هزار ناز
به کاکُل چمن ، گل چیده گردید
به رگها و دلِ داغدار لاله
خون سرخ حیات ، رونده گردید
قناری بوسه داد رخسار گلرا
دلش از رنج هجر ، رهیده گردید
جهان سرسبز گشت و با طراوت
دریغا ! باغ ما ، تکیده گردید
نکوبید بر در باغ نوبهاران
مگر دستِ بهار خشکیده گردید؟؟

عفیفه آرزو
آلمان ۱/۱/۱۳۸۹









شعرامروزافغانستان

بمب خوشه ای

از هرچه بوی فکر زمستان فراریم

رویایی ترانه فصل بهاریم

گلکاری صدای مرا دست کم مبین

خار دوچشم تنگ هواخواه خواریم

بازا میان پلوش فکرم قدم بزن

آینه دار قامت سرسبز یاریم

بر جان کوچه کوچه شهر تبار شر

من بمب خوشه ای شرر خیز کاریم

بر اوج پایگاه سپاه ترور عشق

چرخنده تر زبال عقاب شکاریم

ترسی زکشت وکار تباهی مبادتان

تا آتشی به خرمن خیل مداریم

من عاشقم بگوش جهان جار می کشم

ای همنفس اگرچه قفس را قناریم

...............
۴ / ۲ ۱/ ۱۳۸۸
نورالله وثوق
http://norollahwosuq.blogfa.com/




منارۀاحساس
اینجا هوای خلوت ديدار يخ زده است
چشم به ره کشیدۀِ خونبار يخ زده است
تابوت خنده‌های مرا باد برده است
پای نگاه خسته به تكرار يخ زده است
از ذهن باغ جلوۀِ ناز شكوفه رفت
اعصاب در گرفتۀِ گلزار يخ زده است
آواز گرم دخترک گل‌فروش كو
آغوش ناز نازی بازار يخ زده است
فريادی از منارۀِ احساس برنخاست
گلدسته‌های خطۀِ ايثار يخ زده است
مرديم و در خطوط دل‌انگيزیادِما
نقش هزار شوخ پريوار يخ زده است
............................

کابل
13-2-1372
نورالله وثوق

http://norollahwosuq.blogfa.com/



قسم به شمس......
:::::::::::::
خوشا که مذبله هارا دوباره بونکنیم
بسویِ خندقِ گندِ قبیله رونکنیم
شود به واژۀانسان زریشه برگرد یم؟
زخونِ تشنۀ فرهنگِ دل وضونکنیم
به سیرِ کاخ سرافرازِ جستجو برویم
به قهقرا ی خمودِ خرابه خونکنیم
به صبحِ خاطره ها خواب عافیت بینیم
برای راحتِ همسایه های وهونکنیم
سری به نترۀ احساسِ دیده ها بزنیم
خروشِ سیلِ غم آ لود را به جونکنیم
به بلخِ زمزمه گرترجمان عشق شویم
قسم به شمس که با کینه گفتگو نکنیم
که گفته تیغۀِ چاقوی اهرمن باشیم؟
که گفته جامۀ افرشته را رفونکنیم
..............................
نورالله وثوق
۸۸/۹/۷
http://norollahwosuq.blogfa.com/






مرگ باور 1


آی پرستو ها ، قناری ها !
برآن شاخ بلند برخوان
که این خاک سیاه بی بهار
از ماست .
بخوان با ناله فرزندان راستین را
که دور هم ، روی خاک بنشینند
وگرنه حسرت این خاک را،
امروز یا فردا
بقلب مان میگذارند .
بعید نیست ، یک یکی روزی
درین راهی پُر از دشوار ،
تمام گردیم
واین راه ناتمام ماند .
دریغ اما ؛
جلادان تاریخ
کسی بی ریش ، کسی با ریش
چو زالو ها
بجان من ، بجان تو ، بجان هم افتادند
و رعد گونه
تمامی مسجد و پُل را
شهید سازند .
وما در پیشرو ،
رود خانه ی داریم توفانزا
عبور ما هم حتمیست
مگر پُل نیست .
من آگاهم !
زما آنها پُلی سازند
ستوران را ز روی نعش ما
آنسو عبور خواهند .
***************************************************
2
ای نهالان زخم خورده بباغ !
می شمارید چه بیهوده ،
قدم های بهار
که بهار آمدنیست ؟
من همه تقویم را
ترسایی ، قمری ، شمسی را
زیرو رو کرده ، بسی لاء زدم .
تا این باد جنوب است بار بار
درج تقویم نگردد بهار .
های بارک !
چه مبارک تعبیر
خلق دردام تغیر گشته اسیر
پس کجا شد که در ماتم ما
نه پرستو ، نه شگوفه ، نه بهار
ننگ شان آید و تا یکقدمی
بگذارند و بیارند تغیر
شایدم گشته شهید ، شایدم گشته اسیر .
*********************************************
3
تا بکی مویه کنم ، ناله زنم
تو چرا کور و کری ؟
آنها آمده اند !
تا زاجساد من و تو گذرند
یک پُلی ساخته روند
و به آغوش بهار ره ببرند
بگدازند ما را
و به نوری برسند .
روی اندیشۀ ژرف ، خود شان
هر درختی که تناور دیدند
سر بُریدند و بخاک افگندند .
های ای صاحب شرع !
تا به کی صبر جمیل
کاسه ی صبرشده لبریز ،
بمیر .
باورم مُرد ،
مکن بر سر من
این همه نا آمده فردا تحمیل .
*********************************************
4
چگونه باور کرد !
سرنوشتی بخود رقم زنیم
چون یکی رنگ زند انگشتم
وان دگر قطع می کند ، قلع و قمع
نه مرا ،
قتل عام ، هفت پُشتم .
پس چگونه ، بآینده امُید ؟
که زبانم بدست دشمن هست
اقتلو فی سبیل الله را
نه بمنظور دین شعار دهند
کودکم ،
علم انتحار دهند .
*********************************************
5
چگونه باور کرد !
در خانه ی که همه ، کور و کر اند ؟! .
در باغی که
« گل از برگ و برگ از باد و باد از برگ می ترسد »*
صلح با بهار و شگوفه
یکبار می رسد .
خودم دیدم ، باور مُرد
تا چارراهی صدارت که راهی نیست
شاید انفجار دیگری
در پیش باشد
و ما را برای ابد
آنجائیکه صلح است و بهار
و تقویمش ( فی احسن تقویم )
خواهد بُرد .
روز باز گشت ما
( اذا وقعت الواقعه )
خواهد بود .
روزی که لکه های خون مان دامنگیر
این مسلمان و آن نا مسلمان باشد
و آنهای که
بهار را ، شگوفه را
پرستو ها و قناری ها را
کُشتند .
و ما با تمامی خشم
به کشتن آنها برگردیم .
وآخرین نماز شکرانه را
در مسجد ی که شهید است و سوخته
ادأ خواهیم کرد .
لطیف کریمی استالفی

اخبار روز:

[
گزارش خبری از:
سومين نشست شورای مشورتی
اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند

به تاريخ 29 جنوری 2012 سومين نشست نوبتی شورای مشورتی اتحاديهء انجمنـــــهای افغانها درهالند درشهر آرنهم تدويريافت، درکار شورای مشورتی هيت اجراييهء اتحاديه ( ولی محمد شاهپور، صديق وفا، ناهيــدعلومی، داکترآصف هوتکی، طارق پيکار، محقق ننگيالی بڅرکی، شريف شريفی، انجنير عبيد سلطانی)،پوهاند احمد شاه جلال مسوؤل شورای مشورتی وعزيزه عنايت معاون آن شورا وهمچنان شمار 40 تن از خبره گان ونماينده گان انجمنهای عضو اشتراک داشتند.
نشست با اجندای( استماع کارکردهای اتحاديه در فاصله دو نشست شورای مشورتی، اتخاذ تدابير و تبادل نظر در رابطه به تحقق تدابير وپلان کاری اتحاديهء در جريان سال 2012، به آگاهی رسانيدن تغييرات ساختــــار تشکيلاتی اتحــــاديه، تجديد وبهشد تشکيلاتی شورای مشورتی وتبادل نظريه ها وپيشنهاد ها) ساعت 2:30 آغاز يافت.
نخست ولی محمد شاهپور گزارش کارکردهای اتحاديه را در فاصله میان دو نشت شورای مشورتی، تدابير سال 2012 وهمچنان تغييرات ساختار تشکيلاتی اتحاديه را بيان داشت که درآن چنين گفت:
"بزرگان نهایت محترم شورای مشورتی اتحادیهء انجمنهای افغانها درهالند!
نخست میخواهم تشریف آوری شما نخبه گان عرصه هــــای مختلف فرهنگی جامعه مهاجر افغانی در هالنــــد ، مسوؤلان نهاد ها ، انجمنهای هموند و همکار اتحادیه را درسومین نشست شورای مشورتی اتحادیه خیرمقدم گویم و مسرت دارم تا براساس مسوؤلیت باردیگر دربرابرشما فعالیتهای انجام یافته این نهاد سراسری را گزارش ، پلان ها و تدابیر بعدی آنرا با شما به مشوره گیريم.
حضار محترم!
سال 2011 برای مسوؤلین اتحادیهء ما سال آغاز تدابیر وسازماندهی فعالیتهای وسیع توأم با مؤفقیتها ونواقص کاری بود که همه شاهد آن هستیم ،اینک فشرده آن حضور شما ارایه میگردد:
1- تدویرجلسات نوبتی هیئت رهبری اتحادیه که در گذشته ها چنین معمول نبود ( چار نشست درهر ربع سال یکبار) و جلسات هيئت اجراییهء اتحادیه برای هر جلسه هیأت رهبری دو نشست.
2- جشنواره نوروزی 19 مارچ 2011 که در همکاری مشترک با کانون فرهنگی پیوند، تنویر فلم و سالون پذیرایی آرزو تدویر یافت.
3- تهیه برنامهء عیدی برای تلویزیون ملی 28 جولای 2011 که در آن حدود 380 تن فرهنگیان افغان از سراسر اروپا اشتراک ورزیده بودند.
4- تجلیل شایسته از روز مادرکه درکار مشترک با شورای سراسری زنان افغان درهالند و انجمن افغانهای شهر آرنهم بتاریخ 8 می 2011 برگزار گردید، طی آن برای اولین باراز 22 تن مادران نخبه جامعه مهاجر افغان منحیث مادر شایسته سال ستایش بعمل آمد.
5- شرکت هيئت اجراییهء اتحادیه در کنفرانس جرگه دیورند در لندن 23 اپریل 2011
6- شرکت هیات رهبری اتحادیه در جرگه دیورند هالند.
7- عقد پروتوکولهای همکاری با نهادها و انجمنهای افغانی که قبل بر این با اتحادیهء ما روابط و همکاری فرهنگی نداشتند.
8- اصدار حدود 20 پیام تسلیت عنوانی خانواده هایی که عزیزان شان را از دست داده اند و شرکت هیأت اجراییهء اتحادیهء در اکثر مراسم عزا داری هموطنان ما.
9- نشست هیئت اجراییه با مسوؤلان انجمن فرهنگی هيرلين و انجمن زنان بنام فلندر( پروانه) که زمینه عضویت این نهادها بعد از آن ملاقات مساعد گردید.
10- جلب همکاری نهادهای مستقل فرهنگی در ساختار تشکیلاتی جدید اتحادیه که در جلسه 25 دسامبر 2011 تحقق یافت.
11- تدویر نشست دوم شورای مشورتی اتحادیه در شهر هلموند که بطور ناقص پایان یافت.
12- نشست مشورتی هیئت اجراییه با خانم سهیلا حسرت نظیمی در مورد برگزاری فیستیوال هنری که قرار است در ماه سپتامبر 2012 تدویر گردد.
13- آماده گی برای تدویر برنامهء آشنایی با آفریده های فرهنگی بیرون مرزی و درون مرزی.
14- تدویر جلسه کمیسیون زنان و احیای دوباره اين کمیسیون برای انجام فعالیتهای بعدی.
15- ارسال نامهء اعتراضیه از نام هیئت رهبری اتحادیه عنوانی وزیر مهاجرین هالند در رابطه به معضل پناهنده گی هموطنان ما که از چندین سال بدینسو حل نگردیده است.
16- نشست مقدماتی در مورد تدویر سومین کانگرس اروپایی زن افغان که قراراست بتاریخ 19 می سال 2012 فراخوانده شود.
17- اشتراک در مراسم تجلیل از روز استقلال کشور که از جانب سفارت افغانستان در هالند برگزار شده بود و انجام مصاحبه با تلویزیون ملی در زمینه.
18- اشتراک در گردهمایی سفارت افغانستان که بمنظور بررسی مشکلات مهاجرین و تبادل نظر با وزیر مهاجرین افغانستان تدویر یافته بود و سپردن نامهء رسمی اتحادیه در مورد حل پروسه پناهنده گی هموطنان ما که در 1 اف قرار دارند به وزیر محترم مهاجرین و رجعت دادن این نامهء به نشست شورای وزیران افغانستان .
19- صحبت در مورد دفاع حقوقی از مهاجرین افغان و سپردن این مسوؤلیت به یک وکیل حقوقی افغان که از مجراهای حقوقی زمینه پذیرش این هموطنان را مطالعه و رهبری اتحادیه در مسایل حقوقی یاری رساند.
20- انجام نشستهای مقدماتی با مسوؤلین فدراسیون مهاجرین افغان که در کشور هالند فعالیت دارند .
21- ملاقات مقدماتی با رییس و مسوؤل کمیسیون فرهنگی اتحادیهء بین المللی مهاجرین در مورد همکاری های مشترک فرهنگی و حقوقی با همدیگر.
22- انجام ملاقاتهای انفرادی وجمعی با نهادها و شخصیت های مستقل فرهنگی افغانی و هالندی بمنظور حفظ همکاریها و کارهای مشترک اجتماعی و فرهنگی.
23- اشتراک هیئت اجراییه در مراسم و محافل مختلف فرهنگی نهادها و حلقات اجتماعی افغانی و هالندی در طی یکسالی که گذشت.
24- همکاری در نشر و چاپ مجله بانو که اتحادیهء ما حسب پروتوکول مشترک همکاری مسوؤلیت چاپ و تکثیر آن را به مشترکین مجله در هالند داشت.
25- برگزاری برنامهء شام آشنایی با آفریده های فرهنگی 14جنوری که به میزبانی انجمن آینده مردم موفقانه پایان یافت،درآن 200 تن اشتراک واز 50 تن فرهنگیان عرصه های مختلف ادبی،نويسنده گان ، پژوهشگران، تحلیگران، طنز نویسان و شعرای نخبه کشور با اهدای جایزه های مطبوعاتی ستایش بعمل آمد.
26- تدويرجلسه 25 دسامبر2012 هیئت رهبری اتحادیه که درآن اعضأ و مسوؤلین انجمنها و نهاد های هموند اتحادیه به شکل وسیع اشتراک ورزیده بودند در فضای دوستانه تدویر یافت درکنار سایر موضوعات شامل اجندأ بخش تشکیلاتی اتحادیه با پیوستن 9 انجمن و نهاد افغانی که کرکتر سراسری دارند بحث و مطالعه گردید که حسب فیصله جلسه ترکیب هیئت اجراییهء از 5 به 9 عضو و هیئت رهبری اتحادیه از ترکیب 17 به 25 عضو ارتقأ یافت.
27- براساس پلان تدابیری اتحادیهء برای سال 2012 ضمن پیشبرد جلسات هیأت رهبری ، اجراییه، شورای مشورتی ،کمیسیونهای جوانان و زنان که امور مربوط خویشرا مطابق پلان 5 ساله و مطالبات اساسنامه يی سازماندهی خواهند نمود تدابیر ذیل نیز پلان گردیده است:
1- دعوت سومین کانگرس اروپایی زن افغان ( 19 می 2012 ) مسایل مبرم وحیاتی زن افغان را در کشورهای میزبان و داخل کشوربه بحث خواهد گرفت.
2- جشنواره نوروزی ( مارچ 2012 )
3- تدویر فیستیوال هنری هنرمندان موسيقی افغان در اروپا درهمکاری مشترک با تلویزیون ملی
(سپتامبر 2012).
4- همکاری برای برگزاری دومین کنفرانس اتحادیهء بین المللی مهاجرین افغانستان ( فبروری ، مارچ ویا اپریل 2012 ) در آلمان ویا هالند بااتحادیهء بین المللی مهاجرین.
5- نشست معلوماتی وتبادل نظر با هموطنان شامل ارتيکل ( 1 اف ) که تا اکنون پروسه پناهنده گی شان از جانب وزارت عدلیه هالند پذیرفته نشده است وسپردن این مسوولیت به یک وکیل حقوقی (فبروری 2012)."
سپس ازميان اشتراک کننده گان شماری ثبت نام ودر رابطه به کارهای اتحاديهء صحبت وسخنرانی نمودند:"( محترم سيد طاهر شاه پيکارگر کارها وفعاليتهای فرهنگی اتحاديهء را مثبت وپيشرونده خوانده ، پرسش بعمل آورد که آيا اتحاديهء بانهادهای مماثل اروپايی تماسهای فرهنگی وکاری دارد که از آن در بهسازی همايشها وکانگرسهای اروپايی استفاده بعمل آيد؟ همچنان ايشان در جلب همه کته گوری های سياسی با تمايلات گونه گون درکنار اتحاديهء تاکيد بعمل آورد وافزود که نياز است تا اتحاديهء با حفظ هويت مستقل اجتماعی خود چنين ترکيبی را داشته باشد)،( محترم ننگيالی بڅرکی در رابطه به ترجيع منافع ملی وهمه گانی ،حفظ وحدت ملی، فرهنگ متوازن ملی تماس حاصل وپيرامون ضرورت رشد زبانهای ملی افغانستان و توجه به تدريس زبانهای دری وپشتو با درنظرداشت معيار های تعليمی متوديک وآموزش زبان درميان نسل جوان تاکيد بعمل آورد، همچنان بخاطر تقويه کارهای فرهنگی همکاری بامجله بانو وتقويه ساير نشريه ها مانند ملی هنداره را نيازمبرم دانست)،( محترم حاجی عبدالظاهر صبوری فعاليتهای انجام يافته اتحاديه را مثبت واميدوارکننده خواند و افزود ، چه بهتر که اهل خبره از انجمنهای عضو اتحاديهء خود درکنار رهبری اتحاديهء ايستاده ودوشاودوش آنان دربهبود کارها سهم فعال دارند، وی از شرکت درمراسم فاتحه وغمشريکی های هموطنان ياد آور واز کارکردهای شان مثالهايی را پيشکش نمودند)،( محترم نجيب الله مسير به ادامهء سخنان حاجی صاحب از خاطرات روز مهاجرين ياد آور شده،افزود اگربتوانيم چنين روزی را دوباره احيا واتحاديه در زمینه پيشگام باشد، کارنيک است)،( محترم عبيد سلطانی افزود: همايش روز مهاجرين نيازاست تا در آن بتوانيم کلتور خويش را به نمايش بگذاريم، همچنان وی به جلب همکاری جوانان درفعالیتهای روزمره ونقش آنها درساختار های تشکیلاتی اتحادیهء تاکيد بعمل آورد)،( محترم عبدل ستانکزی در رابطه به تفاهم ميان نهاد های سرتاسری افغانها درهالند اشاره نموده وافزود که در اين رابطه کار جدی تر صورت گيرد، اظهار آماده گی نمود که در اين پروسه ميتواند نقش ميانجی و تسريع کننده را در امر همسويی ايفاء نمایید)،( محترم شفيق احمدی پيشنهاد نمود که نظریات و پیشنهادات شرکت کننده گان نشست شورای مشورتی جمعبندی و ازتحقق آن درنشست بعدی گزارش ارایه شود)، (محترم جلال پيروز اضافه نمود: مشکلات ايجاد شده درهرنهاد اجتماعی انگيزه ها ميداشته باشد، نياز است که آنرا جستجو ودرصدد بهشد آن باشيم)،( محترم صديق محبت: گسترش کار اتحاديهء کارنيک است اما هنوزهم نهاد های اجتماعی افغانها درهالند منجمله در روتردام وجود دارد که تا هنوز با اتحاديهء روابط ندارند، که با آنها تماس کاری گرفته شود)،( محترم آصف هوتکی برای تماس گيری با محلات وشهر ها بايد ميکانيزمی ساخته شود که برمبنای آن هر عضو هيأت اجراييهء و رهبری اتحاديهء بتواند کار مسوولانه را انجام دهد، بهتر است که ساحات تماس گيری مشخص شود)،( محترم فريد نصرت من هم شرکت درمراسم عزاداری ها وهمچنان احياء روز مهاجرين را يک نيازمبرم ميدانم)،(محترم شريف شريفی سالار چند نکته را پيشنهاد وتاکيد نمود: سال 2011 برای اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند سال مؤفقيت آميز بود، از نگاه ساختار تشکيلاتی اتحاديهء درسطح بهتر ازپيش قرار گرفت، اما به تناسب آن ايجاب مينمايد تا کارهايی را هم رويدست گيريم، ازجمله وی به ايجاد صفحه فيسبوکی به نام اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند، احيای ويب سايت اتحاديهء ، مجله ثابت منحيث ارگان نشراتی اتحاديهء ، و چيزی که بسيار با اهميت است دريافت کانال تلويزيونی که بتواند فعاليتهای فرهنگی وجاری اتحاديهء را بدون دشواری ها پوشش نموده وحداقل درقدم نخست هفته يکساعت نشرات داشته باشد، وی با اشاره به شخصيتهای مستعد فرهنگی در اتحاديهء وهمچنان به موجوديت شماری از ژورناليستان برازنده چون خانم جميله زمان انوری که درنشست حضور داشت، خواست توجه همه را معطوف دارد وافزود که وی ميتواند در اين عرصه همکاری بيشتر را باما مبذول دارد)، ( محترمه جميله زمان انوری درحالی که از برنامه های اتحاديهء قدردانی نمود، به ارتباط فعال شدن يک کانال تلويزيونی ازهمکاری خويش ابراز آماده گی نموده وافزود که در شهر تيلبرخ به همکاری محترم صلاح الدين صلاح عضو شورای مشورتی اتحاديهء ، راديو محلی را فعال ساخته بودند که نسبت فقدان حمايت وهمکاری ها کار آن ادامه نيافت، اما حالا اظهار اميدواری نمود که هرگاه تحت چتر اتحاديه برنامه های تلويزونی وراديويی به راه انداخته شود، وی وساير ژورنالستان وهمکاران شان ازدل وجان با چنين حرکتی همکاری همه جانبه خواهند نمود)،( محترمه زرغونه پوپل خواستار انسجام بيشتر امور، پلانگذاری ها وجلب همکاری کارشناسان در شورای مشورتی شد)،( محترم نادر وثوق پيرامون معضله فرسايشی پناهجويان شامل ارتيکل 1 اف صحبت نموده واز اقدامهای اتحاديهء با قدردانی ياد آور شده وافزود که در تدابير دفاع از منافع حقوقی پناهجويان همکاری همه به شمول رهبران وکادرهای پيشين جلب شود)،(محترم اسماعيل جمشيدی ضمن قدردانی از کارهای اتحاديهء به پروژه های شطرنج دراروپا تماس حاصل وخواهان کمکهای اقتصادی گرديد، همچنان در رابطه به حمايت از حقوق دختران جوان درتايلند که روزتا روز قربانی عقايد مذهبی ميشوند صحب وخواهان دفاع ازچنين قربانيان شد)،( محترم سيد نبيل شميم در رابطه به وضعيت پناهجويان افغان درهالند وبخش دوم کتابش صحبت نموده وخواهان همکاری همه در زمينه شد)،( محترمه عزيزه عنايت درمورد نشر به موقع مطالب از رسانه ها نکات نظر خود رابيان داشت)،( محترم نجيب الله مسير ومحترم عبدالسلام احمدی اظهار نظر نمودند که يگانه راه حل سئو تفاهمات درسطح انجمنهای عضو اتحاديهء همانا تدوير مجمع عمومی انجمنهای عضو وشرکت هيأت اجراييهء اتحادیه در آن ميباشد).
به نماينده گی هيأت اجراييهء محترم ولی محمد شاهپور درپاسخ به پيشنهاد ها وپرسشهای هموندان شورای مشورتی چنين گفت:
"ازسهم فعال وصميمانه هریک شما ابراز سپاس و امتنان مینمایم ، ناگزیرم تا برخی از سوالات مطروحه این نشست را که از جانب شما اهل خبره صورت گرفت از نام هیئت اجراییهء پاسخ و برخی دیگرآن را یاداشت و در جلسه بعدی هیئت رهبری اتحادیه مورد بحث همه جانبه قرارخواهیم داد ، اطمینان میدهم که درتحقق نظریات پیشنهادی و مشوره های ارزشمند شما که برای رهبری اتحادیه از اهمیت خاصی برخوردار است در کارمشترک با سایر هموندان هیئت اجراییه سعی و تلاش خسته گی ناپذیر خواهم نمود ، خاطر نشان میسازیم که ما براساس مسوولیت اصول کاری خویش را مطابق خواست و معیار های قبول شده اساسنامه تنظیم و سازماندهی نموده ، در جهت حفظ افتخارات گذشته اتحادیه و انکشاف زمینه های وسیع بعدی آن بیشتر از هر زمان دیگر متعهد خواهیم بود ، برای آگاهی شما یادآور میشوم که همکاریهای فرهنگی و صنفی ما با سایر نهاد های همسوی در سطح کشورهای حوزه اروپایی رشد وانکشاف یافته که بطور نمونه میتوان از روابط نیک و دوستانه اتحادیهء بین المللی مهاجرین افغانستان مقیم جمهوری فدراتیف روسیه ،کانون فرهنگ افغان در کشوراتریش، شورای مهاجران افغان در آلمان، شورای مهاجرین افغانها و کانون فرهنگ افغان در بلجیم به خوبی یاد کرد و امیدواريم تا نشست نوبتی دیگر مسوؤلان محترم شورأ در اتخاذ تصامیم و فیصله های مهم که در فاصله میان دو جلسه شورای مشورتی از جانب هیأت اجراییه و رهبری اتحادیه صورت میگیرد مشوره ها و نظریات سازنده و پرارزش شما عزيزان ونخبه گان را وسیله شده ما را یاری رسانند."
سپس مطابق اجندا در رابطه به تجديد وبهشد تشکيلاتی شورای مشورتی تبادل نظر صورت گرفت ، درنتيجه کانديداتوری محترم پوهاند احمد شاه جلال بحيث مسوؤل شورای مشورتی، محترمه عزيزه عنايت معاون ودوتن معاون ديگر از" داحمد شاه بابا فرهنگی او علمی تولنه" و " انجمن فرهنگی خراسان " مورد رای گيری قرار گرفته به اتفاق آرا تصويب شد.
درپايان از محترم نجيب الله مسير دعوت بعمل آمد تا جريان کار نشست شورای مشورتی را به ارزيابی گرفته ونکات نظرشانرا بيان دارند؛ ايشان نخست "موفقيتهای روز افزون اتحاديه را به هيئت رهبری اتحاديه تهنيت گفت"، سپس افزود "امروز که اتحاديه توانسته است همبسته گی طيف وسيعی از افغانها را باخود داشته باشد مايه مسرت فراوان است، يک معيار وبستر برای توافقات همه هموطنان در بيرون از مرز وجود دارد که همانا منافع ودشواری های مشترک پناهجويان ومهاجران وهمچنان علاقمندی های مشترک فرهنگی و اجتماعی آنان ميباشد، در اين راستا اتحاديه دستاوردهای چشمگير دارد، استحکام پايه های اتحاديه وتوسعه اجتماعی وسياسی آن، هکذا تامين شرکت متوازن درهمايشها کارنهايت ستودنی ايست، امادرپهلوی آن اگر در رابطه به پروسه همگرايی ( انتگريشن) هم توجه همه جانبه مبذول شود چه بهتر خواهد بود، از نهاد ها وساختارهای مماثل هالندی دعوت بعمل ايد تا درمحافل اتحاديه وباالمقابل اتحاديه درهمايشها آنها شرکت بيشتر نمايند، در گذشته تماس افغانها با مقامها وجامعه هالند از طريق ترجمان بود ولی خوشبختانه با کسب تحصيلات وآموزش زبان هالندی وهمچنان رشد ووارد شدن جوانان افغان درجامعه هالند اين معضل کاهش يافته واکنون افغانها ميتوانند مستقيم خود داخل جامعه حضور داشته باشند، اما اين کافی نيست ما بايد اين پروسه را انکشاف دهيم،جوانان ما بايد بتوانند درچينلهای تصميم گيری ها شامل شوند، ما ميتوانيم به ساده گی راه يابيم به شرط آنکه زمينه چنين کاری فراهم شده بتواند، تربيت کادرهای جوان برای ما مهم است، که اتحاديه اين مأمول را تاحدودی با تدوير سيمينارها برای جوانان، زنان وحلقه رهبری اتحاديه انجام داده است".
محترم مسير ادامه داد: "من حرفهای خود را به يک کلام فشرده می سازم وآن اينکه حالا اتحاديه انجمنهای افغانها درهالند به يک مرجع سرتاسری و با اعتبار برای همه افغانها مبدل شده است، ما بايد اين دستاوردها را انکشاف دهيم ومن به نماينده گی شورای مشورتی چنين مؤفقيت بزرگ را به هيئت اجراييه وهيئت رهبری اتحاديه مبارک باد ميگويم".
در اختتام همايش پوهاند احمد شاه جلال مسوؤل شورای مشورتی با سخنرانی فشرده از اعتماد دوستان اظهار امتنان نموده وآماده گی نشان داد که به همکاری معاونان وساير هموندان شورای مشورتی مطالبات هيأت رهبری اتحاديه را جامه عمل پوشانده ودرکارمشترک، شورای مشورتی را به تيم فعال مشوره دهنده مبدل ساخته ومطابق روحيه اساسنامه اتحاديه وضع جاری و مطالبِ پیشنهادی را طور ِ همه جانبه موردِ رسیده گی و ارزیابی قرار دهد و در زمینه تصمیم گیری در عرصه تحقق اهداف و پلان کار اتحادیه سهم گیری فعال و همبسته گی دايمی انجمنها ونهاد های همکار اتحاديه را تمثیل و زمينه تحقق آنرا فراهم سازد. همچنان مشوره های موثر و مثبت را در زمینه تسهیلاتِ کار و بهبودِ خدماتِ اتحادیه جستجو و فرآ هم دارد.
سکرتر مسوؤل اتحاديه








افغانستان وارد حساس ترین دوران حیات سیاسی خود ګردیده است !


طوریکه به همګان روشن است سرنوشت حاکمیت و تمامیت ارضی کشور با موجودیت نیروی نظامی بیش

ازپنجاه ( ۵۰ ) کشور خارجی در رس ایالت متحده امریکا روز تا روز پیچیـده ګی های خاص خودرا دربر

ګرفته دارد بیک تراژیدی بزرګ نا معلوم درمنطقه تبدیل ګردد .

از جانبی هم حلقه وابسته به جناب کرزی ، رزمنده ګان القاعده وطالبان ، طرفداران حزب اسلامی حکمتیار

ناسـیونالـیستان افراطی ، اسلامی ګرایان تندرو هریک با دلایل متفاوت بردوام جنګ درافغانستان زیرکـانه

عمل نموده می خواهند با چنین زدوبند ها چند روزی را به عمرخویش بافزایند.

ولی آنچه واضح و روشن است عوامل ، تداوم وانګیـزه های صدورجنګ درافغانستان نزد ملت آشکاراست

که هنوزهم جهان غرب با همه توانمندی خویـش نتوانستـه دست مداخله ګران پاکستانی را ازکمک به طالبان کوتاه سازد به همین دلیـل مطرح بودن طالبان درساختار دولت آینده افغانسـتان ازجمله خواست ها وشـرایط

خاص مقامات پاکستانی با جناب کرزی ریس جمهوراسلامی افغانستان بشمار می رود که چنین قرار داد با واکنش های پیهم ملت ، شخصیت های پرنفوذ جهادی ، احزاب سیاسی و صاحب نظران مطرح درسیـاست جاری افغانستان روبروګردیده است .

همچنان درقسمت ساختاردولتی مذاکرات پشت پرده ، جریان سازش های پنهانی و نیمه علنی با طالبان خود بیانګرنقش ارتجاعی و بازدارنده را ایفا نموده استقراراستبداد مذهبی را درکشورتقویت می بخشد. که چنـین

شیوه نه تنها به حال ملت خطرناک محسوب می شود بلکه عواقب ناګواری را در پی خواهد داشت .

بنآ با درنطر داشت وضع موجود نباید ازامکان عملی شدن پلان های سازشکارانه وضد مردمی غافل بوده آنـرا دورازحقیقت دانست .


به عقیـده من ترور تعدادی از قوماندانان وشخصیت های ملی پرتاب راکت ها ازطرف نظامیګران پاکستان

بالای ساکینن ولایت کنر ، خوست و پکتیا خود ګواهی زورګویی و تجاوز برحریـم دیګران است.

که متاسفانه جناب کرزی با نا دیده ګرفتن مرګ ده ها فرزند افغان و صد ها خیانت علیه هموطنان ما هنوز

هم دولت نظامیګرپاکستان را دوست طرف اعتماد خود شمرده مرګ صدها هموطن خویش را دراثـرراکت

های همسایه نابکاروغدارکم بها میداند . اینست قضاوت یک ریس جمهوربخاطربقای خود.


بنآ قابـل یاد آوری میدانم . رفتن بطرف یک اپوزسیون فراګیرپرتوان در کشور نیـازوضرورت عینی است

درصورت ایجادچنیـن جریان می توان حکومات را وادارکـرد کـه از کنارآمدن هـا و توافـقات پشت پـرده با

دشمنان ملت افغان و مستبدین سنتی ، مذهبی ، قومی اجتناب. دربرابرحقوق مردم تن دردهند.

من یقـین کامل دارم هرګاه استعداد های سرشناس ، شخصیت هـای با اعتبار مردمی ، مجاهدیـن باورمند به دموکراسی با طیف وسیع روشنفکران کارآګاه به ایجاد یک ( اپوزسیون فراګیر) اقدام نمایند نتایج قابل لمس درقبال خواهد داشت .


روی اینمظوربـه آنانیکه می خواهنـد نسبت بهرچیـز دیګردین مادر وطن را مقـدس می شمارند منحیث یک

برادر به شما عزیـزان پیـشنهاد می نمایـم با کنـار ګذاشتـن هـرګونـه سلیـقه هـای شخصی ، مذهبی ، قـومی

زبانی ، ومنطقوی تحت شعار ( مرګ برنفاق افکنان ) بدورهم جمع . بسوی ایجاد یک نهضت وسیع البنـیاد

حرکت نماهیم این رابطه و پیوند مشترک می تواند جوابګوی پرابلم های عمده و اساسی ما باشد .

با چنین اندیشه میتوان ګفت برپایه یک برنامه سیاسی همه جانبه یک حرکت سیاسی فعال بوجود خواهد آمد

درغیرآن هیچ تنظمی ، هیچ حزبی وهیچ نیروی درد ما را درمان نخواهد کرد .

بیشترازین فرست نباید از دست داد .


با احترام


تاج محمد ( فعال )


 






« پدران عقده بدل رفت که شاید به شتاب ـ نسل آیندۀ ما عقده گشأ بر خیزند » .

با عرض درود و سپاس ، خدمت جناب مسکینیار صاحب مینگاریم !

درین جای شکی نیست که پیر استعمار ، با قیچی نمودن قطعاتی از قلمرو کشور های همسایه ، پاکستان امروزی را شکل داد ، این غدۀ سرطانی و این فرزند نا مشروع استعمار، از آوان تشکلش تا حال ، از یک افغانستان قوی و نیرومند در هراس است ، ازاینرو وسیع ترین شبکه های جاسوسی خود را بشمول افغانهای خود فروخته شده ، در کشور مان جاسازی کرد ، تا افغانستان را در تمام مسائل نظامی ، اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی به صفر تقرب دهد ، که چنین هم کرد .
اخیراً سفر صدراعظم پاکستان به افغانستان نشان داد ، که این کشور هنوز که هنوز است ، دنباله رو سیاستهای بیشرمانۀ ضیالحق بوده ، از شرارت و ایجاد یک حکومت دست نشاندۀ و دلخواه خود در افغانستان دست بردار نیست .
پیشنهادات صدراعظم پاکستان را که جناب کرزی تاکنون آنرا در لفافه پییجانیده و اظهارات نا مسؤلانۀ احمد رشید پاکستانی ، جامعۀ روشنفکری افغانستان را سخت پریشان ساخته است .
مردم افغانستان برای حیات فزیکی ، مادی و معنوی خویش حق دارند تا به هر بهایی که باشد ، از استقلال ، شرف و عزت خود بدفاع بپردازند . خردمندانه آنست ، آنگاهیکه سود مقابل ماست ، غافل نشویم که زیان از غفلت مان استفاده کند .
بدین ملحوظ ، انجمن فرهنگی افغانهای مقیم کشور اتریش ، انجمن همبستگی با مهاجران افغان در اروپا با سازمانهای هم پیمان خویش ، به پیام و ندای آزاده گی و فراخوانی شما ، مبنی بر تظاهرات مسالمت آمیز ، علیه سیاستهای نابخردانۀ پاکستانیها لبیک گفته ، از داعیۀ بر حق ضد طالبانی ، ضد پاکستانی ، بدفاع بر خاسته و همبستگی کامل خود را اعلام میدارد .
ما منتظر تعین زمان آن ؛ که در تمام کشور های غربی در یک تاریخ انجام پذیرد ، می باشیم . بااحترام
( کریمی استالفی ) ، ( غوث الدین میر )





u]ميته تدارک محفل

همايش روز جهـانی مادر درهالند
بنابر فراخوان مشترک اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند، شورای سراسری زنان افغان درهالند وانجمن فرهنگی افغانهای شهر آرنهم از روز جهانی مادر تجليل شايان بعمل آمد.
مادر به مثابهء زيباترين تابلوی آفرينش، بهترين تکيه گاه وبزرگترين مرجع آمال انسان مستلزم ارج گزاری ُسترگ و ادای سپاس بيکران است.
مادرچون الماس گرانبها، بهترين تحفه طبعيت است که از روز اول خلقت به هرانسانی اعطاء شده و بدون درنظرداشت مرزهای نژاد پرستانه وبه دور ازهر گونه اختلافات طبقاتی وفرهنگی به مستمند وثروتمند به يک نوع بخشايش يافته است، مادر رنگ نمی شناسد ودر پيشگاه مادر هيچ گونه تعلقی بجز تعلق مادر به فرزندش وجود ندارد وفشرده آنکه مادر جوهر زنده گی وگوهر نايابی ايست که سازنده جهان وتابلوی پروردگار است.
روی چنين ابهت وشايسته گی مادران است که نهاد های ياد شده مصمم بر آن شدند تا زن را گرامی داشته وازمقام مادر تجليل نمايند.
درمحفلی که به همين مناسبت در تالار(Olympus College) شهر آرنهم به تاريخ 8 می 2011 برگزار شده بود، به تعداد بيش از 150 تن مادران، زنان ودوشيزه گان افغان از سرتاسر هالند به نماينده گی از انجمنها و نهاد های اجتماعی شهر هايشان وهمچنان منحيث فعالان اجتماعی حضور داشتند ، هکذا شماری از خانمهای همکار هالندی وهم تنی چند از آقايان از زمره مسوؤلين کميته تدارک محفل نيز حضور داشتند.
گزارشکر می نگارد:
بعد از ساعت 4 عصر ورود مدعوين آغاز يافت، به نماينده گی از کميته تدارک محفل بانو سهيلا زحمت رييس شورای زنان افغان درهالند، بانو ناهيد صديق علومی سکرتر مسوؤل اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند، بانو زليخا پوپل يکتن از فعالان امور اجتماعی وزنان و بانو فخريه ستار زاده مسوؤل بخش زنان انجمن افغانهای شهر آرنهم به در ورودی تالار به استقبال از مادران شتافته و از هريک با صميمت پذيرايی نمودند، مادران در محل ويژه تالار در آرام چوکی ها وسايرين در کرسی های داخل تالار به وسيله گروپی از خانمهای جوان ودوشيزه ها با تعارف چای، قهوه وکيک رهنمايی واستقبال شدند، قابل ياد آوری ايست که باسليقه خاص وظريف زنانه تالار با شمع ها ودسته های گل ديکور وديزاين شده بود وهمچنان با گزينش آهنگهای مادر ازهنرمندان مختلف وپخش آن از طريق انترنيت روی پرده تالار توسط دوشيزه ها هريک سحر سيد و مکيز نظری تا قبل از شروع کنسرت فضای جشنی را به نمايش ميگذاشت.
ساعت 5:30 عصر برنامه با گوينده گی بانو جميله زمان انوری ( به زبان دری) وبانو ياسمين زيارمل( به زبان پشتو) با پيشکش نمودن پروگرام محفل آغاز يافت.
درابتداً بانو سهيلا زحمت به نماينده گی از کميته تدارک با ايراد صحبت شفاهی خيرمقدم گفت.
با ابتکار جديد همين خير مقدم شفاهی وهمه جانبه را بسنده دانسته وبدون پرداختن به سخنرانی های طولانی به بخش کاری محفل که گزينش مادران شايسته سال بود گذارنمودند.
کميتهء تدارک محفل با درنظر داشت اينکه همه مادران افغان مقيم هالند مستلزم سپاس وقدرشايان ميباشند ، مصمم بر آن شد ، تا به هريک از نهاد ها، انجمنهای محلی وشهر ها وکانون های زنان در سرتاسر هالند آگاهی دهد تا مادران کانديد شان را با زندگينامه فشرده آنان به کميته ارزيابی معرفی نمايند، در نتيجه به تعداد 22 تن از مادرانی که معرفی شده بودند، به دريافت لقب مادر شايستهء سال 2011 نايل آمدند.
مادران مکرم هريک (بی بی حاجی ماه گل جمالی از شهر( Nieuwegein) ، بی بی حوا از شهر(Arnhem )، بی بی حاجی رحيمه نبی زاده از شهر( Huizen) ، بی بی حاجی فاطمه پوپلزی از شهر(Arnhem)،محترمه خديجه انوریاز شهر(Eindhoven)، محترمه ذاکره از شهر ( Nijmegen) ، محترمه نفس گل عزيزی از شهر( Den Haag) ، محترمه هاشمه از شهر(Arnhem)، محترمه زينب مجيد پور فرمند ازشهر( Tilburg)، محترمه دلبرازشهر( Apeldoorn ) محترمه سبز پری از شهر(Den bosch )، بی بی حاجی شيرين جان حکمت از شهر( Arnhem)، محترمه لطيفه بهادر از شهر (Roterdam)، محترمه نذيره انسان مل از شهر) Limburg)، محترمه عزيزه عنايت از شهر( Tilburg)، محترمه کريمه پيکارازشهر( Zwijndrecht)،
محترمه شايسته حميدی از شهر( Renkum)،محترمه صفيه احمدی ازشهر (Gorinchem)، محترمه کريمه رضوی ازشهر(Tilburg (، محترمه بی بی هاجره از شهر ( Nijmegen)، محترمه ناهيد بڅرکی از شهر( Veenendaal (، محترمه خديجه نوابی از شهر (Arnhem) و محترمه جميله زمان انوری ازشهر( Den bosch) شامل فهرست مادران شايسته سال ميباشند.
بخاطر قدر دانی از مادران شايسته ومهربان سال بر علاوه تفويض سند افتخار نامهء مادر سال که به امضای روسای نهاد های همکار مزين بود، تحفه ای هم به مادران گرامی تقديم گرديد.
بعد از آنکه زندگينامه هريک از مادران به زبانهای دری ويا پشتو به خوانش گرفته شد در اوج احساسات وبدرقهء حاضرين اسناد افتخارنامه مادر شايسته سال وتحفه ها به همکاری سکرتريت و دوشيزه نيلوفر زيارمل باالنوبه توسط صديق وفا معاون اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند، سهيلا زحمت رييس شورای سراسری زنان افغان درهالند و فريد نظری مسوؤل انجمن فرهنگی افغانهای شهر آرنهم توزيع گرديد که با کف زدنها مادران استقبال شدند وشماری از مادران شايسته با سخنان فشرده از کميته تدارک اظهار سپاسگذاری نمودند.
سپس بخش نخست کنسرت هنرمند خوش آواز نجيم نيکزاد فضای محفل را رنگينی بخشيد.
ساعت 7 شام شرکت کننده ها به تفريح و صرف طعام که به وسيله يک آشپزخانه سيار افغانی آماده شده بود، فرا خوانده شدند.
بعد ساعت 8 شام بخش دوم کنسرت که با ابتکارهای تازه همگام بود تا ساعت 9:30 ادامه وهمچنان بخش پايان کنسرت از ساعت 10:00 الی 11:15 ادامه يافت.
در پايان محفل از نام شورای سراسری زنان برای 23 تن از فعالان امور زنان وآنهايی که درتدارک محفل از خود شايسته گی نشان دادند، تحفه ها توزيع شد، همچنان بانو ناهيد علومی مراتب سپاسگذاری کميته تدارک را به شرکت کننده گان محفل اعم از مادران که برخی آنها باکبرسن قبول زحمت فرموده اند وهمچنان گروپهای کاری وهمهء دست اندرکاران محفل تقديم و تقاضا نمود که کمی ها وکاستی های محفل را به خاطر تدارک بهتر آن در سال آينده با ما شريک سازيد همچنان اگر به خاطر تبادل تجارب خواستيد سجايای محفل را نيز به ديگران برسانيد.
محفل ساعت 11:30 به اميد تدوير بهتر آن در آينده پايان يافت.
تصاوير محفل بعداً به شکل البوم نشر خواهد شد.
***



خبرنامه از:


چگونه گی تدويرسيمنار تبادل تجارب برای زنان افغان درهالند

حسب برنامه مشترک اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند وارگان Multi Elan آخرين سيمنار تربيوی برای 80 تن زنان افغان از سرتاسر هالند با ميزبانی انجمن همبسته گی زنان در شهر اندوفن به تاريخ 9 اپريل 2011 تدويريافت، شاملان با چای وقهوه پذيرايی شدند، برنامه سيمنار و مواد درسی به وسيله کميسيون زنان توزيع گرديد.
سيمنار باسخنان خيرمقدم خانم سيده طلوع مسوؤل انجمن همبسته گی وعضوهيأت رهبری اتحاديه ساعت 14:00 آغاز يافت، سپس آقای Dogan Soykan ترينر سيمنار برنامه تدريسی را به شاملان توضيح نمود، متعاقباً ولی محمد شاهپور رييس اتحاديه با نگاهی به سيمنار های اتحاديه از 2009 بدينطرف، براهميت ونتايج قابل ارزش آن به روند کاری اتحاديه مکث نموده وتوقع برد که اين سيمنار برای ارتقای ظرفيت زنان درعرصهء کارهای اجتماعی مؤثر افتد، سپس خانم زرغونه پوپل سرپرست کميسيون زنان اتحاديه پيرامون برنامه کاری کميسيون زنان اتحاديه معلومات داده وبر نقش ارزشمند سيمنار ها ونتايج مثبت آن تاکيد داشت، ضمناً از چگونه گی تدوير سومين کانگرس سراسری زنان که قرار است درسال 2012 از جانب اتحاديه تدوير يابد آگاهی داد، چنانچه از جانب رهبری اتحاديه افزود گرديد که بعد از سال 2012 امتياز افتتاح وپيشبرد آن به شورای سراسری زنان افغان درهالند محول خواهد شد.
بعد از آن آقای دوگان با بکاربرد وسايل تخنيکی ( کمپيوتر وپروژيکتور) به تدريس متوديک پرداخت و درهمسويی با مداومين سيمينار به کار خود ادامه داد.
سپس شاملان به گروپ ها چارگانه تقسيم و به ترتيب آتی ورکشاپ ها را پيش بردند:
- خانم ناهيد صديق علومی با شماری زنان Opvoeding( عرصه تعليم وتربيه)
- خانم زرغونه پوپل با شماری زنان Generatiekloof ( شکاف ميان دونسل)
- خانمصالحه وهاب واصل با شماری زنان Knelpunten van de Afghaans vrouw )زنان افغان و نکات مشکل زا (
- خانم سعديه مصطفی باشماری از زنان De rol van de vrouw binnen het gezin
( نقش زن در بين خانواده)
هريک از گروپ ها درهمکاری با يکتن از دختران جوان ( هوسی توده ای، سحر صديقی و سلطانه وهاب) که آنان نيز درسيمنار های گذشته اندوخته هايی داشتند کارمتوديک را پيش برده ودرتبادل تجارب ميان خانمها نقش برجسته ايفاء نمودند.
بعد از نتيجه گيری حرفه يی به وسيله ترينر سيمينار که درآن مساله ارتقای ظرفيت کاری زنان افغان در پيشبرد فعاليتهای اجتماعی وکار در نهاد ها وانجمنها مطرح بود ، اظهار اميدواری شد که در پايان دوسال تدريس ميتوديک اکنون زنان ودوشيزه گان افغان در هالند توانايی آنرا در يافته اند که در پلانگذاری برنامه های اجتماعی وتشخيص اهداف کاری دست بالاتر داشته باشند ومصدر خدمات شايان به اجتماع افغانان شوند.
بعد از صرف طعام که به سليقه خاص به وسيله انجمن همبسته گی زنان آماده شده بود، خانمها در برنامهء کنسرت نيز شرکت نمودند.
در پايان ولی محمد شاهپور رييس وصديق وفا معاون اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند ضمن ارزيابی سيمينار شاملان را متوجه مکلفيتهای بعدی شان درقبال کار در انجمنها ونهاد های اجتماعی ساخته و بعد با دسته های گل از آقای دوگان ترينر سيمينار وخانم سيده طلوع مسوؤل انجمن همبسته گی وسايرهموندان وفعالان کميسيون زنان سپاسگذاری نمودند.
سيمينار در فضای تجديد پيمان جهت تسريع فعاليتهای اجتماعی وصنفی پايان يافت.










پيام تسليت اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند
باز گشت همه بسوی اوست
با تأسف آگاهی يافتيم که الحاج محمدغوث واصل شخصيت فرهنگی ومتدين کشور وپدر خانم صالحه وهاب واصل، شاعر ، هموند وفعال در بخش زنان اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند به حق پيوست.
بدينوسيله مراتب تسليت وهمدردی خويش را ابرازداشته،به مرحومی فردوس برين وبه بازمانده گانش شکيبايی مسئلت مينمايم. روحش شاد باد
بادرود فراوان
هيأت اجراييه




[u]گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای عبید جوینده ، آواز خوان نسل جوان کشورما .

به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص می باشد .

عبید جوینده ، آوازخوان نسل جوان کشورما از سن 9 سالگی به هنر موسیقی رو آورده ،نخستین بار زمانیکه شاگرد لیسه امانی ، بود در یکی از کنسرتهای آن لیسه روی ستیژ رفت و آهنگی از ساخته های هنرمند و آهنگساز خوب کشورما آقای وحید قاسمی ، را اجرا کرد که تشویق حاضرین مایه امیدواری وی گردید به ادامه فراگیری موسیقی . آقای جوینده ، اساسات موسیقی را از استاد غلام علی خان فرا گرفته است.او با فامیلش در شهر لندن انگلستان ، زندگی می کنند. گفت و شنودی تلیفونی داشتم با آقای جوینده، پیرامون فعالیت هنریش که توجه تو صاحب دل خواننده را به خوانش متن آن معطوف میدارم .
رحیم - از کدام سالها شما سراغ موسیقی را گرفتید؟
جوینده - من فکر می کنم که موسیقی از سرشت انسان به سراغش می آید و در سرشت همه انسان ها عشق وعلاقه به موسیقی وجود دارد. می گویند، زمانیکه من کودک بودم بشکل غیر معمولی به شنید ن موسیقی علاقه نشان میدادم ولی بصورت دقیق از سن 9 سالگی به نواختن اکوردیون و آوازخوانی رو آوردم .
رحیم - درپیوند با موسیقی پشتکار و تلاش شما مثمر واقع شده ویا تشویق اعضای خانواده و دوستان تان کدام ، یک ؟
جوینده - فکر می کنم کلید بسیار مهم پشت کار خود انسان است و فکتور دیگرحمایت فامیل که می تواند کومک کند و یا صد مه وارد کند. خوشبختانه اعضای فامیل زمانیکه به علاقمندی و پشت کارم در عرصه موسیقی متوجه شدند مرا نتها تشویق نمودند بلکه حمایت نیز کردند و می کنند .
رحیم - از نخستین باری که جرئت کردید تا در مقابل جمعی از حاضرین بنوازید و بخوانید بگوید خود درچی وضعیت قرار داشتید واستقبال آنها چگونه بود وآیا بیاد دارید که کدام آهنگ را اجرا نمودید ؟
جوینده - اولین باری که من در برابر جمع کثیری از تماشاچیان آوازخواندم ، در یکی از برنامه های هنری مکتب ما لیسه امانی ، بود که با عالمی از اظطراب و تشویش روی ستیژ رفتم و آهنگی (میده ،میده چشم وا گو) از ساخته های محترم وحید قاسمی، را خواندم که تشویق حاضرین نه تنها باعث رفع تشویش و اظطرابم گردید بلکه اطمینان یافتم که باید موسیقی را با جدیت بیشتر ادامه دهم .
رحیم - در عرصه موسیقی گاهی نزد استادی زانو زده اید ، کدام استاد در کجا و برای چی زمانی ازوی چی چیزها را آموخته اید ؟
جوینده - من دوازده سال قبل از امروز با استاد غلام علی خان، آشنا شدم و به عنوان شاگرد پیش اش کرُ ماندم از وی اساسات موسیقی را آموخته ام و سلسلهء اموزشم ادامه دارد .
رحیم - از آوازخوانان مطرح کشورما کار هنری و آواز کدام یک از آنها را در کار و ثلیقه ء هنری خود تاثیر گذار می دانید و چرا ؟
جوینده - اگر من از همه هنرمندانی که در کار هنری من تاثیرگذار بودند نام ببرم لست طویلی خواهد شد اما بصورت کوتاه و فشرده می خواهم بگویم که کار هنری آقای فرهاد دریا ، آقای فواد رامز و آقای وحید قاسمی ، بیشتر تاثیر گذار بوده .
رحیم - به نظرشما بخاطریکه یک آهنگ راهش را به دلها باز کند و به یک اثر ماندگار مبدل شود چی چیز های در ترکیب و بافت و ساخت آهنگ مد نظر گرفته شود؟
جوینده - به نظر من سه چیز برای جاویدانگی یک آهنگ خیلی مهم است :
1 – کمپوز آهنگ 2 – شعر 3 – تنظیم موسیقی خوب . زمانی این همه واقعاً جالب و مورد توجه قرار می گیرد که اجرا کنندهء آهنگ ارایه خوب و جذاب داشته باشد .
رحیم - دیروز وامروز موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟
جوینده - موسیقی دیروز کشورما افتخار و گنج هنرموسیقی ما است در این راستا هنرمندان و استادان مدبرموسیقی چون استاد قاسم افغان ، استاد سرآهنگ ، احمدظاهر و همه استادان که اگر هریک شانرا نام بگیرم لست طویلی خواهد شد، تلاش کردند و زحماتی را متقبل شدند تا برای موسیقی ما هویت بخشیدند و مکتب موسیقی افغانی را ایجاد نمودند که اینک ما امروز با شنیدن هرآهنگ از این بزرگان نتنها لذت می بریم بلکه به آن افتخار می کنیم اما موسیقی امروز ما واضح است که متاثر از یک دورهء جنگ و بدبختی است واین همه در ساخت و بافت موسیقی کشور ما باتاسف متجلی است ما دستآوردی زیادی برای نسل بعدی نداریم ولی امید وار هستیم که کار های خوبی داشته باشیم در همین جا می خواهم بر نقش مطبوعات در رشد موسیقی کشورما حرفهای داشته باشم و آن اینکه رسانه های صوتی و تصویری ما باید زمینه ساز رشد و ارایه بهترین ها باشند از نشر آهنگهای مبتذل جلوگیری نمایند و در این مورد باید سخت گیر باشند اگر قرار باشد که هرکس آهنگی را اجرا کرد و رسانه ها حتمن باید به نشر آن مبادرت ورزند این در ذات خود عدم توجه به موسیقی و رشد آن محسوب می شود باید معیارهای را در نشر آهنگ ها از دید هنری ، ادبی و مسلکی در نظر داشت که باتاسف تا حال چنین نبوده اما امید وار هستم که رسانه ها به این مسلهء خیلی مهم متوجه شوند .
رحیم - شما که دور از وطن در دیار غربت قرار دارید به عنوان هنر مند و آوازخوان از مشکلات جدی که به آن مواجه هستید بگوید البته هدفم در عرصه کار های هنری تان است ؟
جوینده - مشکل عمده کمبود نوازنده است که این مشکل ناشی از پراگند گی مهاجران افغان در کشور های مختلف می گردد. نوازنده های چیره دست کشور ما که امروز در کشورهای مختلف دنیا مهاجر هستند از روی مجبوریت تغیر مسلک دادند زیرا فاصله های طولانی راه بین آواز خوان و نوازنده یک مشکل جدی است که ما با آن مواجه هستیم اما در داخل کشورما افغانستان ، خوشبختانه ما این مشکل را نداریم اما در این جا واقعاً یک مشکل جدی است .
رحیم - اگر از شما بپرسم که موسیقی یعنی چی پاسخ شما چی خواهد بود ؟
جوینده - به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص است .
رحیم - تا حال چند البوم از شما در دسترس علاقمندان موسیقی قرار دارد ؟
جوینده - من تا به حال سه البوم دارم که البوم اولی ( کعبهء دل ) شامل 8 پارچه آهنگ است البوم دومی (حدیث وفا) شامل 12 پارچه آهنگ و البوم سومی ( آغاز) شامل 8 پارچه آهنگ می باشد .
رحیم - بیشتر شما کمپوز کدام یک از آهنگسازان کشورما را می خوانید آیا در عرصه آهنگسازی کار های دارید ؟
جوینده - بلی من آهنگ نیز می سازم و به گونه مثال آهنگهای " زندگی زیباست ، زنده باد عاشقی و آغاز " از ساخته های خودم است و از ساخته ها آهنگسازان خوب کشورما آقای ظاهر باختری ، آقای شادکام و محمود کامن نیز بهره برده ام . من به سازگاری آواز خود د رانتخاب کمپوز ها دقت می نمایم .
رحیم - موسیقی ریاضت و تمرین همیشگی می خواهد . آیا شما غیر از این مصروفیت کاری هم دارید و مصروفیت کاری تان مانع تمرین موسیقی تان نمی گردد؟
جوینده - تا چهار سال قبل من مصروفیت رسمی داشتم ولی از آن زمان تا حال خواستم به موسیقی جدی تر بپردازم که وقت بیشتر نیاز داشت و دارد و فعلاً صرف مصروف کار در عرصه موسیقی هستم که به گفته شما به ریاضت و تمرین موسیقی رسیده گی کرده بتوانم .

قلباً از شما تشکر آقای عبید جوینده، که به پرسشهایم پاسخ گفتید.
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد .
26.06.2010

شما می توانید با کلیک کردن روی متن زیر با ویب سائت آقای عبید جوینده وصل شوید .
http://www.obaidjuenda.com/






اینک سی و یک سال ازمرگ احمد ظاهر ، آوازخوان نسلها می گذرد او هنوز هم محبوب قلبهاست .
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد با محترم بشیر دژم ، پیرامون شخصیت و کار هنری احمدظاهر .


رحیم - از آشنايی خود با احمدظاهر، بگويید که کدام سالها بودو چگونه با هم آشنا شدید ؟

دژم - اولین دیدار نزدیک وآشنایی ما همانا در دیپارتمنت موسیقی رادیو افغانستان بود، زمانی که من یکی از آهنگهایم را تمرین میکردم ایشان برای وعده ای که با محترم خلیل راغب داشتند در جریان تمرین وارد اتاق مشق ارکستر آماتوران شد وبعداز احوالپرسی باهمه، آرکستر کارش را برای لحظه ای معطل کرد که بنابر خواهش خودش از مسحورجمال صاحب که رهبر آرکستر ما بودند، گفت تمرین را ادامه بدهید من بعداز ختم کار شما با خلیل جان جایی باید برویم، تمرین ادامه پیداکرد ومن در فاصله‌ای دو متری احمد ظاهر می‌خواندم ، ترسیده بودم و گوش دادن وی برایم تعجب‌آور بود، مسحور جمال با اشارهء بمن گفتند چرا ترسیدی؟ ادامه بده پس فردا ای آهنگت از طریق رادیو پخش می شود، نترس ، دقیق بخوان، همانطور شد وطبعاً بعداز چند بار تمرین کار تمام شد ودیگری که بعد از من در نوبت بود پهلوی مسحور جمال نشست وادامه داد، در همین موقع احمد ظاهر با عده‌ای منجمله خلیل جان راغب در روی صفهء دیپارتمنت برآمدند و به قصه ها ادامه دادند که طبق معمول من هم برآمدم ودر همان صفه ای که در صحن حویلی بود از من پرسیدند که این آهنگ را کی برایت ساخته؟ و در کدام مکتب هستی و... و... کاملاً طبعيی است که من در آنزمان جوان بی تجربه ولی عاشق هنر موسیقی بودم، شنیدن حتا چند حرف تشویقی احمد ظاهر برایم نهایت خاطره انگیز وفراموش نا شدنی بود ولو ما برایش اهمیتی داشتیم ویا نداشتیم... این دیدار ما در خزان سال 1354 خورشیدی واقع شدو نیم ساعتی را در بر داشت.این دیدار ها پیوسته تنها در محیط رادیو وتلویزیون ادامه داشت وتصادفاً من و عمر شکیب که در آنزمان مامورین شعبات تخنیکی رادیو بودیم در حالیکه محترم شمس الدین مسرور پرودیوسر اداره مویسقی بودند در جریان اولین وآخرین ثبت تلویزیونی آهنگهای (خدا بود یارت ولیلی لیلی جان) اش در ساعت شش شام، که دیگر مامورین به خا

مطالب هنری و ادبی:


گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد باکارمند شایسته فرهنگ پوهنمل داکتر عبدالواحد نظری ، سناریست ، کارگردان و یکی از چهره های مطرح در عرصهء سینما کشور ما افغانستان .

قسمت اول
اقای نظری یکی از شایستگان فرهنگی کشور ما محسوب می شود که در رشتهء کارگردانی سینما و تلویزیون ، تحصیلات عالیش را در کشور بلغاریا ، به پایان رسانیده سند معادل دکتر را بدست اورده . که بعد از پایان تحصیل و برگشت بوطن ،سال شصت و یک خورشیدی با تلاش و پیگیری گسترده هنری و ادبی به کار های سینمائی وتلویزیونی پرداخت که در سینمائی کشور ما تا امروز از آن فلم ها بنام فلمهای استثنا ئی هنری نامبرده می شود . از فلم های بلند سینمائی ساخته های محترم نظری ، میتوان از " لحظه ها" ،" ارمان" ،" گمراه " و "هجرت " و سریال کمیدی " د کونډی زوی " نامبرد .علاوه ازاین فلم های کوتاه ، مستند ، هنری ، سینمائی و تلویزیونی " ستا سو په هیواد کی خر نسته " دری شپی دیوزرو یوی شپی څخه " ، " وطن پالنځی " ، کاغوشچی" ، "دلمر په لور" ، " افغانستان بیله شورویانو څخه " به همت اقای نظری ساخته شده .
با یک دقت و توجه به ارایه ها و فراورده های ادبی و هنری محترم نظری ، در عرصه سینما در می یابیم که وی در این زمینه ها علاوه از بهره گیری از آموخته ها و اندوخته های مسلکی و علمی که در ایجاد آثارش پرداخته ، از جانبی آنچه ما تا به حال از وی به عنوان فلم ویا نمایشنامه دیده ایم همه آمیخته با ظرافت و دقت لازم ، احساس و درک ،از میل و خواست مردم سرزمین اش است . در کار های سینمائی که تا به حال از دکتر واحد نظری ، روی پردهء سینما آمده به وضاحت می توان دریافت که ریالیزم به عنوان ذوق بینده تجلی بهتر و بیشتر در آنها داشته و به ساختار اثر ش بنا بر فهم مسلکی تسلط نیرومند دارد ، وسواس و دقت اقای نظری ، به مثابه ء دایرکتر حساس و ظریف بین، ساخته های سینمائی اش ، را مبرا از زشتی ها و ناهمواری های ساخته که بیننده را به جای سردرکُمی و سرگیچی برعکس با خود همراه و همگام می سازد . و بینده با راحتی می تواند لحظه به لحظه راه رسیدن به مضمون فلم را احساس نماید .
دکتر واحد نظری ، نتنها در عرصهء سینما و تلویزیون ، خوبترین و بهترین ها را ساخته بلکه در عرصهء طنز نویسی ،مجموعه های خیلی جالب و دلچسپی را تا به حال به نامهای " اگر ندیدی باور کن "، " گله راشه که یی گوری" ، واه ،واه گل سیب " دگه چطور هستی "، " یک به دنیا صد به آخرت" "آخر به یی څنگه سی" را به چاپ رسانیده که با توجه به عدم گستردگی ژانر طنز در رسانه های کشور ما کاری وی را می توان یک حرکت فعال ادبی در جهت رونق یابی طنز نویسی در کشور ما تلقی نمود . وقتی آدم طنز های آقای نظری ، را می خواند بی درنگ درمی یابد که دکتر نظری ، از ظرافت های ژانر طنز گرفته تا همه به تاریکی ها باریکی های این هنر مسلط است . کار برد زبان طنز و انتخاب قالب های طنزی از دیگر ویژگی های است که در کار طنز نویسی آقای نظری ، می توان یافت . افزون بر این همه از وی مقالات ، ترجمهء آثار در مورد سینما ،داستان برای اطفال ، سناریو برای فلم های کوتاه ، نمایشنامه ها ی کوتاه در مطبوعات داخل کشور و در رسانه های بیرون مرزی به نشر رسیده است. گفت وشنودی داشتم با محترم دکتر واحد نظری ، که توجه تو خوانندهء صاحب دل را به آن معطوف میدارم .

رحیم - چی زمانی احساس علاقنمدی نسبت به هنر تمثیل و سینما بوجود آمد و سرآغاز این علاقمندی را شما در کجا میبینید ؟

نظری – اساساً اگر من در مورد زندگی خود به شما عرض کنم ، سینما برای ما بیشتر جنبهء تفریحی داشت هفته ء یکبار از طرف فامیل برای ما اجازه داده میشد تا به سینما برویم در آن زمان فلم های که روی پرده سینما می آمد اکثراً برای سرگرمی و تفنن بود آن فلم های نبود که چیزی بادیدنش در مورد سینما بیآموزیم و یا با هنر سینما آشنائی پیدا کنیم . ولی هفتهء یکبار فلم دیدن در مجموع و ضمناً شنیدن درامهای رادیو زمینه ساز ایجاد علاقمندیم که اگر من هم بتوانم ممثل شوم ، شد . در قدم نخست همان بود که در سال 1342 خورشیدی که هنوز متعلم صنف سوم مکتب بودم با برنامه های اطفال رادیو افغانستان ، وقت همکاریم آغاز شد علاقمندی سرشار ام به هنر تمثیل در کم ترین فرصت مرا به موقف " کاکا منجانی " برنامه اطفال رادیو رسانید کاکا منجانی ، کسی بود که در برنامه اطفال برای آنها قصه میگفت . در همین راستا به همت علاقمندیم و تشویق و لطف دوستانم به بخش درامها و داستانهای رادیو رفتم و در آنجا در درامه ها و داستانهای دنباله دار نقشهای را اجرای مینمودم رفته ، رفته پشتکار و علافمندی عمیقم باعث آن شد تا غرض تحصیل به خارج از کشور سفرنمایم و در رشته سینما تحصیلات عالی ام را به پایان برسانم .

رحیم – غیر از هنر سینما به کدام هنر ها ی دیگر علاقه دارید ؟

نظری – من غیر از سینما به هنر های دیگر نیز علاقه دارم به تیاتر ، موسیقی ، نقاشی فوق العاده علاقه دارم زیرا این همه آنچه هستند که یک هنر مند میتواند نتنها احساسات خود را در لابلای آن بیان کند بلکه در مواردی از آن بشکل بهتر در پرتو علاقمندی و رشد استعداد خود استفاده نماید. ولی با تاسف من هیچ یک از آلات موسیقی را نواخته نمی توانم اما ذوق و سلیقه ء انتخاب موسیقی برای فلمهایم را دارم در عرصه نقاشی من گاه گاهی تابلو های را نقاشی میکنم اما هیچ وقت مدعی نیستم که ارایه های نقاشی من اکادمیک هستند و یا من ادعا نمایم که در این هنر دست بالا دارم .

رحیم – اولین کار هنری شما کدام است و بر میگردد به کدام سالها ؟

نظری – آنچه من گفتم با اجرای نقشها در درامها و داستانها و برنامه های مثل کورنی ژوند " زندگی خانواده" زراعت و یا سایر برنامه ها که در مجموع ثبت دیالوگ ها را در بر میگرفت این کار هنری به شمار نمی آید ولی به هرحال برای من جداً قابل توجه بود زیرا دیگر امکانات در آنزمان در افغانستان ، موجود نبود و این یگانه امکاناتی بود که برای من میسر بود که از طریق آن میتوانستم بخت خود را به آزمایش بگیرم و اگر استعدادی موجود باشد در رشد و ارتقاء آن تلاش نمایم . نخستین کار های هنری من که به آن میتوان قسماً کار های اکادمیک سینمائی گفت در جریان تحصیلم و زمانیکه بعد از تحصیل به کشور برگشتم میباشد از آنجلمه میتوانم از نخستین دیبوت من فلم " لحظه ها " بود که یک فلم هنری بلند هنری بود که با ارایه سمیولیک و سوریالیستی که در مضمون فلم وجود داشت به عنوان اولین فلم روشنفکرانه ء در افغانستان ، شناخته شد .

رحیم - امروز که شما به مثابهء شخصیت مطرح در عرصه سینما کشور حضور دارید این همه را نتیجهء تشویق کی ها میدانید ؟
نظری – بدون تردید حمایت معنوی و تشویق خانواده ، دوستان بویژه پدرم که با دقت علاقمندی های ما را زیر نظر داشت و با درک مناسب بودن آن زمینه های بهتر را از طربق تشویق برای ما مساعد میساخت تا باشد به شکل بهترو خوبتر آن به علاقمندی ما دست یابیم . من به هنر تمثیل علاقمندی داشتم و این را خانواده ما و بخصوص پدرم میدانست همیشه از طرف آنها بسیار تشویق میشدم ضمناً زمانیکه من متعلم مکتب بودم در اکثر برنامه هایی تیاتری و نمایشنامه ها سهم فعال میگرفتم که این خود باعث میشد تا دوستان ، نزدیکان ما با گفتن یک کلمه خوب و تشویق کننده در مورد رول و یا نقشی که من اجرا کرده بودم موجب تشویق من کردند به هر حال این همان کارهای بود که من در جستجویش بودم اما در افغانستان ، در آنزمان امکاناتش یا نبودو یا خیلی محدود بود همین تشویق دوستان و نزدیکان واعضای خانواده و صاحب نظران گرامی در رادیو موجب گردید تا بتوانم با مقاومت و جدیدیت در این عرصه که علاقمندی فراوان به آن داشتم حداقل در این هنرآموخته ها واندخته های داشته باشم .

قسمت دوم

رحیم - شما قبل از اینکه به خارج از کشور غرض تحصیلات عالی بروید چی کار های هنری سینمائی داشتید و بعد از اتمام تحصیل که بوطن برگشیتد از کار ها و آفرینش های هنری تان در عرصه سینما بگوید ؟
نظری - هر چند که قسمتی از این سوال را قبلاً پاسخ گفتم . قبل از اینکه غرض تحصیل به خارج از کشور بروم نخست در برنامه اطفال و سپس در بخش درام ها و داستانهای رادیو سهم فعال داشتم که صرف اجرا و ایفای نقش هابود که به هیچ وجهه کار برجسته به حساب نمی آید ، هر چند که در داستان دنباله دار رادیوئی بنام "عمرا و سکینه " نقش مرکزی قهرمان داستان را داشتم و برای اولین بار در ترجمه بعضی از نقشهای فلم " اندرزمادر" از زبان دری به زبان پشتو سهم گرفتم و بدین ترتیب نخستین بار به استدیوی افغان فلم رفتم و با یک قسمت کار سینمائی عملاً آشنا شدم و این اولین تماس من با کارفلم و سینما بود که خیلی خاطره انگیز برایم بود . اما در جریان تحصیل در کشور بلغاریا ما مجبور بودیم که هر سال یک فلم سینمائی و تلویزیونی بسازیم که فلم های کوتاه سینمائی و تلویزیونی از ساخته هایم مورد توجه دوستان ، همصنفان و استادانم قرار میگرفت و با تشویق و تمجید آنها استقبال میگردید . زمانیکه بعد از تحصیل اکادمیک به وطن برگشتم اقدام به آفرینش های هنری در عرصه سینما نمودم که در ذات خود در سطح افغانستان، اولین ها بود گرچه من میپذیرم که خالی از نواقص و کمبودی نبوده بخاطریکه ما سینما بسیار مدرن و مجهز و اکادمیک نداشتیم و حتا امروز هم اگرما چند فلم ساخته شده را که از ارزش سینمائی برخوردار هستند مد نظر نگیریم متباقی کار های سینمائی ما غیر اکادمیک ومسلکی ساخته میشوند . به هر صورت خوب اگر فلم لحظه ها را که من برای شما گفتم یکی از کار های سینمائی من است که بعد از برگشت از تحصیل به وطن به ساختن آن اقدام نمودم در نظر بگیریم فلم مذکور از طرف صاحبان نظران و منتقدین عرصه سینما به عنوان اولین فلم روشنفکرانه شناخته شد و در سینما افغانستان ، با ارائه ابسترک و سوریالیستی وساختار نمادیک خود مقام خاص را به خود اختصاص داد . فلم مستند پرورشگاه وطن که جایزه های متعدد گرفت اولین تیاتر تلویزیونی را بنام " ریئس " بر اساس یکی از نوشته های عزیز نسین ساختم که تا آن زمان پارچه های تیاتری و نمایشنامه های کوتاه از طریق تلویزیون به نمایش گذاشته میشد اما من در حقیقت آغازگر شکل اکادمیک تیاتر تلویزیونی آن بودم . تیاتر مذکور از طریق مطبوعات وقت مستحق جایزه شناخته شد . بعداً فلم بلند هنری آرمان را ساختم که این هم اولین فلم هنری رنگه به زبان پشتو بود که تا آنزمان فلم پشتو در افغانستان، ساخته نشده بود همچنان اولین سریال تلویزیونی بنام " دکونډی زوی" بچه بیوه را در سه قسمت یک ساعته ساختم که تا امروز علاوه از اینکه مورد پسند مردم قرار دارد چنین چیزی تا به آن زمان ساخته نشده بود.
رحیم – هموطنان ما که علاقمند سینما هستند از شما به عنوان یک سینماگر موفق توقع ارایه های بیشتر سینمائی را دارند اما کار شما در عرصه ساختن فلم از شمارانگشتان بیشتر نیستند توضیح شما در این زمینه چیست ؟
نظری - اگر در مقایسه به تعداد زیادی از فلم های ویدیویی امروز افغانستان ، که هر روز ویا در هر دو روز یک فلم ساخته میشود و روی پرده می آید که به هیچ وجهه فلم ها ی با رسالت و باهویت نیستند بلکه فلم های است که مردم را به انحراف و گمراهی سوق میدهد . و ذوق مردم را خرابتر میسازد، داستان های تکراری و ساختگی و شات های بی محتوا خلاصه کاپی فلم های بازاری که بدرد کسی نمی خورد به نظر من این فلمها اگر ساخته نشوند بهتر است. در مقایسه با این فلمها ، آنچه من تلاش نموده ام با آنکه من میپذیرم که فلمهای مذکور از نواقص خالی نیستند اما من خوش هستم که ساخته های سینمائی من در خود رسالت هنری و هویت ملی را همراه داشته . من بعد از برگشت از تحصیل در سال 1362 در ظرف دوسال مجال آنرا یافتم تا فلم لحظه ها و دو سه فلم مستند و تیاتر تلویزیونی را بسازم سپس در سال 1365 برای چهار سال به صفت ریئس افغان فلم ایفاء وظیفه نمودم که درآن زمان صرف فلم آرمان را ساختم مسوولیت های دولتی مجال بیشتر پرداختن به آفرینش های هنری را برایم نمی داد . همچنان بعد از آن ریئس انجمن سینمائی وعضو هیات رئیسه اتحادیه هنرمندان افغانستان وهم چنان برای بار اول تدریس سینما را در درپوهنځی هنرهای زیبا پو هنتون کابل وچند کورس دیگراغاز نمودم وبا وصف مصروفیت های کاری سریال تلویزیونی د کونډی زوی " بچه بیوه" را ساختم. سپس با وخامت اوضاع سیاسی به شما بهتر معلوم است که من هم مانند هزاران هموطنم به دیار غربت پناه آوردم . با وصف نداشتن امکانات تلاش کردم فلمهای گمراه و هجرت را بسازم. و حالا که من به کشورم افغانستان، برگشتم زمانی به صفت رئیس تلویزیون آریانا ، بعداً به حیث رئیس تلویزیون شمشاد و متعاقباً به عنوان رئیس عمومی تلویزیون ملی مسوولیت های کاری و رسمی را به عهده داشتم و دارم که این همه زمینه ساختن فلم را برایم محدود ساخته و میسازد . ولی به هرحال من اگر در عرصه ساختن فلم به اساس گفته شما به شمار انگشتان ارایه های سینمائی دارم این را بهتر میدانم تا ساختن فلمهای بی محتوای که هیچگونه ارزش هنری ندارند این را نه برای خود و نه برای دیگران لازم میدانم . ولی من برای محصلین فاکولته هنرهای زیبا پوهنتون کابل و چی از طریق تلویزیون و چی در زمانیکه در خارج از کشور به سر میبردم به سینماگران جوان و تازه کار افغان ، اندوخته ها و تجربه سینمائی ام را قسمت نموده ام .
رحیم – قبل از اینکه شما به جهان سینما داخل شوید کدام یک از ستاره های سینما کشورما و یا سینما کشور های خارجی به شوق و علاقهء شما اثر گذار بود میشوید از آنها نام ببرید ؟
نظری - در آنزمان که ذهن من برای پذیرش هنر ویا صنعت سینما آماده میشد بی تردید چهرها وبازیگران بودند که بالای ذهن من تاثیر معین داشند قبل از اینکه من برای فرا گیری تحصیلات عالی در عرصه سینما به خارج از کشور بروم با کار گردان ، هنرپیشه ها ، سناریست ها و سینما گران مشهور دنیا آشنا شوم دیدن بعضی فلمها بر ذهن من تاثیر بویژه داشت هر چند که در آن زمان ما آنقدر به مضمون درونی فلم پی نمی برُدیم اما فضائی ریالستیک که درفلم تصویر شده بود تاثیر عجیبی بر من میگذاشت این همان فلمهای روسی بود هرچند که با نام های هنر پیشه ها ، دایرکتر و کارگردان این فلم ها آشنائی نداشتم ولی تاثیر گذاری این فلمها بر ذهن من بیشتر از دیگر فلم ها بود. تمثیل بعضی از هنر پیشه های فلم های هندی مورد دلچسپی من قرار داشت همچنان فلم های غربی .
رحیم - به نظر شما امروز سینما ما در کدام مرحله قرار دارد ؟
نظری - امروز صد ها پرودکشن فلم در کشور ما فعالیت دارند اینها هر روزاکثرا با ارایه فلم های بی محتوا و بی هویت سینما ی کشور ما را به مسخره میگیرند زیرا مردم دنیا با دیدن این فلم ها به این نتیجه میرسند که تمام باشنده های این کشور مشغول چنین اعمال هستند در حالی که چنین نیست . در این حالت هستند کسانیکه از خارج کشور برگشته اند باا ندوخته هایشان باساختن فلم های کوتاه سینمائی خوب مطابق به اصول و رسالت سینمائی این امید واری را به بار آورده اند که سینمائی کشور ما بسوی رشد و با لندگی میرود .
ادامه دارد .


قسمت سوم
رحیم - از دیدگاه شما آیا زمانی سینما ما بسوی رشد و فراز حرکتی داشت ، کدام سالها بود ؟
نظری – در تاریخ سینما کشورما دهه ء شصت را می توانیم سرآغاز سینما اکادمیک و مسلکی و نقطه رشد آن دانست در همین دههء شصت خورشیدی بود که یک حلقهء از کادر های مسلکی که عدهء شان تحصیلات اکادمیک در رشتهء سینما در کشور های مختلف خارجی داشتند و عدهء شان تجربهء بهتر و بیشتر کاری داشتند در زیر سقف افغان فلم ، گردهم آمدند و همزمان حمایت دولت از سینماگران موجب آن گردید تا ساخته های سینمائی آن دوره که مطابق ضرورت زمان روی پرده سینما آمده بود درخشش و ماندگاری را داشته باشد زیرا آن همه محصول نتیجه تلاش و عطف توجه کادر های مسلکی آگاه و با تجربه در هنر سینما بود افغان فلم، به عنوان یک مرکز انسجام امور سینمائی کشور توانسته بود نتنها در داخل کشور بهترین فلمها را تولید کند و با نمایش دادن آن در بعضی کشور های خارجی توجه آن کشور ها را به سینما کشور ما معطوف نماید . بدین ترتیب دهه شصت خورشیدی را میتوانیم به عنوان دورهء طلائی رشد سینما افغانستان ، یاد کرد .
رحیم - به نظر شما تولیدات امروزه سینما کشورما ، کدام جهات مثبت و کدام جهات منفی را دارد ؟
نظری – من میخواهم بطور خلاصه به این پرسش پاسخ بگویم و آن اینکه ما یک تعداد فلمهای داریم که مایه افتخار سینما کشور ما هستند ولی با تاسف فلمهای هم داریم به هیچ وجهه نمی توانیم بر آن نام فلم را گذاشت ، این فلمها نتنها که بیانگر ذوق ، سلیقه و یا فرهنگ و عنعنات مردم و کشور ما نیستند برعکس آنهایکه به ساختن آن اقدام نموده اند فاقد دانش مسلکی و همچنان تجربهء در عرصه سینما هستند به هر صورت جلو ساختن همچو فلم ها باید گرفته شود هر چند که امروز با موجودیت فضائی باز یا دیموکراسی که در کشور ما موجود است کسی و یا موسسهء فلم کسی را سانسور نمیکند اما باید بگویم که همچو ارایه های بی محتوا و فاقد ظرافت های مسلکی و هنری موجب میشود تا بر داشت بیننده از فلمهای مذکور یک تصویر غلط از هویت و فرهنگ و سلیقهء مردم افغانستان را به نمایش بگذارد من به این باورهستم نسل نو ، نسل جوان که بعضی آنها در رشته سینما تحصیلات مسلکی و اکادمیک دارند با ارایه های فلم های کوتاه با محتوا و مضمون عالی ، حضور با درخشش و امیدوار کننده در سینما امروز کشور ما دارند اگر مورد حمایت و تشویق دولت قرار بگیرند با صراحت می توانم بگویم که در آیندهء نه چندان دور سینما کشور ما به مفهوم سینما واقعی مسلکی و اکادمیک عرض اندام خواهد کرد .
رحیم – برای اینکه ما سینما به مفهوم واقعی آن را در کشور خود داشته باشیم نظر پیشنهادی مشخص شما در زمینه چیست ؟
نظری – در قدم نخست باید سینما مورد حمایت مادی و معنوی وعطف توجه دولت قرار گیرد . – مرجع برای اتحاد تمام کادر های مسلکی عرصه سینما بصورت عملی بوجود آید . - مرجع نقد و بررسی تولیدات سینمائی ایجاد شود . – برای تولیدات سینما کشورما بازاریابی و زمینه اشتراک در فیستیوالهای بین المللی مساعد گردد . با تشخیص سینماگران مستعد و تشویق و حمایت آنها ما میتوانیم زمینه رشد سینما را مساعد سازیم .
رحیم – به نظر شما سینما یعنی چی ؟
نظری - سینما از نظر ارزش و ابعاد خود در حال حاضر جز زندگی انسان ها است زندگی امروز آنقدر با سینما نزدیک شده که بدون سینما زندگی نامکمل به حساب میآید . مقصد من اینست که سینما امروز در تمام عرصه های زندگی بشریت راه یافته است سینما امروز اقتصاد است ، سینما تجارت است ، سینما سیاست است ،سینما تبلیغات است ،سینما تفریح است ، سینما فهم و دانش است سینما بیان دست آورد های تکنالوژی است یعنی در تمام عرصه های زندگی ما شامل شده و تاثیر گذار است امروز رشد سینما همپای رشد تکنالوژی است . سینما اگر به شیوه درست و مثبت آن در جامعه فعال باشد در رشد و ترقی و استقامت ذهنیت جامعه موثر واقع میشود و اگر برعکس مورد بی توجهی و در جهت منفی حرکت نماید ضرر آن بر ذهنیت جامعه بیشتر از هرچیز دیگر است به این نقطه باید توجه جدی داشته باشیم .
رحیم - میشود از آنهای نامبرید که به نظر شما خدماتی را در احیا و رشد سینما کشور ما انجام داده اند ؟
نظری – از پیشکسوتان سینما کشورما میتوانیم از رشید لطیفی، که کارش را از تیاترآغاز نموده بود و اولین فلم افغانی بنام عشق را ساخت میخواهم با حرمت نام ببرم ، همچنان از فیض محمد خیرزاده با تمام محبت میخواهم نام ببرم زیرا وی بعد از برگشت از تحصیل در خارج از کشور فلم مستند سینمائی بنام " بسوی عقاب " را ساخت علاوه از این مرکز تربیوی را در آن زمان برای علاقمندان هنر سینما تاسیس نمود که در واقعیت امر در زمره یکی از کار های نیک برای رشد سینما کشور ما تلقی میشود . صمد آصفی ، که در آنزمان به صفت معاون افغان فلم اجرای وظیفه می نمود تحصیلاتش را در رشتهء عکاسی در جرمنی به پایان برده بود در عرصه فلمبرداری کار های زیادی را به سینما کشور ما انجام داده که قابل قدر و یاد آوری است . از جمله کسانیکه در قید حیات هستند میتوان ازسلطان حمید هاشم ، که نخستین رئیس افغان فلم بود و عبدالخالق علیل ، نامبرد که در رشتهء سینما تحصیلات شانرا را در خارج از کشور به پایان رسانیده بودند و بعد از برگشت به وطن اولین فلم هنری بلند افغانی را ساختند . همچنان ازاکبر شالیزی و سونارام تلوار، که به حیث اولین کمره مین ها در سینما کشور ما حضور یافتند با تمام احترام نامبرد . هر چند که این سلسله ادامه دارد اما در مقدمین سینما کشور ما میتوانیم از این شخصیت ها نام ببریم .
رحیم – تا جائیکه من در جریان هستم همین لحظه شما مصروف نوشتن کتابی در عرصه سینما کشور ما هستید میشود در زمینه اندکی بگوید ؟
نظری – بلی من مصروف نوشتن کتابی تحت نام تاریخ سینما افغانستان ، هستم . به صورت پراگنده این جا و آنجا در مورد سینما کشورما چیز ،چیزی نوشته شده اما به نظر من ترتیب ، تنظیم و نشر یک کتاب تحلیلی در عرصه تاریخ سینما و برجسته ساختن کار های از سینما گران و فلمهای خوب سینما کشورما یک ضرورت است که من با درک همین ضرورت اقدام به نوشتن این کتاب نمودم قابل تذکر میدانم که این کتاب در متن خود بیشتر از دهه های پنجاه و شصت خورشیدی حرفهای از سینما کشور ما را در خود دارد با اضافه اینکه از قبل از آن و بعد از آن هم تذکراتی در خود را جا داده است . کتاب مذکور مانند همه آثار از کمبودی و نواقص مبرا نخواهد بود تا حد مقدور من تلاش کرده ام تا همه ارایه های سینمای کشورما را که در داخل و خارج کشورما به همت سینماگران ما تهیه شده در متن این کتاب از نظر نه اندازم حتا خارجیهای که برای افغانستان ، فلم ساخته اند نیز نامبرده ام .

ادامه دارد .




[b]گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای عبید جوینده ، آواز خوان نسل جوان کشورما .

به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص می باشد .

عبید جوینده ، آوازخوان نسل جوان کشورما از سن 9 سالگی به هنر موسیقی رو آورده ،نخستین بار زمانیکه شاگرد لیسه امانی ، بود در یکی از کنسرتهای آن لیسه روی ستیژ رفت و آهنگی از ساخته های هنرمند و آهنگساز خوب کشورما آقای وحید قاسمی ، را اجرا کرد که تشویق حاضرین مایه امیدواری وی گردید به ادامه فراگیری موسیقی . آقای جوینده ، اساسات موسیقی را از استاد غلام علی خان فرا گرفته است.او با فامیلش در شهر لندن انگلستان ، زندگی می کنند. گفت و شنودی تلیفونی داشتم با آقای جوینده، پیرامون فعالیت هنریش که توجه تو صاحب دل خواننده را به خوانش متن آن معطوف میدارم .
رحیم - از کدام سالها شما سراغ موسیقی را گرفتید؟
جوینده - من فکر می کنم که موسیقی از سرشت انسان به سراغش می آید و در سرشت همه انسان ها عشق وعلاقه به موسیقی وجود دارد. می گویند، زمانیکه من کودک بودم بشکل غیر معمولی به شنید ن موسیقی علاقه نشان میدادم ولی بصورت دقیق از سن 9 سالگی به نواختن اکوردیون و آوازخوانی رو آوردم .
رحیم - درپیوند با موسیقی پشتکار و تلاش شما مثمر واقع شده ویا تشویق اعضای خانواده و دوستان تان کدام ، یک ؟
جوینده - فکر می کنم کلید بسیار مهم پشت کار خود انسان است و فکتور دیگرحمایت فامیل که می تواند کومک کند و یا صد مه وارد کند. خوشبختانه اعضای فامیل زمانیکه به علاقمندی و پشت کارم در عرصه موسیقی متوجه شدند مرا نتها تشویق نمودند بلکه حمایت نیز کردند و می کنند .
رحیم - از نخستین باری که جرئت کردید تا در مقابل جمعی از حاضرین بنوازید و بخوانید بگوید خود درچی وضعیت قرار داشتید واستقبال آنها چگونه بود وآیا بیاد دارید که کدام آهنگ را اجرا نمودید ؟
جوینده - اولین باری که من در برابر جمع کثیری از تماشاچیان آوازخواندم ، در یکی از برنامه های هنری مکتب ما لیسه امانی ، بود که با عالمی از اظطراب و تشویش روی ستیژ رفتم و آهنگی (میده ،میده چشم وا گو) از ساخته های محترم وحید قاسمی، را خواندم که تشویق حاضرین نه تنها باعث رفع تشویش و اظطرابم گردید بلکه اطمینان یافتم که باید موسیقی را با جدیت بیشتر ادامه دهم .
رحیم - در عرصه موسیقی گاهی نزد استادی زانو زده اید ، کدام استاد در کجا و برای چی زمانی ازوی چی چیزها را آموخته اید ؟
جوینده - من دوازده سال قبل از امروز با استاد غلام علی خان، آشنا شدم و به عنوان شاگرد پیش اش کرُ ماندم از وی اساسات موسیقی را آموخته ام و سلسلهء اموزشم ادامه دارد .
رحیم - از آوازخوانان مطرح کشورما کار هنری و آواز کدام یک از آنها را در کار و ثلیقه ء هنری خود تاثیر گذار می دانید و چرا ؟
جوینده - اگر من از همه هنرمندانی که در کار هنری من تاثیرگذار بودند نام ببرم لست طویلی خواهد شد اما بصورت کوتاه و فشرده می خواهم بگویم که کار هنری آقای فرهاد دریا ، آقای فواد رامز و آقای وحید قاسمی ، بیشتر تاثیر گذار بوده .
رحیم - به نظرشما بخاطریکه یک آهنگ راهش را به دلها باز کند و به یک اثر ماندگار مبدل شود چی چیز های در ترکیب و بافت و ساخت آهنگ مد نظر گرفته شود؟
جوینده - به نظر من سه چیز برای جاویدانگی یک آهنگ خیلی مهم است :
1 – کمپوز آهنگ 2 – شعر 3 – تنظیم موسیقی خوب . زمانی این همه واقعاً جالب و مورد توجه قرار می گیرد که اجرا کنندهء آهنگ ارایه خوب و جذاب داشته باشد .
رحیم - دیروز وامروز موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟
جوینده - موسیقی دیروز کشورما افتخار و گنج هنرموسیقی ما است در این راستا هنرمندان و استادان مدبرموسیقی چون استاد قاسم افغان ، استاد سرآهنگ ، احمدظاهر و همه استادان که اگر هریک شانرا نام بگیرم لست طویلی خواهد شد، تلاش کردند و زحماتی را متقبل شدند تا برای موسیقی ما هویت بخشیدند و مکتب موسیقی افغانی را ایجاد نمودند که اینک ما امروز با شنیدن هرآهنگ از این بزرگان نتنها لذت می بریم بلکه به آن افتخار می کنیم اما موسیقی امروز ما واضح است که متاثر از یک دورهء جنگ و بدبختی است واین همه در ساخت و بافت موسیقی کشور ما باتاسف متجلی است ما دستآوردی زیادی برای نسل بعدی نداریم ولی امید وار هستیم که کار های خوبی داشته باشیم در همین جا می خواهم بر نقش مطبوعات در رشد موسیقی کشورما حرفهای داشته باشم و آن اینکه رسانه های صوتی و تصویری ما باید زمینه ساز رشد و ارایه بهترین ها باشند از نشر آهنگهای مبتذل جلوگیری نمایند و در این مورد باید سخت گیر باشند اگر قرار باشد که هرکس آهنگی را اجرا کرد و رسانه ها حتمن باید به نشر آن مبادرت ورزند این در ذات خود عدم توجه به موسیقی و رشد آن محسوب می شود باید معیارهای را در نشر آهنگ ها از دید هنری ، ادبی و مسلکی در نظر داشت که باتاسف تا حال چنین نبوده اما امید وار هستم که رسانه ها به این مسلهء خیلی مهم متوجه شوند .
رحیم - شما که دور از وطن در دیار غربت قرار دارید به عنوان هنر مند و آوازخوان از مشکلات جدی که به آن مواجه هستید بگوید البته هدفم در عرصه کار های هنری تان است ؟
جوینده - مشکل عمده کمبود نوازنده است که این مشکل ناشی از پراگند گی مهاجران افغان در کشور های مختلف می گردد. نوازنده های چیره دست کشور ما که امروز در کشورهای مختلف دنیا مهاجر هستند از روی مجبوریت تغیر مسلک دادند زیرا فاصله های طولانی راه بین آواز خوان و نوازنده یک مشکل جدی است که ما با آن مواجه هستیم اما در داخل کشورما افغانستان ، خوشبختانه ما این مشکل را نداریم اما در این جا واقعاً یک مشکل جدی است .
رحیم - اگر از شما بپرسم که موسیقی یعنی چی پاسخ شما چی خواهد بود ؟
جوینده - به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص است .
رحیم - تا حال چند البوم از شما در دسترس علاقمندان موسیقی قرار دارد ؟
جوینده - من تا به حال سه البوم دارم که البوم اولی ( کعبهء دل ) شامل 8 پارچه آهنگ است البوم دومی (حدیث وفا) شامل 12 پارچه آهنگ و البوم سومی ( آغاز) شامل 8 پارچه آهنگ می باشد .
رحیم - بیشتر شما کمپوز کدام یک از آهنگسازان کشورما را می خوانید آیا در عرصه آهنگسازی کار های دارید ؟
جوینده - بلی من آهنگ نیز می سازم و به گونه مثال آهنگهای " زندگی زیباست ، زنده باد عاشقی و آغاز " از ساخته های خودم است و از ساخته ها آهنگسازان خوب کشورما آقای ظاهر باختری ، آقای شادکام و محمود کامن نیز بهره برده ام . من به سازگاری آواز خود د رانتخاب کمپوز ها دقت می نمایم .
رحیم - موسیقی ریاضت و تمرین همیشگی می خواهد . آیا شما غیر از این مصروفیت کاری هم دارید و مصروفیت کاری تان مانع تمرین موسیقی تان نمی گردد؟
جوینده - تا چهار سال قبل من مصروفیت رسمی داشتم ولی از آن زمان تا حال خواستم به موسیقی جدی تر بپردازم که وقت بیشتر نیاز داشت و دارد و فعلاً صرف مصروف کار در عرصه موسیقی هستم که به گفته شما به ریاضت و تمرین موسیقی رسیده گی کرده بتوانم .

قلباً از شما تشکر آقای عبید جوینده، که به پرسشهایم پاسخ گفتید.
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد .
26.06.2010

شما می توانید با کلیک کردن روی متن زیر با ویب سائت آقای عبید جوینده وصل شوید .
http://www.obaidjuenda.com/




اینک سی و یک سال ازمرگ احمد ظاهر ، آوازخوان نسلها می گذرد او هنوز هم محبوب قلبهاست .
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد با محترم بشیر دژم ، پیرامون شخصیت و کار هنری احمدظاهر .
رحیم - از آشنايی خود با احمدظاهر، بگويید که کدام سالها بودو چگونه با هم آشنا شدید ؟
[/b]
دژم - اولین دیدار نزدیک وآشنایی ما همانا در دیپارتمنت موسیقی رادیو افغانستان بود، زمانی که من یکی از آهنگهایم را تمرین میکردم ایشان برای وعده ای که با محترم خلیل راغب داشتند در جریان تمرین وارد اتاق مشق ارکستر آماتوران شد وبعداز احوالپرسی باهمه، آرکستر کارش را برای لحظه ای معطل کرد که بنابر خواهش خودش از مسحورجمال صاحب که رهبر آرکستر ما بودند، گفت تمرین را ادامه بدهید من بعداز ختم کار شما با خلیل جان جایی باید برویم، تمرین ادامه پیداکرد ومن در فاصله‌ای دو متری احمد ظاهر می‌خواندم ، ترسیده بودم و گوش دادن وی برایم تعجب‌آور بود، مسحور جمال با اشارهء بمن گفتند چرا ترسیدی؟ ادامه بده پس فردا ای آهنگت از طریق رادیو پخش می شود، نترس ، دقیق بخوان، همانطور شد وطبعاً بعداز چند بار تمرین کار تمام شد ودیگری که بعد از من در نوبت بود پهلوی مسحور جمال نشست وادامه داد، در همین موقع احمد ظاهر با عده‌ای منجمله خلیل جان راغب در روی صفهء دیپارتمنت برآمدند و به قصه ها ادامه دادند که طبق معمول من هم برآمدم ودر همان صفه ای که در صحن حویلی بود از من پرسیدند که این آهنگ را کی برایت ساخته؟ و در کدام مکتب هستی و... و... کاملاً طبعيی است که من در آنزمان جوان بی تجربه ولی عاشق هنر موسیقی بودم، شنیدن حتا چند حرف تشویقی احمد ظاهر برایم نهایت خاطره انگیز وفراموش نا شدنی بود ولو ما برایش اهمیتی داشتیم ویا نداشتیم... این دیدار ما در خزان سال 1354 خورشیدی واقع شدو نیم ساعتی را در بر داشت.این دیدار ها پیوسته تنها در محیط رادیو وتلویزیون ادامه داشت وتصادفاً من و عمر شکیب که در آنزمان مامورین شعبات تخنیکی رادیو بودیم در حالیکه محترم شمس الدین مسرور پرودیوسر اداره مویسقی بودند در جریان اولین وآخرین ثبت تلویزیونی آهنگهای (خدا بود یارت ولیلی لیلی جان) اش در ساعت شش شام، که دیگر مامورین به خانه‌های شان رفتند واین ثبت به دایرکتری خانم فریده انوری وآقای فارانی جریان داشت،آن ثبت را تا یک قسمتی شاهد بودیم وبا عجله به خانه رفته به همه اطمینان دادیم که امشب بعداز سرویس اخبار برای اولین بار، آهنگی از احمد ظاهر در تلویزیون نشر می‌شود و...
رحیم - یک عده ئی می گویند که احمدظاهر، در ابتدا تنبور، می نواخت آیا شما این را تائید می کنید ؟
دژم - من هم از استاد مسحور جمال شنیده‌ام که احمد ظاهر در ابتداء ودر ارکستری که برای جشن های آنزمان در لیسه حبیبیه تشکیل شده بود اولاً با نوازنده گی آله تنبور که با مهارت می نواخت شامل شد وبرای دیگران می نواخت، اما برای تفصیل بیشتر آن اگر عین سؤال از آقای جمال مطرح شود بهتر است چون ایشان خود در آن آرکستر کار می کردند
رحیم - احمدظاهر در نواختن کدام یک از آلات موسیقی توانايی بیشتر و بهتر داشت ؟
دژم - به عقیده‌ای من در کلیه آلات (پرده یی) چون اکوردیون، آرمونیه،بعد ها آرگن که تازه بکابل آمده بود ووسایلی در همین ردیف،که در وقت ضرورت هریک را با رعایت موازات آن به اجراء میگرفت.
رحیم - احمدظاهر ، مدتی چند سال با پدر اش به کشور هندوستان اقامت داشت به نظر شما این سفر تا چی حدی به کار و هنر وی در عرصه موسیقی تاثیر گذار بوده و احمد ظاهر ، گاه گاهی از خاطرات خودش ازاین سفر با شما حرفهای داشت لطفاً بگويید که وی در مورد چگونه می اندیشید ؟
دژم - من میدانم که چنین بود اما متأسفانه ما اندراین باب هیچگاهی بحثی نداشتیم که درین جا قابل گفتن به شما باشد.
رحیم - آیا گاهی احمدظاهر ، از کسی به عنوان معلم و یا استاد ویا رهنمائی موسیقی خودش چیزی گفته بودو یا وی نزد کسی به عنوان شاگرد زانو زده بود ؟ آیا احمدظاهر، از کسی درس موسیقی را فراگرفته است . شما درمصاحبه ء که چندی قبل داشتید گفتید که احمدظاهر ، نیز به دیپارتمنت موسیقی که د رشهر نو کابل موقعیت داشت می آمد آیا وی برای فرا گیری موسیقی به انجا می آمد ؟
دژم - من در دیدار های بعدی ، در محافل خصوصی، مخصوصاً شبی را که احمد ظاهر مرحوم بنا بر دعوت استاد آرمان در گذرگاه کابل تشریف آورده بوند نیز حضور داشتم در آنجا هم در وقفه های موسیقی در باره آهنگهایش به همه معلومات می دادندو بار ها متوجه بودم که از مرحوم نی نواز بیشتر از دیگران یاد میکرد، چنانچه در همان شب وروز بعضی آهنگهایی را که از نی نواز زنده یاد به حیث کمپوزیتورش گرفته بود در همان شب برای همه ای ما می‌خواند وپیوسته از او یاد می کرد، اما اینکه مشخصاً شاگرد کسی بوده باشد من درین باره اطلاع ومعلوماتی ندارم،
بلی به جواب بخش دوم سؤال تان باید گفت که احمد ظاهر به دلایلی زیادی به آرکستر آماتوران دیپارتمنت موسیقی رادیو علاقه فراوان وگسست نا پذیری داشت وهر گاهی در آنجا می‌آمد نه برای آموزش، بلکه برای تمرین وآماده سازی آهنگ جدیدش بود وتا جایی که من میدانم ایشان آهنگهایش را معمولاً در افغان موزیک وقت ، ودر استدیوی 48 رادیو با استادانی دیگر آماده ثبت ساخته ودر همانجا ثبت میکردند حتا معمولاً یک روزی از صبج تا به ظهر آن استدیو در اختیارش قرار داده می شد، که درین زمینه ایشان هیچ مشکلی نداشتند.
رحیم - اجزای که یک آهنگ را می سازد اگر غلط نکرده باشم عبارت انداز : صدا ، کمپوز ، شعر و موزیک آن می باشد به نظر شما کدام یک از اینها در جذابیت و ماندگاری هنر و آهنگهای احمد ظاهر ، نقش دارد ؟
دژم - احمد ظاهر زنده یاد یکی از نخبه هابود،استعداد خداداد وسر شاری برای اجرای آهنگهایش داشت صدای باسر ویا سریله؟ (سرو لی ) اش، حنجره صاف وصدای موزون ، با لی وتال بودنش وداشتن تسلط کافی بر اجرای اشعار،(دقیق خواندن کلمات شعر) انتخاب متناسب ریتم برای آهنگش،رعایت توازن شعر وکمپوز با انتخاب ریتم برای آن،انتخاب سرعت (تمپوی آهنگ) مضمون و محتوای شعر ، انتخاب شاعر، رعایت زمان اجرای آهنگ، باالاخره انتخاب آلات موسیقی ونوازنده گان آن، طور مثال همین ترکیب دو آله ای پفی چون(ترومپت و سکسفون جمع جازبند) ویا در بعد ها علاوه نمودن آلات تاری چون(لید گیتار واستفاده از بعضی صدا های نهایت موزون آرگن که یک پدیده نو بود، همزمان با آن‌ها استفاده ازبهترین تخنیکر سوند (وثبت) ومهمتر از همه انتخاب کمپوزیتور ویا ساده‌تر وفهما تر بگویم (داشتن کرکتر رفیقانه واحترام آمیز وخنده رویانه وسرشار از مستی وجوانی با (کمپوزیتوران درجه یک کشور منجمله مرحوم نی نواز ) و... و... دهها مطلب دیگر دست بدست هم می‌دادند تا؛
احمد ظاهر خوبترین همه باشد، گرچه همزمان با او استعدادهای سر شار دیگری هم ظهور کردندوسراییدند، اما نه به این ماند گاری؛ اگر شما یکایک موضوعاتی راکه من پشت سر هم درین جواب ردیف کرده‌ام به دقت بخوانید وبه آن توجه کنید می‌دانید که چه اجزایی دست به هم دادند که احمد ظاهر تا امروز در اذهان ملتش باقی بماند؟ رعایت نکات فوق که بدون شک تمرین وممارثتی وکرکترشخصی اش را می طلبد، شاید ؟ اگر چنین آدمی باز ظهور کند ما احمد ظاهری دیگری داشته باشیم، گرچه او یگانه وبرگشت ناپذیر است؛ موارد ذکر شده بالایی همه باعث گردیدند تا هنر وی مانده گار وبه دلها نقشش دایمی وفراموش ناشدنی شوند.

رحیم - احمد ظاهر ، به عنوان یک آماتور به دنیائی موسیقی رو آورد ولی از او توشه ء پر بها ئی هنری باقی مانده است که می شود به او هنر مند نسلها را خطاب نمود با توجه به این توشه ء گرانبهای که ازاو وجود دارد به نظر شما سبک هنر وی را در موسیقی چی می توانیم بنامیم ؟
دژم - احمد ظاهر در ابتداءیک آماتور(شوقی ) بود وبه هنر موسیقی به اساس تفنن وشوق واحساسش پرداخت ولی وقتی متوجه شد که جامعه او را به حیث یک آواز خوان پذیرفته است ، از همه مسایل دیگر چون تحصیلش در دارالمعلمین که در حقیقت او باید یک استاد می‌شد و یا کارش در افغانفلم ویا … وسایر مسایل دیگر گذاشت وهمه را کنار مانده صرفاً به هنر موسیقی پرداخت وبا آن تا آخر عمرش هم مصروف شد و با هنر زیست ناگفته پیداست با این همه نو آوری هایی که او در زمان حیاتش ( فراتر از دیگران درخشش داشت )سبک خاصی از خودش را برای نسل بعدی به یادگار ماند اورا می‌توان بنیانگذار سبک آماتوران (نوین ) نامید زیرا آنچه آماتوران همدوره اش انجام می‌دادند (او) در همان( وقت ) بازهم( یک قدم) جلو تر بود وبا همین چند آله انتخابی خودش که فکر می‌کنم از سفر هایش در اروپا آموخته بود نسبت به دیگران با همان آهنگهایش بیشتر به دل شنونده گانش چنگ می زد، حال که شور بختانه اورا در میان خود نداریم باید به صراحت نوشت وگفت که( او خودش بنیانگذار سبک احمد ظاهر بود) کلمه و نام ( احمد ظاهر ) امروز به معنای (یک سبک ) است ومی توان از آن پیروی کرد ویا سبک های دیگری را بوجود آورد که جا گزین سبک (به جا مانده وی ) گردد چنانچه عده کثیری از آماتوران همدوره خود ما و امروزی با کمال میل ورغبت از سبک احمد ظاهر با افتخار پیروی کرده هر کدام در تلاش (احمد ظاهر شدن ) هستند که بسیار جای خوشی ومباهات است ؛ به شرطی که این صفات وی را نیز با خود حفظ کرده ونمونه های بهتر آنرا به نمایش بگذارند. اورا می‌توان بنیانگذار سبک جاز و لایت، در افغانستان نیز نامید ، من قبلاً اشاره کردم شیوه انتخاب ونوع آرکسترش به مقتضای عصر خودش (ترومپت، سکسفون، جاز عادی با آرگن) این خودش یک نو آوری بود که هیچ کدام از آواز خوانان ما چنین شکلی را بلد نبودند و عملی نکرده بودند، چه در آنوقتها امکان زیاد کردن هر آله دیگر موسیقی دیگر برای وی کار ساده وامکان پذیر بود اما وی ( همان را انتخاب کرد وتا آخر ادامه داد) این کار خودش به ذات خود ایجاد یک سبک یا ( شیوه ) است که بنیانگذارش تنها (احمد ظاهر بود وبس)البته منظورم درین جا روی استیژ و کنسرتهای لایف است که در همین شیوه تا آخرادامه داد، معلوم دار است که در ثبت های رادیویی هم از صدا های موزون سایر وسایل دیگر نیز سود برد اما در کنسرت هایش ، شور وهیجانی را که ترومپت استاد ننگیالی مرحوم ایجاد می‌کرد برای همه مردم ما فراموش ناشد نی است، بغیر از (احمد ظاهر کدام یک از دیگر آواز خوانان ما متوجه این باریکی شده بودند؟) من در بالاگفتم که بازدید وی از کشور های اروپایی وهندوستان هم بی تأثیر درین کارش نبود.
رحیم - عده ئی به این باور اند که شهرت هنری احمدظاهر ، وابسته به موقف خانواده و بویژه پدرش می باشد تبصره شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من یک اشاره کوتاه درین زمینه داشتم، به هیچ صورت در هیچ کشوری پسر (ریس شورا ویا صدراعظم) بودن یک شخص گپ ساده‌ای نیست، گرچه در ابتدا همان پدر ش با این هنرش موافقت نداشت، حتا آنرا ننگ وعار می دانستند، ولی زمانی که پدر به استعداد پسرش پی برد و او هم آزادانه به اینکار ادامه داد، ومانعی سر راهش نبود، با وجودی که پدر مصروف کار خود وپسر عاشق هنر وکار خود بود ولی کافیست که همه بدانند احمد ظاهر پسر صدر اعظم مملکت است ویگان تا از سر چاپلوسی هم از ادامه کمک‌های بی دریغی از وی سر باز نمی زدند، ناگفته پیداست که بی تأثیر نبود ؛
ولی ما گفتیم اگر او پسر صدراعظم می‌بود وبازهم صفات بالایی را با خود در هنرش نمی داشت (کسی) نمی بود که امروزسی سال بعد از مرگش من وشما را به خود مصروف سازد، اوهنرمندی بود بی‌نیاز از واسطه پدرش، خودش همه در ها را با هنرش برویش باز می کرد، داشتن اقتصاد فامیلی وامکانات معیشتی وزیستی اش در سطح مملکت ما هم جز چانس های خدایی دیگری بود که در شهرتش تأثیر به سزایی داشت.
ولی این کلمه کاملاً نادرست است که بگوییم(شهرتش وابسته به موقف خانواده گی وبه ویژه پدرش بوده این حرف به‌خصوص در مورد احمد ظاهر بکلی غیر قابل قبول است)
رحیم - آیا شما در عرصه موسیقی با احمد ظاهر ، همکاری های داشتید لطفاً بگوید در کدام موارد د رکدام سالها بود ؟
دژم - متأسفانه ازین خوشبختی محروم بودیم، ما تنها باوی زمانی که به رادیو ویا تلویزیون می‌آمدند سرو کار چند دقیقه‌ای می داشتیم که به هیچ صورت نامش را همکاری نمی‌گذاریم گرچه من هم در آن زمان برای ثبت ونشر آهنگ هایم وارد آن محیط می شدم؛ اما برروی تصادف که داستان مفصل آنرا در کتاب موسیقی‌ام (ستاره های آریانا ذکر کرده‌ام که عنقریب بدست خواننده گانش قرار خواهد گرفت)، تصادفاً در استيژروانی که برای تجلیل از پیروزی تحول ثور سال 1357 از جانب ریاست احصاییه مرکزی ساخته شده بود واین استیژ در بالای پل باغ عمومی در قطار مارش کننده کان در انتظار بسر می‌برد دریک وقفه کوتاهی (احمد ظاهر آمد و با اکوردیونی که من در شانه داشتم ومی نواختم آهنگ (لیلی لیلی جان ) را خواند ودر میان شور وشعف تمام کارمندان آنوقت احصاییه مرکزی افغانستان بعد از اجرای همین آهنگش ناپدید شد( رفت پی کارش ) آن ده بیست دقیقه‌ای را که با وی در یک استیژ بودم وهمه مردم دور استیژ سیار ومتحرک ما جمع بودند وکف می زدند ، نه کارمندان آنوقت احصايیه مرکزی ونه من که اصلاً آواز خوان اصلی آن استیژ بودم فرا موش نمی کنیم، توضیحات بیشتر این جریان را در کتابم بخوانید که این صحنه چگونه واقع شده بود؟
رحیم - می گویند که احمدظاهر ،یک منتظم خوب موسیقی ویک دایرکتر با ثليقه و سخت گیر در جریان ضبط آهنگهایش بود تبصرهء شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من دراین باره بار ها شنیده ام که نوازنده گانش را فردای ثبتش در گرد ونوای رادیو ملاقات می کردیم، چنانچه یک روزی از جمال صاحب شنیدم که چترام جی یکی از نوازنده گان چیره دست آلات ضربی در ثبت کست چهارم احمد ظاهر ابتکارات جالب وتازه ای کرد که برای وی نهایت روز خوشی بود، همین که (گروه هنری ستاره ها) وی را در ثبت مکمل یکی از کست هایش انتخاب وهمراهی وکمک کردند در آنوقت گپ ساده‌ای نبود وچه زیبا هم نواختند وماند گار؛ آقای عالمی که یکی از مشترکین وتخنیکران نهایت ورزیده ثبت (افغان موزیک ) بودند همیشه از خوش سلیقه گی های وی با دوستان یاد می‌کردند واو را نمونه ومثال در میان دیگران می دانست.
رحیم - آیا شعر را برای آهنگها خودش برمی گزید ویا اینکه به سراغ اهل ادب می رفت بیشتر در این عرصه احمدظاهر، با کی ها مشوره می کرد ؟
دژم - انتخاب شعر ومتن(محتوای آهنگ) که از رکن های اساسی یکپارچه موسیقی هستند بدلیل درک وی از محیط وزمان، ومحل ومکان اجراء برایش اهمیت زیادی داشت ، انتخاب اشعاری ازمولاناجلال الدین بلخی، رهی معیری، سیمین بهبهانی،حضرت حافظ،لاهوتی،شمس تبریزی،خلیلی،فروغی بسطامی،بهادر یگانه،خاقانی،ابوالحسن ورزی،فروغ فرخ زاد،فرخی یزدی ،... و حتا اشعار تهیجی وانقلابی چون (زنده گی آخر سر آید بنده گی در کار نیست)ویا تصنيفهای در خور عشق وعاشقی و پیوند دادن احساسات عاشقانه وفردی اش با این هنر که روزی می خواند(دست از طلب ندارم تا کام من برآید ) ویا روز دیگری می‌خواند ( اگه تو یارک من باشی ، من به دنیا غمی ندارم) ویا(ای سرود واپسینم)، ویا از روی تصادف که خواند (مرگ من روزی فرا خواهد رسید ) و... و... که این همه انتخا

پیام همبستگی:

طنز
از قلم فضل الرحیم رحیم
گرفته شده از گزینهء ( فساد نامه)

یک خبر جانانه !

نمی فهمم که چرابه شهر رفته بودم . راستی یادم آمد، در گور بیکاری و بی روزگاری مغز آدم را برباد، توته توته و خورد خمیر می کند حالا یادم آمد ، بخاطریکه از نق و فق مادر اولاد ها گوشهایم را پناه کرده باشم به بهانهء کار پیدا کردن طرف شهر سر ورداشتم . در بین شهر در جوش بیروبار، در بین صدای های گوناگون و رقم به رقم که از سنگ پای گرفته تا تلیفون های دستی از تولیدات داخلی تا خارجی که با صدای بلند رکلام و اعلان می شود تصادفاً صدای یک نوجوانک که هی چیغ میزد بخرین او بی خبرها تازه ترین شمارهء " فساد در ابتکار" را که با گرم ترین و داغ ترین اخبار ، تحلیل و توضیح آخرین چال و چوتاری دست آورد های مدرن وعالی در فساد مایه گی ، هیمن امروز از چاپ برآمده عجله کنید تیراژ کم است اگر نخرید باز پشیمانی فایده ندارد. توجه ام را به خود جلب نمود و کیفیت اعلان جریده یک رقم مره گرفت و برای من جالب واقع شد و ضمناً خواستم به نوجوان هم کومکی انجام دهم . خلاصه ء کلام که یک شماره ء " فساد د رابتکار " را خریدم و وقتی که شماره را خریدم از نوجوان پرسیدم که تو مکتب و درس و سبق نداری که روزنامه فروشی می کنی ؟ نوجوان گفت کاکا جان ، ما از برکت بی صنفی و از لطف توجه مسوولان امور در این چند سال درس عملی و پراتیکی یک رقم ترننگ د رشهر داریم اونه همو مردگه که سر چارپائی ایستاده است وچپلک می فروشد اونمو معلم ما است اینه این دست فروش های ضغیر را که می بینید اینها همه هم صنفی های من اند و هم صنفی هایم هر کدام کسی لاتری می فروشد کسی بند تنبان کسی رویشویه . معلم صاحب ما گفت که برای یاد گرفتن درس و تیوری ، صنف ، کتاب ،چوکی و تخته کار است چون که کار و بار دولت ما به فضل خدا در سایر امورترقی دادن وطن بی حد و بیشمار است و کار در آن عرصه ها به سرعت طیارهء جیت در حرکت است توجه به مکتب و صنف تخته و شاگرد یک رقم قربانی چپه گرمک شده واز طرف آخر اول شده راستی کاکا جان دولت هم از دست مکتب سوزان ها به تنگ آمده ولی بازهم خانیش آباد از 9 سال به این طرف انشاالله اینه بخیر نو و تازه هر روز در چاردیواری مکتب ما خط اندازی و خط کشی کاری شروع شده بخاطریکه خط ها پاک نشود و ما مسوول و گناه کار و تخریب کار محسوب نشویم بهتر است برای ادامه درس های عملی در عرصه های مختلف از جمله فرهنگی یعنی اخبار فروش ، صحت یعنی رویشویه فروشی ، اداره و اقتصاد یعنی بند تنبان فروشی ، سرمایه گزاری خصوصی یعنی چپلک فروشی، سرمایه گزاری سر منابع طبیعی وطن ما یعنی لاتری فروشی وغیره وغیره ... به همین نقطهء بیروبار شهر آمدیم حالا فهمیدی کاکا جان که گپ از چی قرار است ،اجازه است که من از شما بپرسم ، که شمابرای تریننگ کدام مسلک تا و بالا و سرگردان در این شهر سراسیمه هستین؟ برایش آهسته و آرام گفتم: کار من از تریننگ مرننگ تیر است جان کاکا ، من حالا هر لحظه حوصله مندی را تمرین می کنم ... و راه خود به پیش گرفتم . در سایه دیواری نشستم و که ماندگی پاهایم را بگیرم و ضمناً اخبار را ورق زدم . در تیتر درشت صفحه نخست جریدهء " فساد در ابتکار " نوشته بودند . حکومت کمیسیونی را توظیف کرده تاآنعده از اداراتی که کمترین رشوه خوران را در تشکیلات شان جا داده اند تنقیض تشکیلاتی و کاملاً حذف محو می نماید . با خواندن این خبر نمی دانم چی شد که به یک بارگی دلم از سودا های گوناگون و تشویش ها آسوده گردید. به خیالم ، من فکر می کنم و به باور من از خاطریکه مرا بسیار آبرومندانه پیش از آغاز کار کمیسون موظف سبکدوش کرده بودند و مطابق مقررهء نو و تازه ، دلم گواهی میدهد که حق ام برای تقرر مجدد محفظ مانده است .

فضل الرحیم رحیم
05.06.2010



معرفی کتاب (اندیشه)

انیس کنج تنهایی کتاب است
فروغ صبح دانایی کتاب است
بود بی مزد و منت استادی
زدانش بخشدت هر دم
شادی
( نورالدین عبدالرحمن
جامی هروی )

درنگی بر پیشینه کتاب و کتاب نویسی در افغانستان
نوشته: دکتر غلام محمد محسن زاده

در فصل گذسته به کتجکاوی در باره پیشینه کتاب و کتابنویسی در حوزه جغرافیایی افغانستان کنونی پرداخته، گفتیم که در این جستجو هر جا سند و ستاویزی دیدیم بر آن مکث و یادداشت های برای قوت برهان مان میگیریم. واضح است گنجینه ای که طی چندین سال انبوه شده است را نمی توان به این آسانی در چند مقاله ای حلاجی کرد و از لحاظ علمی آنرا تنظیم و تدوین نمود. فرهنگ ودا و اوستا هر دو در سرزمین های آریانا، این نیاخاک باستانی، پیدا و رشد، و یکی در پیوند با دیانت هندویزم و دیگری در آمیزش با دیانت مزده یسنای راه تکامل و پویایی را پیموده واین دو جریان سخت پر شتاب و پهناور فرهنگی- تاریخی بودند که راه شان را به کشورها، قاره ها، کشورها و اعصار باز نمودند. کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی که در تاریخ فلسفه برداشت ها و نظریات در خور توجه ای دارد میگوید که در « دوران محور » حیاط معنوی غاز و دین های جهانی و فیلسوف ها بوجود آمده و « چندمرکز معنوی » پیدا و « فرهنگ های محور » ایجاد گردید.

ور خلق هایی را که در « ... تاریخ خود را پیگیرانه ادامه دادا، جهشی به عمل آوردند و در این جهش گویا دوباره زاده شدند، عمر دوباره یافتند، در نتیجه اساس ماهیت معنوی انسان و تاریخ حقیقی او را بنیاد گذاشتند. » و آریاییان، چینیها، هندوها، یهودها، یونانی ها را از شمار این خلق ها میداند. (2)
یتسپرس زرتشت بلخی تبار را یکی از برازنده ترین سر دفتران فلسفی نامیده به اندیشه و شخصیت وی با احترام و حرمت زیاد برخورد مینماید. هدف از یاد این اندیشه یاسپرس فقط تصدیق ادعاهایی بود که در شماره قبلی در مورد حوزه فرهنگی مان طرح نمودیم.
با ذکر این مطلب در نبشته گذشته گفتیم که اوستا! نخستین کتاب بود و با طرح این تیزس که در افغانشتان کنونی و سرزمین های مجاور آن کتاب نویسی پیشینه طولانی داشته و مردمان این حوزه با کار برد پاپیروس، تخته های سفالی و کاغذ آشنایی داشتند میخواهم چند حرف تازه را بر آن افزون نمایم. در کنار داد و ستد مادی و فرهنگی با مصر، چین، فارس و روم آراییان با بابل نیز پیوند نزدیک داشته و داشتن این روابط در حیات فرهنگی کشور از اهمیت زیادی برخوردار می باشد. باید خاطرنشان نمود که در مورد این پیوند و اثرات آن تا حال پژوهش و کار قابل ذکری در افغانستان صورت نگرفته است. مورخ شهیر وطن غلام محمد غبار در کتاب « افغانستان به یک نظر » نوشت که در حدود 1500 سال ق م نینوس شاه مقتدر آشوری برای گسترش امپراتوری اش ارتش عظیمی تدارک و پس از فتح پارس به آریانا رو آورد.
« ... اردوی نینوس خیلی زیاد و از تمام ملل و اقوام تابعه دولت آشوری تشکیل شده و تعداد آن را متجاوز از یک میلیون نفر قصه میکنند. » (3)

ارتش نینوس با تمام نیرو دو سال تمام با قبول تلفات بیحد نتوانست به فتح بکتریا یعنی همان بخدی پایتخت آریانا موفق گردد. بنا بر قول غبار: « ... از همین جا بود که سمیرامیس- قشنگ ترین زن عصر- به یاری نینوس شتافت و با مشوره سودمندی که در فتح بخدی سودمند افتاد و در عوض نینوس وی را ملکه آشور و به زنی گرفت و این سبب اعمار شهر مشهور بابل با باغ های آویزان اش شد ... در عصر تیکلت پیلسر دومین امپراتوری مقتدر آشوری نیز به آریانا یورش کرد. » (4) ذکر این مطلب که ما زمانهای دور و درازی در تمدن باستان سهم داشته و در پیوند تنگاتنگ با مصر، بابل، فارس، چین و هند و روم در گسترش و پهنای فرهنگ انسانی سهم بزرگی داشته ایم، ما یاری میرساند تا از آن در روشن ساختن هویت ملی و تاریخی و زوایای ناشناخته فرهنگ تیرپای مان بهره جوییم و از این جمله در باره پیدایش کتاب و سابقه آن در افغانستان.
اظهر من الشمس است که بابل و امپراتوری آشوری دارای بزرگترین کتابخانه عصر قدیم بوده و کتابخانه های نینوس (Ninive) و بورسیپا ( Borsippa ) آن منحیت « بزرگترین کتابخانه عصر قدیم » معروف بودند. توین بی نویسنده و فیلسوف انگلیس افغانستان را ( About of culture round ) یا چهارراه تقابل فرهنگ ها خوانده است. مردمان سرزمین باستانی آریانا این توانایی و استعداد را داشتند که از دیگران وام بگیرند، آنرا رشد دهند و به آفریدن فکری بپردازند و در نتیجه همین تلاش بود که آشوری ها با آشنایی با فرهنگ اوستا برخی از اصول و فلسفه حیاتی آنرا با خود برده و با دیانت مسیحی و یهودیت در آمیخته و بابل وسیله ای برای انتقال آن به شرق میانه و سایر کشورها شد. در دورانیکه آناهیتای آریایی و میترای باختری هنوز مقام و جلال معنوی خود را داشتند با رخنه دیانت بودیی به آریانا که آنرا نسبت به کثرت آبادی ها « هزار شهر » میخواندند بنا بر شواهد تاریخی نوشتن کتاب ها زیاد رواج داشت. در کتیبه ای خانم از قبر « کی ار آس » به خط یونانی – آرامی که مربوط به 250 ق م میشود میخوانیم:


« در طفلیت خوب تربیه بگیر،
در جوانی خواهش های خود را اداره کن،
در پخته سالی درست کار باش،
در پیری ناصح خوب و در روزگار باز پسین زنده گانی بدان که چگونه بدون افسوس بمیری. » (5)

این اندرز نمونه سیر عالی فکری مردمانی میباشد که در تکامل فکری و فرهنگی منطقه سهم بزرگی را ایفا نموده اند. در عهد کنشیکا وقتی همایش بزرگ دینی بریاست « ورسو میتره » دانشمند برجسته گندهاری برگذار شد در آن 500 تن عالم شرکت و نه تنها در امور دینی به بحث و گفتگو پرداختند بل موضوعات اجتماعی و مسایل مربوط به علوم طبیعی را نیز به بررسی نشستند. در دربار کنشکای کبیر دانشمندانی بزرگی چون اسوه گهوشما، در امه نویس برجسته- برناگار جونه، چریته و ساری پرتره، اپره کرنه و چره گه « سرآمد دانشمندان علوم طبی » و سدها دانشمند، نویسنده و فیلسوف فعالیت و بکار ایجادگری مشغول بودند. (6)

علم دوستی کنشکای کبیر باعث شد تا برای جلب ادیب معروف « اسواکوشا » حتا به جنگ با پادشاه مکدهه بپردازد به قول غبار در این دوره: « ... دو نفر مبلغ گندهاری مانتاگا و گومبا با بکعده کتب مذهبی بدربار امپراتوری (مینگ تی- نویسنده) فرستاده شدند. » (7)
ذکر از کتاب بر خلاف ادعاهای شماری از دانشمنداننشان میدهد که فرهنگ در این دوره کاملاً شفایی نبوده و فرهنگ مکتوب نیز رواج داشت. همین مبلغان باختری، با میانی، کابلی و کوهدامنی بودند که با کتب دینی در سال 160 میلادی به ماورا جیهون، کاشغر، و چین سفر و به تبلیغ و گسترش آوئین بودایی و به ویژه مکتب جدید « مهایانا » یا « راه بزرگ نجات » پرداختند.
چه چان و چوشوفو از شمار دانشمندان بزرگ این عصر بشمار میروند و وقتی در سال 161 م هیأت دوم خراسانی به چین سفر کرد در ترکیب آن ورا مارکساو و « چه کین » پسر سفیر کوشان در چین نیز شامل بود. به قول اسناد تاریخی همین دار ماکسای و استاد چوشولان « مترجم چندین کتاب » به زبان چینی بودند. در این جا بار دیگر حرف از چندین کتاب است که در کوشانشهر نوشته و برای چین به زبان چینیایی ها برگردانیده شدند. وقتی عالم کاپیسایی گونا وارمان به چین سفر کرد امپراتور چین « لویو » وی را در جوار قصر شاهی جا داده و وی مشغول تدوین کتب و آثار بودایی به زبان چینی شد. بعدا دو عالم کابلی به نامهای « بودها یاسا » و « بود هاجی وا » در اوایل قرن پنجم میلادی به چین رفته و به قول غبار « تراجم کتب بودایی در چینی آثار زادی از خود گذاشتند. » (8)

با یاد از این رخدادهای تاریخی میخواهم بر روابط گشترده، سطح رشد فرهنگی و اثرمندی آن بر سایر ملل اشاره نموده بر سه مساله:

یک، موجودیت کتاب و فرهنگ کتاب نویسی،
دو، اهمیت کار ترجمه و آشنایی به زبان های دیگر،
سه، رشد و باروری فرهنگی کشور در این دوره تأکید نمایم. بنا بر اهمیت همین گسترده و پنای فرهنگی بود که دانشمندان و سیاحین چینیایی چون شی فاهیان ( 399 م )، سونگ ین ( 517 – 518 م )، هیون تسنگ. 745 م ، هیو تجاو « 664 م » ... به بلخ، بامیان، کاپیسا، کابل و سایر بلاد افغانستان سفر و سفرنامه ها و اسناد با ارزشی از خود بجا گذاشته اند که امروز در توضیح و یافت داشته ها و اندوخته های بیشمار این دوره ما را یاری می رساند.
دانشمند یزرگ افغان محترم احمد کهزاد معتقد است که تاریخ نگارش کتاب ایاتکار زایران قرن سوم میلادی بوده، به زبان پرثوی تحریر و اثرات کهن سال و قدیم و حگایت از داستان گشتاسب پادشاه بلخ میکند. (9)

با ذکر این مطلب گریزی میکنیم به دوره بعدی که در تاریخ بیشتر به « فرهنگ اسلامی » معروف است. در این عصر در نتیجه رشد فرهنگی خراسان زمین و شرایط مناسبی که توسط نوخاسته عرب و بخصوص در دوره عباسی ( ایجاد واحد سیاسی و زبانی ) برای دانشمندان و پژوهشگران از جمله آریایی، مصری، سریانی، مصری و حتا چینی فراهم شد، علوم اجتماعی و طبیعی رشد سریع و بیسابقه ای نمود. از جمله علومی که بعدها توسط غربی ها به طب، نجوم، هندسه، ریاضیات و ... « اسلامی » مسما شد. این دانشمندان به غلط ار « طب اسلامی »، « ریاضیات اسلامی »، و ... حرف میزنند، زیرا این شاخه های علوم عمدتأ بر پایه داشته های گذشته فرهنگی در کشورهای خراسان زمین ایجاد و رشد نمودند. در این عصر در تو لید و کاربرد کاغذ انقلاب بزرگی رخ داده و نوشتن و بویژه کتاب نویسی سیر سعودی را پیمود. ده ها هزار عنوان کتاب نوشته، تکثیر و در ایجاد کتاب خانه ها و انباشت آن تحول بیمانندی رخ داد. چنانچه در فصل گذسته اندیشه نوشتیم کاغذ از چین به آسیا میانه و خراسان زمین و بعدأ به خلافت عرب ها راه یافت. خارون الرشید از برکت تولید بی سابقه کاغذ در خراسان نوشتن بر پاپیروس را رسما منع و فرمان داد تا از این به بعد فقط بر روی کاغذ بنویسند. عرب ها در دوره حاکمیت شان در عرصه علم و دانش عناصر زیاد آریایی را پذیرا شده و آنرا در ساحه تحت حاکمیت سان رواج دادند. از نیا خاک باستانی آریانا که عرب ها آن را « خراسان زمین » نامیدند دانشمندانی چون رازی، ابن سینا بلخی، فارابی، ابن مقفع، طبری، خوارزمی، غزالی، نروزی سرخسی، ال شاکر و صدها نویسنده، پژوهشگر و هنر آفرینان در غنامندی و پهنای فرهنگی این عصر سهم گرفتند. که آثار و اندیشه های آنها سده های متمادی دانش و تفکر بشری و علم و فرهنگ را باور میساخت. از جمله ترجمه آثار سینای بلخی، رازی، طبری، ابن مقفع و ... در زمینه های پزشکی، نجوم، ادب ... تا سده های نزدیک دانش و معرفت انسانی در غرب را غنا بخشید. ولی آنها به غلط پورسینا را « فیلسوف عرب »، طبری را « مورخ عرب »، ابن مقفع را « ادیب عرب »، خوارزمی را « ریاضیدان عرب » ... میخوتنند. اینها عرب نژاد نبوده بارها به خراسانی بودن و آریایی بودن شان فخر و مباهات کردند. تحول بزرگ فرهنگی ئر عهد خلافت عرب ها، پیوند تنگاتنگی با کتاب نوشتاری و فرهنگ مکتوب که آن را عرب ها از سایر مردمان از جمله آریاییان و یا خراسانی ها فرا گرفته بودند داشت. خراسان زمین از جمله سمرقند در نیمه قرن هشتم و اوایل قرن نهم به نوشته مولف کتاب « تاجیکان آریاییها و فلات ایران » برای مدت طولانی تمویل کننده نیازمندی بغداد به کاغذ بود. (10) و در بغداد مشهورترین کاغذ، کاغذ خراسانی به شمار میرفت. گرچه در این دوره از شش نوع دیگر کاغذ حرفی در میان است، مشکل است تا تفاوت در کیفیت و شیوه تولید آنرا پیدا نمود. جناب عبدالحی حبیبی دانشمند برجسته افغان در مقالات متعددی از « کاغذ قوقندی قدیم » و یا « کاغذ مهره زده خاکی ثمرقندی » و در جای های دیگر از کاغذ بلخ و لک کشمیری یاد مینمایند. (11) بررسی و کنجکاوی در تفاوت میان کیفیت این انواع کاغذها و چگونگی تو لید و پروسس آن مساله دیگری یعنی رشد تخنیکی و کاربرد آلات و وسایل تخنیکی در این دوره را در برابر ما قرار میدهد که نیازمند پژوهش جداگانه میباشد. در بغداد، قاهره، کوردوبا و دمشق و سایر شهرهای بزرگ زیر تسلط عرب ها کتابخانه های عظیمی ایجاد شد که در نوع خود بی رقیب بودند. به گونه مثال صدها کتابخانه عامه در بغداد، نجف، دمشق، کوردوبا ... و کتابخانه های شخصی، سازمان های مذهبی و حتی بیمارستان ها که میلیون ها جلد کتاب را در خود جمع کرده بودند. کتابخانه فاطمی های مصر یک میلیون و ششصد هزار جلد کتاب، کتاب خانه خوارزمی چهارصد هزار جلد، ال محلابی یکصد و هفده هزار جلد، ابن آباد یکمیلیون و پنجاه هزار جلد کتاب و ... (12) را جمع و در کتابخانه های بغداد برای مطالعه کننده گان کاغذ و قلم را رایگان داده میشد. هدف از ذکر این نمونه ها یکی هم نشان دادن سطح تولید کاغذ در خراسان زمین میباشد که آنها سخت بدان میبالیدند و آنرا نشانه افتخار و برتری علمی و تکنالوژیک خویش میدانستند.

باری خوارزمی طعنه گویان در مورد یکی از دوستانش که از وی نامه نمی گرفت نوشت: « خانواده اش از سمرقند دور است و کاغذ به او بس گران است! » برویت اسناد در این عصر در خراسان قیمت یک تخته کاغذ به دو درهم میرسد. (قیمت یک غلام در بازارها به سیصد درهم می رسید. )
با یاد از گسترده فرهنگی و از جمله فرهنگ مکتوب در زمان خلافت عرب ها برمیگردیم به خراسان زمین ای نیا خاک بزرگ فرهنگ و هنر. خراسان زمین به گفته عرب ها و خلقهای ساکن در آن از شمار مردمان با فرهنگ جهان بودند که قبل از پذیرش دین اسلام در سطح به مراتب بلندتر رشد فرهنگی نسبت بهعرب ها قرار داشتند. این فقط ادعای نویسندهگان برجسته افغان چون غبار، حبیبی و کهزاد و دانشمندان ایرانی نبوده بل دانشمندان و مورخین برجسته این دوران نیز بر پهنای دانش و فرهنگ در خراسان زمین اعتراف نموده اند.
ابن خلدون نوشت: « ... از امور غریب دنیا این است که عاملان علم در جهان اسلام غالباً عجو بودند و اگر هم عالمی یافت میشد که در نسبت عربی بود در مکتب عجمان پرورش یافته بود، زیرا قوم عرب نه از امر تعلیم و تالیف اطلاعی داشت و نه اصولاً خواهان آن بود. بر خلاف آریاییان که بر اثر رسوخ دیرینه تمدن در میان خود برای این کار صلاحیت دیرینه داشتند و هیچ قومی چون آنها به حفظ و تدوین علم قیام نکرد. » در مورد موجودیت فرهنگ مکتوب و کتاب خانه ها قبل از اسلام میخوانیم که خراسان دارای کتابخانه های غنی بوده کتابخانه های بلخ، مرو و نیشابور چنان غنی بودند که تشنه گان علم و معرفت از جاهای دورتر برای مطالعه به آن رو می آورند. بقول حبیبی « ... این کتابخانه ها از دوره های قبل از اسلام بجا مانده بود. »
عتابی شاعر عرب سه بار به خراسان برای دیدن کتاب هاس نادر آمد و وقتی این گنجینه با عظمت را دید گفت: « ... زبان عربی یک زبان برجسته است، ولی معانی بیشتر در کتاب های عجم نهفته است. » (13) و یا به گفته عبدالحسین زرین کوب دانشمند ایرانی در کتاب « دو قرن سکوت». « ... در هجوم تازیان بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا شد. » البرونی در این باره نوشت که کتابخانه ای خوارزم را عرب ها به آتش زدند.
با این اعتراف نمی توان تمام علوم و اندوخته های فرهنگی ملل آسیای میانه و خراسان زمین را « اسلامی » و « عربی » خواند، چه این مساله باعث گمراهی و تحریف حقیقت در مورد پیشینه فرهنگ و تمدن مردمان این منطقه شده خطر اتهام بندی به «بربریت » و « وحشی گری»، « بی فرهنگی » را که لیاقت آندرا نداریم با خود دارد.

قول معروف است که: « هر که هزینه ارکستر را پرداخت، موسیقی آنرا نیز سفارش میدهد! » شماری از دانشمندان غرب نیز به حکم این گفته با دریافت هزینه شان هر آنچه را برایشان سپارش دادند نوشتند و جفای بزرگی بر خلق های خراسان زمین روا داشتند. روشن است که در نتیجه سلطه عربها که با مقاومت بسیار شدید مردمان خراسان همراه بود عربی قهرا جای زبان دری را گرفت. اما در نتیجه استعداد و مهارت سیاسی و فرهنگی به فرزندان خراسان زمین در حاکمیت سهم داده و از نیرو و استعداد آنها در تحکیم پایه های خلافت استفاده شد. وقتی پهلوان باد غیسی سیس، رهبر مقاومت ملی در برابر عرب ها به قتل رسید هارون الرشید مراجل دختر وی را بزنی گرفت و مامون الرشید نواسه سیس بادغیسی و پسر هارون الرشید طی سال های طولانی اقامت اش در خراسان با فرهنگ، ادب و رسوم مردمان آن آشنایی پیدا نمود و برای همین بود که مشهورترین خانواده های خراسان چون برمکی ها و سهیل سرخسی را که با فرهنگ، سیاست و ادب سروکار داشتند در بغداد در سمت و پست های کلیدی برگماریدند. چنانچه برخی از مورخین دولت تولیه عباسی را « بیشتر یک دولت خراسانی » میدانستند. بقول دانشمند شهیر وطن غبار: « افغان ها بواسطه خانواده ها و رجال برجسته خویش تهذیب و تربیت قدیم را و بواسطه مترجمین افغان، علوم مختلفه را داخل جامعه عرب و تمدن اسلام نمودند. این خاندان برمکی افغان در قرن دوم هجری بود که کتاب « منکه » را در طب و کتاب « سند هند » را در نجوم و فلکیات با قصه « سند یاد » در زبان عرب در آوردند. و این یحیی برمکی بود که بفرمود مذاهب مختلفه هند را در کتاب واحد تدوین کردند و گیاه های سودمند را از ماوراالنهر، رودخانه سند در بغداد حاضر آوردند. ابن موسی برمکی و یوسف برمکی، محمد بن جهم برمکی و فضل بن سهیل سرخسی بودند که شخصا کتابهای پهلوی را در زبان عربی ترجمه کردند » (14)
« جای تردید نیست که وقتی خلیفه در اثر تاکید وزیر برمکی تباراش « یگانه دالای لاماس آسیایی » د « بیت الحکمه » کتابخانه ای را ایجاد نمود، نیاز مهمی که ایجاد کتابخانه ها بود درک نمود. دیگر کتابخانه ها چون سمارق در شهر ها میرویدند. مسافری 891 کتاب خانه در پایتخت خلافت در کنار دریای دجله را بر شمرده بود. » (15) در کنار خانواده های یاد شده که انتشار دهنده علوم مختلفه در بغداد و سایر بلاد تحت فرمان خلافت عربی بودند، خانواده های دیگر خراسانی چون « ال شاکر » هر یک موسی فرزند شاکر در هندسه، ابو جعفر محمد، احمد و حسن که در « بیت الحکمه » تربیت دیده بودند به کشفیات بزرگی در هندسه نایل آمدند. ابو جعفر در هندسه، نجوم علم حیل ( میکانیک ) و حرکات، موسیقی و ریاضیات استاد و دارای تألیفات زیادی بود. تألیفات وی در ریاضیات به 15 کتاب میرسد که یک نسخه خطی اثر ال شاکر بنام « کتاب الحیل بنی موسی بن شاکر » هنوز در کتابخانه واتیکان موجود است. (16) و یا آل ماجور « ابو قاسم عبدالله و علی آل ماجور » که از مردمان جوزجان بودند در ریاضیات، نجوم و فلکیات دارای آثار بیمانند میباشد و با خانواده خالد بن میک مروزی از اهالی ودای مرغاب که در علم نجوم و محاسبه کواکب ده ها اثر از خود بجا مانده اند.
کتاب خانه های بغداد بیشتر با کتاب های پر و غنی که بواسطه خراسانی ها ترجمه و یا نگاشته شده بود. در کارگاه های خراسان هزاران کتاب تراوش ذهن دانشمندان خراسانی بواسطه خوش نویسان تگثبر میگردد. شماری از نوابغ خراسان زمین منحیث(Universal Geni)
در علوم چند گانه دسترسی داشته و در باره مسایل مختلفه مینوشتند. جابر خراسانی که قبل از لاوازی کاستک سودا را کشف نموده و موسس کیمیای مدرن است 232 عنوان کتاب را تألیف نمود، ابوالعباس سرخسی 23 کتاب در باره ریاضی، منطق، موسیقی و طب نوشت، میشی خراسانی 25 عنوان کتاب در باره نجوم تألیف نمود. این ها فقط نام چند تن محدودی از دانشمندان خراسانی بود که به عنوان مثال از یاد شد. گر چه در این دوره زبان عربی با جبر بر مردمان خراسان زمین تحمیل گردید ولی زبان های دری، چهلوی و سغدی و سایر زبان های بومی این کشور ها ارزش خود را از دست ندانه و آهسته آهسته دایره را بر زبان عربی در نوشتن را تنگ تر می نمود. با ذکر پهنای کتاب نویسی و ایجاد کتابخانه در بغداد می توان گسترده جنبش کتاب نویسی و کتاب خوانی در خراسان زمین را نیز تصور نمود. در خراسان هزاران کتابخانه در اکناف و اطوار بلخ، هرات، مرو، بادغیس، سمرقند، بخارا، نیشابور، خوارزم ... وجود داشته و حاکم محلی در رقابت بر سر داشتن کتاب تازه و تمویل و استخدام نویسندگان، شاعران و ادبا قرار گرفتند. نکته دیگر در خور ایجاد سیستم حمایت پولی و یا اسپونسرینگ (Sponsoting) از دانشمندان و هنر مندان در این دوره بود. مامورین بلند پایه دولتی، حکام، قضات و تجار قیمومیت و یاری دانشمندی را پذیرفته و برایشان معاش ماهوار در بدل انجام فعالیت علمی می پرداخت. چون صنعت کتای در این دوره با سایر هنرها از جمله نقاشی، تجلید و تذهیب و خوش نویسی پیوند و گره محکم خورد و هزاران هنرمند و خوش نویس در جنب کتابخانه ها و نهادهای فرهنگی جمع بودند. در برابر خود کتابخانه ای که در یک میلیون جلد کتاب وجود داشت را در برابر خود مجسم نماید. تصنیف، رده بندی و چگونگی استفاده از آن مهارت و سیستم صنف بندی دقیق را نیاز داشت که با اندوخته های تخنیکی آن زمان خود وظیفه بزرگی در برابر کتاب داران قرار می داد. البته این بحث نیازمند بررسی جداگانه میباشد. یکی از دستاوردهای رشد فرهنگی این عصر در خراسان زمین ایجاد بازارهای کتاب فروشی بود. گر چه در گذشته ها بیشتر کتاب در حلقه محدودی مورد استفاده قرار می گرفت، دیگر حال کتاب به کالایی برای مصرف مبدل شده و مصرف کننده گان از اقشار مختلفه مردم به آن دسترسی دارند. نیاز شدید به نوشتن، چاپ ( نه به مفهوم امروزین چاپ تخنیکی و ماشینی ) بسته بندی و صحافت، تکثیر و توزیع آن یک سیستم منظم تخنیکی و لوژیستیک را با خود همراه داشت. در خراسان زمین بازارهای کتاب فروشی از شمار پر جمه و جوش ترین بازارهای شهر بوده و خوشبختانه هنوز هم این سنت در بسا جاها زنده است. در این بازارها نه فقط کتاب فروشان جمع بودند بلکه مرکز با اهمیتی در زمینه تبادل نظر و دست یابی به اطلاعات تازه علمی هم بشمار میرفتند. برای اینکه سخن ما به درازا نکشد دو قصه جالبی از بازار کتابفروشی در این دوره را حکایت میکنیم که در جریان تهیه این مقاله بدان برخوردم.

1- نویسنده ای کتابی در چند جلد در باره بحث ها و جار و جنجال بازار کتاب فروشی نوشت که سخت طرف علاقه و دلچسبی خواننده گان قرار گرفت.
2- در بازار کتاب فروشی دانشمند و ثروت مندی با کتابی برخوردند که در هر دو ماه ها در جستجوی آن بودند. برای پژوهش و دیگر برای تکمیل کتاب خانه شخصی اش. اولی که صاحب ثروت زیادی بود پول گزافی را برای این کتاب عرضه نمود. پژوهشگر که به آن سخت نیاز داشته و توانایی پرداخت آنرا نداشت استدعا کرد تا این کتاب را به وی واگذارند. مرد متول گفت « حیف است جای این کتاب در کتابخانه من خالی باشد! » و آن کتاب به قیمت بلندی خرید. این دوره تاریخی از نظر اهمیت بزرگش بایست مورد مطالعه و پژوهش بیشتر دانشمندان و پژوهشگران قرار گیرد. یکی از مسایل دیگر در خور توجه در زمینه گسترش فرهنگ کتاب در این عصر تخصیص بودجه سالانه برای خرید و تهیه کتاب است. دولت به نهادهای مختلف تحت حاکمیت خویش سالیانه بودجه معینی برای خرید کتاب تخصص میداد که این امر تا جاییکه بر نویسنده این مقاله روشن است پیشینه زیادی نداشت.
در این مقاله با شتاب و اختصار میپردازیم به بررسی کتاب و فرهنگ مکتوب در دوره حکومتهای مستقل افغانی، زیرا این فصل که یکی از درخشان ترین دوره های رشد فرهنگ مکتوب در افغانستان بشمار میرود. طاهربن حسین در سال 823 نام خلیفه بغداد را از خطبه حذف و با تشکیل حکومت ملی سرنوشت کشور را بدست گرفت. گرچه شاهان و حکمرانان این دوره هنوز هم در پیوند و نزدیکی با حاکمیت بغداد قرار داشته و در نتیجه این وابستگی بعضا به نابودی داشته های فرهنگی مردم شان اقدام نمودند، از سوی دیگر آنها کارهای معین فرهنگی را نیز انجام دادند که در خور توجه و یاد است.
عبدالله بن طاهر در دوران حکمروایی خود کتاب « قاعده و میزان بهره برداری از آب و فعالیت کشاورزی » تهیه نمود که برای دو سد سال آینده رهنمود در مورد استفاده از زمین و آب بود. و این دولت نو به استقلال رسیده از سوی دیگر به گسترش و آموزش دانش توده ها کوشید. با دریغ که نگارنده کدام سند موثقی در مورد این « گسترش دانش و یافت آنرا نقل کرد. شاهزادگان این دوره از جمله منصور برادر زاده عبدالله که حاکم مرو، ،مل و خوارزم بود « با تألیفات فلسفی خود شهرت یافت. » و بروایت اسناد تاریخی عبدالله بن طاهر « ... در سال 213 ه مقداری از کتب زردشتیان را احتراق نمود. » در همین حال دانشمند برجسته روس پطروشفسکی مینویسد که در قرن 9 و اوایل قرن 10 آثار زرتشتی چون بندهشن و دنکرت و یک سلسله آثار دینی ایجاد گردید. و بنا بگفته بوس ورت (Borsworth) در دربار طاهریان پا به پای زبان عربی، زبان دری نیز بکار میرفت، که اشعار زیبای حنظله باذغیسی، عباس مروزی، ابو حفض صفاری ... خود گواه بر این ادعا می باشد. آنچه مسلم است در این دوره هنوز کتابخانه های منظم و بزرگی در خراسان وجود داشته و فرهنگ کتاب نویسی و کتاب خوانی سخت مروج بوده است. چنانچه در این روزگار در مرو از کتابخانه بزرگی یاد میگردد که در آن آثاری به زبان پهلوی در کنار کتاب های دری نگهداری می شد. بابا جان غفوروف دانشمند تاجیک معتقد است که « نقش مهمی در رشد فرهنگ بومی ( را ) نه طاهریان، بلکه صفاریان ایفا کردند. » (19). وقتی صفاری ها در سال 861 میلادی مرکز سیستان یعنی شهر زرنج را بدست آوردند به یاری فرهنگیان شتافتند. تاریخنگاران می نویسیند وقتی شاعری در سال 767 میلادی شعری در وصف یعقوب لیث صفاری به عربی سرود، یعقوب لیث معنای شعر را ندانست و گفت: « چرا من نمیفهمم؟ » و این شاعر که محمد بن وصیف نام داشت شعر دری گفتن را یاد گرفت. شاهان و حکام بلخ زاده سامانی در دوره تسلط شان بر خراسان خدمات برجسته فرهنگی را انجام دادند. در دوره حکمروایی سامانی ها که آنرا « حکمرانان اشراف با منشا آریایی » و دوره « استبداد منور الفکری سامانی » نیز میخواندند علم و هنر رشد بیمانندی نمود. گر چه هنوز هم زبان عربی نقش برجسته ی داشتخ و بنا به قول ثعابی در « یتمه الدهر » 119 شاعر خراسانی در دوره سامانی ها « با کتاب فروشی خود و کتاب خانه سلطنتی مرکز آنروزه آسیای وسطی شد و ابن سینا در همین جا با آثار ارسطو و فارابی آشنا گردید. » داستان معروف استفاده ابن سینا از کتابخانه نصر سامانی سخت معروف است. مقاومت در برابر مظالم عرب خها و فرستادگان شان روز تا روز افزوده میشد. طبری نوشت که: « شاکنان بلخ در مورد هجوم نابرابر قایم مقام عرب در خراسان اسد بن عبدالله که مردم در برابر آن بشور آمدند سرودهای هزل آمیزی سرودند » و همو نوشت:
« اهل تخار در شکست عرب ها هجویه های سرودند. » (18)
نویسندگان خراسان بیشتر به نوشتن به زبان دری میپرداختند و آهسته آهسته دایره زبان عربی در نوشتن تنگ تر شد. قرآن کریم را به دری ترجمه و آنرا میخواندند. و طبری در مورد ضرورت آن نوشت « اسن کتاب را باید به پارسی دری کرد، تا خاص و عام در منفعت بود. »
ابوعلی سینا نیز چند اثراس را به دری نوشت. ابو علی محمد بلعمی که اثراش را بزبان دری نوشت گفت: « اسن کتاب به پارسی دری گردانیدم تا ملک و اتباع بتوانند خواندن و فهمیدن و به هر کسی که بخواهد معانی آنرا دانستن، مشکل ام را نیاورد. »
باز هم پیچاپیچ دهلیزهای ناشناخته های دوران گذشته را میگردیم تا سندی گرد آوریم که این « نقش مهم فرهنگ بومی » را روشنتر سازد و گفتارمان را تقویت بدارد. این بحث را در همین جا خاتمه داده و در آینده آنرا دنبال میکنیم.

(پایان)

بطرف بالا oben

@ كليه حقوق متعلق به آقای غوث الدين مير مي باشد.
Mail: office@akis-eu.com,
Tel :069911067754, A-1210 Wien, Pastorstrasse 39-33/51/4

طراحی و اجرا و برنامه ریزی و میزبانی سایت بعهده شرکت www.eurowerbung.at میباشد .

Dari Paschtoo   Deutsch
Dari Paschtoo  


Schach
مژده به علاقمندان فرهنگ
و ادب !

شــب شــــــعر شاعر زنا ن افغانستان در وین

اعضای (انجمن همبستگی با مهاجرين افغان در اروپا) کارکنان (فصلنامۀبانو ) و (کانون فرهنگ افغان دراتریش) در پی آنند تا برای نخستین بار ، شب شعر شاعر زنان افغانستان در اروپا را، در مرکز کشور اتریش بر پابدارند. در این بزم با شکوه، از شاعران ، نویسندگان ، روزنامه نگاران و بانوان فرهنگی کشور،مقیم اروپا، دعوت به عمل می آید تا با سهمگیری خویش در این هما یش ، رسالت شان را در امر ستودۀ ادبیا ت زنان ادا سازند.
این همايش با کوشش وسهم مشترک بانوان راه اندازی می گردد و تقاضا می گردد تا علاقمندان با فرستادن پیشنهادها ی سازندۀ شان ، ما را یاری رسانند.
سزاوار یاد آوری است که نهاد های یاد شده ،محل رهایش را در شهر وین برای مهمانان به عهده دارند و برای هر یک از بانوان شاعر، به رسم قدر دانی تحفه و سپاسنامه یی در نظر گرفته اند؛ البته هزینۀ رفت و برگشت به دوش خود شرکت کنندگان خواهد بود.
در این شب به یاد ماندنی سرایندگان و نوازنگان نام آشنا، بزم ساز و سرود را به راه خواهندانداخت تا در کنار شعر و غزل، نوای موسیقی نیز بر شور و حال این بزم انس بیفزاید.
زمان: ساعت 17 بجه ء8 ماه آگست سال 2009
مکان: . Haus der Begegnung Donaustadt.
Schrödingerplatz 1, Bernoullistraße 1, 1220 Wien
غوث الدين "مير"
رئيس انجمن همبستگی با مهاجرين افغان در اروپا
و مسوؤل ( کانون فرهنگ افغان در اتريش )

تلفن: 069911067754
  00436991176817
ایمیل: office@akis-eu.com
  mir.ghousudden@chello.at
سایت: www.akis-eu.com
آدرس: Pastorstrasse 39-33/51/4
  A-1210 Wien

Werbung

eurowerbung.at